Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
To burst into tears (laughter).
زیر گریه ( خنده ) زدن
Search result with all words
hysterics
حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
weeping succeeds laughter
گریه پس ازخنده می اید از پی خنده گریه است
Other Matches
Laugh and the world laghs with you, weep and you w.
<proverb>
بخندى ,دنیا با تو مى خندد گریه کنى باید بتنهایى گریه گنى.
Laugh and the world laughs with you , weep and you wepp alone.
<proverb>
بخند تا دنیا با تو بخندد گریه کن تا تنها گریه کنى.
sobbed
گریه گریه کردن
sobbing
گریه گریه کردن
sobs
گریه گریه کردن
sob
گریه گریه کردن
sportiveŠetc
خنده کن خنده وبازی کن
greet
گریه
tear
گریه
tears
گریه
weeping
گریه
bawl
گریه
bawled
گریه
bawling
گریه
bawls
گریه
greeted
گریه
greets
گریه
cries
گریه کردن
slobbers
گریه بچگانه
slobbered
گریه بچگانه
slobber
گریه بچگانه
to pipe one's eye
گریه کردن
weeper
گریه کننده
slobbering
گریه بچگانه
cries
فریاد گریه
cry
گریه کردن
crybabies
زود گریه کن
f. tears
گریه زورکی
musk cat
گریه زیاد
weeping
گریه کننده
sobs
بغض گریه
sobbed
بغض گریه
sob
بغض گریه
sobbing
بغض گریه
tear jerking
گریه اور
tearjerker
گریه اور
they mingle their tears
با هم گریه می کنند
cry
فریاد گریه
crybaby
زود گریه کن
give
گریه کردن
weeps
گریه کردن
weep
گریه کردن
tear-jerkers
گریه انگیز
bemoans
گریه کردن
tear-jerker
گریه انگیز
bemoaning
گریه کردن
bemoaned
گریه کردن
bemoan
گریه کردن
giving
گریه کردن
gives
گریه کردن
To begin to weep . to burst into tears .
گریه افتا دن
To weep and wail .
گریه وزاری کردن
crying is useless
گریه سودی ندارد
he wept involuntarily
بی اختیار گریه کرد
to gulp down ones tears
گریه رادرگلوحبس کردن
to play the woman
گریه کردن ترسیدن
boohoo
هقهق گریه کردن
boohooed
هقهق گریه کردن
sob story
داستان گریه اور
boohooing
هقهق گریه کردن
boohoos
هقهق گریه کردن
sob stories
داستان گریه اور
Tears remedy every irremediable ailment.
<proverb>
گریه بر هر درد بى درمان دواست .
mourned
ماتم گرفتن گریه کردن
mourns
ماتم گرفتن گریه کردن
mourn
ماتم گرفتن گریه کردن
sob
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobbing
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
She wept herself to sleep .
آنقدر گریه کرد تا خوابش برد
She looks pathetic in that dress .
این لباس به تنش گریه می کند
sobs
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobbed
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
It is no use crying over spilt milk .
<proverb>
بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
to turn on the waters
یکدفعه شروع به گریه کردن
[اصطلاح روزمره]
belly laugh
خنده از ته دل
irrision
خنده
laugh
خنده
laughs
خنده
laughter
خنده
laughed
خنده
laughing
خنده
fleer
خنده نیشدار
laughing stock
مایهی خنده
serio comic
هم خنده دار
boisterous laughter
خنده بلند
funny
خنده دار
comics
خنده دار
funniest
خنده دار
funnier
خنده دار
playfully
با خنده و بازی
grins
خنده نیشی
grin
خنده نیشی
grinned
خنده نیشی
grinning
خنده نیشی
laugh away
با خنده گذراندن
irrision
خنده استهزایی
to laugh away
با خنده گذراندن
To burst with laughter.
از خنده غش کردن
crack up
<idiom>
از خنده ترکیدن
A forced laugh.
