English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
biologist زیست شناس
Search result with all words
environmentalist محیط زیست شناس
environmentalists محیط زیست شناس
limnologist زیست شناس جانوران اب شیرین
Other Matches
penny wise and pound foolish دینار شناس و ریال شناس
lapidarian سنگ شناس گوهر شناس
lapidary سنگ شناس گوهر شناس
to tip something [British E] ته نشین شدن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
to tip something [British E] ذخیره کردن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
to tip something [British E] رسوب کردن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
eco-branch شعبه زیست بوم [شاخه اقتصاد مناسب با زیست بوم]
virologist متخصص ویروس شناس ویژه گرعلم ویروس شناسی ویروس شناس
environmental preservation نگهداشت زیست محیطی حفافت زیست محیطی
paleographer خط شناس
technologist فن شناس
graphologist خط شناس
characterologist منش شناس
carpologist میوه شناس
muscologist خزه شناس
serologist سرم شناس
bryologist خزه شناس
lexicologist لغت شناس
methodologist اسلوب شناس
metallographer فلز شناس
lunarian ماه شناس
petologist سنگ شناس
lithologist سنگ شناس
microbiologist میکرب شناس
mineralogist معدن شناس
musicologist موسیقی شناس
operation decoder عمل شناس
opcode decoder رمزالعمل شناس
ontologist هستی شناس
oenologist شراب شناس
oenologist باده شناس
odontologist دندان شناس
numismatist مدال شناس
numismatist سکه شناس
mythologist اسطوره شناس
mythologist افسانه شناس
mythologist اساطیر شناس
myologist ماهیچه شناس
orientalist خاور شناس
climatologist اقلیم شناس
cytology یاخته شناس
decoder رمز شناس
gemologist گوهر شناس
fossilist سنگواره شناس
feal وفیفه شناس
etymologer اشنقاق شناس
epigraphist کتیبه شناس
insectologist حشره شناس
entomologist حشره شناس
embryologist رویان شناس
duteous گماشت شناس
dendrologist درخت شناس
cytology سلول شناس
crystallographer بلور شناس
ideologist ارمان شناس
conchologist صدف شناس
iconologist شمایل شناس
cosmographer کیهان شناس
ichthyologist ماهی شناس
hypnologist خواب شناس
ethologist کردار شناس
herborist گیاه شناس
heliologist افتاب شناس
cosmologist کیهان شناس
craniologist جمجمه شناس
craniologist کله شناس
demographer جمعیت شناس
ornithologist پرنده شناس
discrete <adj.> موقع شناس
discreet <adj.> موقع شناس
discretional <adj.> موقع شناس
prudent [discreet] <adj.> موقع شناس
phrenologist جمجمه شناس
phonologist صوت شناس
philologist زبان شناس
philologist واژه شناس
philologer زبان شناس
phenomenologist پدیده شناس
petrologist سنگ شناس
parasitologist انگل شناس
paleontologist دیرین شناس
osteologist استخوان شناس
physiognomist قیافه شناس
pteridologist کرف شناس
weather wise هوا شناس
vulcanologist دانشمنداتشفشان شناس
vermeologist کرم شناس
topologist مکان شناس
therapeutist درمان شناس
teleologist پایان شناس
syphilologist سفلیس شناس
spectroscopist طیف شناس
self knowing خود شناس
selenographer ماه شناس
rhythmist سجع شناس
pteridologist سرخس شناس
orologist کوه شناس
archeologist باستان شناس
astronmer ستاره شناس
dutiful وفیفه شناس
arborist درخت شناس
antiquarian عتیقه شناس
anatomist کالبد شناس
grateful متشکر حق شناس
herbalist گیاه شناس
esthetician زیبایی شناس
dutiful گماشت شناس
seismologist زلزله شناس
geneticists نسل شناس
anthropologist انسان شناس
sociologist جامعه شناس
bibliographer کتاب شناس
sociologist انسگان شناس
bibliograph کتاب شناس
geologist زمین شناس
bacteriologist میکرب شناس
aesthetician زیبایی شناس
actinolagy پرتو شناس
herbalists گیاه شناس
zoologist جانور شناس
botanists گیاه شناس
botanist گیاه شناس
loyal وفیفه شناس
conscientious وفیفه شناس
punctual وقت شناس
godly خدا شناس
toxicologist زهر شناس
statisticians امار شناس
statistician امار شناس
genealogist شجره شناس
acoustician صدا شناس
antiquary عتیقه شناس
tactful موقع شناس
tactfully موقع شناس
geneticist نسل شناس
antiquaries عتیقه شناس
astrologers ستاره شناس
astronomer ستاره شناس
archaeologist باستان شناس
philatelists تمبر شناس
astrologer ستاره شناس
philatelist تمبر شناس
oceanographer اقیانوس شناس
naturalists طبیعت شناس
naturalist طبیعت شناس
pathologists اسیب شناس
pathologist اسیب شناس
gourmets خوراک شناس
ecologist بوم شناس
ecologists بوم شناس
criminologist جرم شناس
ethnologists قوم شناس
technologist حرفه شناس
astronomers ستاره شناس
gourmet خوراک شناس
ethnologist قوم شناس
neurologist عصب شناس
symbion هم زیست
performance of the dam زیست سد
bio- زیست -
subsistence زیست
biogen زیست زا
metrologist سنگ و پیمانه شناس
neuropathologist اسیب شناس اعصاب
psychopathologist اسیب شناس روانی
carcinology سخت پوست شناس
duteous وفیفه شناس مطیع
To have a good sense of timing . To have a sense of occasion j. موقع شناس بودن
selenologist دانشمند ماه شناس
stratigrapher دانشمند چینه شناس
he can read the sky ستاره شناس است
volcanologist دانشمند اتشفشان شناس
leal وفیفه شناس حقشناس
feal نمک شناس باوفا
incognito نا شناس مجهول الهویه
biophysics زیست- فیزیک
environments محیط زیست
viability زیست پذیری
inhabitant زیست کننده در
subsistence وسایل زیست
environment محیط زیست
subsistence مربوط به زیست
biosphere زیست سپهر
biosphere فضای زیست
libido زیست مایه
biosphere زیست کره
colony زیست گاه
settlements زیست گاه
settlement زیست گاه
existence زیست موجودیت
existences زیست موجودیت
modus vivendi شیوه زیست
libidos زیست مایه
biological chemistry زیست شیمی
biotechnology زیست فناوری
biome اقلیم زیست
biogas زیست گاز
biogases زیست گاز
biological clock زیست گشت
eco- زیست بوم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com