خنده زورکی
risible faculty
استعداد خنده
risibility
خنده داربودن
nicker
خنده کردن
lusory
بازی کن خنده کن
laughter is infectious
خنده مسری
laughingstock
مایه خنده
laugher
خنده کننده
laugh down
با خنده از رو بردن
tricksy
بازی کن خنده کن خنده و بازی کن
snigger
خنده استهزاامیز
laughs
صدای خنده
titters
خنده تو دزدیده
laughed
صدای خنده
laugh
صدای خنده
gaff
خنده بلند
laughable
خنده دار
hilarious
خنده دار
humorous
خنده اور
droll
خنده اور
sniggering
خنده استهزاامیز
sniggered
خنده استهزاامیز
queerest
خل خنده دار
sniggers
خنده استهزاامیز
queerer
خل خنده دار
titter
خنده تو دزدیده
tittered
خنده تو دزدیده
queer
خل خنده دار
tittering
خنده تو دزدیده
laughing
خنده اور
howlers
خنده اور
risible
خنده اور
ridiculous
خنده دار
ludicrous
خنده اور
farcical
خنده اور
sarcasm
زهر خنده
howler
خنده اور
comic
خنده دار
hysterically
بسیار خنده دار
mime
نمایش خنده اور
to roar with laughter
<idiom>
از خنده روده بر شدن
ridiculously
بطور خنده اور
funnily
چنانکه خنده اورد
sidesplitting
روده براز خنده
to burst in to a laugh
زیر خنده زدن
ridiculousness
خنده اور بودن
rediculously
بطور خنده اور
raise a laugh
خنده راه انداختن
laughter
صدای خنده بلند
mimes
نمایش خنده اور
hysterical
بسیار خنده دار
derision
مایه خنده وتمسخر
waggish
بذله گو خنده دار
to set in a roar
از خنده روده برکردن
waggishly
بذله گو خنده دار
to laugh down
با خنده خاموش کردن
to laugh away
با خنده واستهزا کردن
laughing gas
گاز خنده اور
to force a smile
خنده زورکی کردن
laughably
بطور خنده دار
to be on the grin
خنده نیشی کردن
to be convulsed with laughter
از خنده بخود پیچیدن
to split one's sides
از خنده روده برشدن
miming
نمایش خنده اور
opera comique
نمایش خنده اور
funny
خنده اور عجیب
intempestive laughter
خنده بیجا یا نا بهنگام
comedy
نمایش خنده دار
giggles
با خنده افهار داشتن
giggling
با خنده افهار داشتن
farce
نمایش خنده اور
comic opera
نمایش خنده دار
farces
نمایش خنده اور
sardonically
وابسته به زهر خنده
funnier
خنده اور عجیب
funniest
خنده اور عجیب
mimed
نمایش خنده اور
cachinnate
در خنده افراط کردن
break into a laugh
زیر خنده زدن
giggle
با خنده افهار داشتن
gigs
شوخی خنده دار
nitrous oxide
گاز خنده اور
nitrogen monoxide
گاز خنده اور
laughter is infectious
خنده همه را می گیرد
laugh off
با خنده دور کردن
comedies
نمایش خنده دار
sardonic
وابسته به زهر خنده
gig
شوخی خنده دار
giggled
با خنده افهار داشتن
keep a straight face
از خنده خودداری کردن
it provokes laughter
خنده اور است
it provokes laughter
باعث خنده است
comedians
هنرپیشه نمایشهای خنده دار
comedians
نوینسده نمایشهای خنده دار
comedian
هنرپیشه نمایشهای خنده دار
comedian
نوینسده نمایشهای خنده دار
belly laugh
هر چیزی که موجب خنده شود
horselaugh
خنده بلند وپر سر وصدا
to laugh off
با خنده و شوخی از سر خودرفع کردن
to over a subject
موضوعی را با خنده بحث کردن
comedist
نویسنده نمایشهای خنده دار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com