Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
lacustrine
زیست کننده دردریاچه
Other Matches
inhabitant
زیست کننده در
saltwater
زیست کننده در اب شور
coexistent
باهم زیست کننده
stenobathic
درعمق کم زیست کننده
limnic
زیست کننده در اب شیرین
limnetic
زیست کننده در اب شیرین
limicoline
زیست کننده درساحل
fluvial
زیست کننده در رودخانه
mesarch
زیست کننده درناحیه مرطوب
lentic
زیست کننده در ابهای راکد
saxatile
درسنگ زیست کننده یا روییده
live-in
زیست کننده در محل کار
halobiont
موجود زیست کننده دراب شور
stenohaline
زیست کننده در اب شور به غلظت بخصوصی
xerophyte
گیاه زیست کننده درنواحی خشک و بی اب
lotic
زیست کننده بر روی امواج سریع السیر
endobiotic
زیست کننده درمیان بافتهای میزبان خود
palafitte
خانهای که درزمانهای قدیم پیش ازتاریخ روی تیرهای که دردریاچه فرومیکردند
post diluvian
زیست کننده پس از طوفان پس از طوفان رخ داده
to tip something
[British E]
رسوب کردن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
to tip something
[British E]
ته نشین شدن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
to tip something
[British E]
ذخیره کردن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
eco-branch
شعبه زیست بوم
[شاخه اقتصاد مناسب با زیست بوم]
environmental preservation
نگهداشت زیست محیطی حفافت زیست محیطی
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
performance of the dam
زیست سد
bio-
زیست -
symbion
هم زیست
subsistence
زیست
biogen
زیست زا
biogenesis
زیست زاد
biogenetic
زیست زادی
biogenic
زیست زاییده
biologist
زیست شناس
biosphere
فضای زیست
biosphere
زیست کره
settlements
زیست گاه
work
زیست عمل
biosphere
زیست سپهر
settlement
زیست گاه
biogenosphere
زیست کره
biogenosphere
زیست سپهر
biogeographic
زیست جغرافیایی
biotype
زیست گروه
eco-
زیست بوم
homeland
زیست بوم
homelands
زیست بوم
joie de vivre
زیست شادی
libido
زیست مایه
libidos
زیست مایه
biotechnology
زیست فناوری
modus vivendi
شیوه زیست
existences
زیست موجودیت
biospher
زیست کره
biopolymer
زیست بسپار
biological clock
زیست گشت
biogeography
زیست جغرافی
biologism
زیست شناسی
bioluminescence
زیست تابی
subsistence
وسایل زیست
subsistence
مربوط به زیست
viability
زیست پذیری
biomass
زیست توده
biome
اقلیم زیست
biome
زیست بوم
biomechanics
زیست مکانیک
biometrics
زیست سنجی
biometrics
زیست سنجش
biometry
زیست سنجی
biogas
زیست گاز
biogases
زیست گاز
existence
زیست موجودیت
subsist
زیست کردن
environment
محیط زیست
subsisted
زیست کردن
subsisting
زیست کردن
subsists
زیست کردن
biological chemistry
زیست شیمی
exvia
برون زیست
biochemist
زیست شیمیدان
liveware
زیست افزار
livability
زیست پذیری
environments
محیط زیست
biochemistry
زیست- شیمی
biochemistry
زیست شیمی
colony
زیست گاه
life force
زیست نیرو
libidinal
زیست مایهای
biophysics
زیست- فیزیک
worked
زیست عمل
biological
زیست شناختی
life space
فضای زیست
biochemists
زیست شیمیدان
biology
زیست شناسی
biologically
زیست شناختی
biologism
زیست شناختی نگری
biological control
کنترل زیست شناختی
eco-tech
فناوری زیست بوم
phenology
زیست پدیده شناسی
geobiology
زمین زیست شناسی
biological chemistry
بیوشیمی
[زیست شیمی]
biochemistry
بیوشیمی
[زیست شیمی]
psychobiology
روانشناسی زیست شناختی
proclimax
منطقه زیست جانوریاگیاهی
biomass pyramid
هرم زیست توده
eco-technology
فناوری زیست بوم
human biometric
زیست سنجی انسانی
amylum
نشاسته
[زیست شیمی]
viable
زیست پذیر ماندنی
biochemical catalyst
کاتالیزور زیست شیمیایی
environmentalists
محیط زیست شناس
environmentalist
محیط زیست گرا
environmental conservation
حفافت محیط زیست
environmental protection
حفاظت محیط زیست
environmentalism
محیط زیست گرایی
environmentalism
محیط زیست شناسی
environmental impact
نشانزد زیست محیطی
environmentalists
محیط زیست گرا
environmentalist
محیط زیست شناس
biodegradable
زیست تجزیه پذیر
environmental benefit
فواید زیست محیطی
bioclimatology
زیست اقلیم شناسی
life zone
منطقه زیست شناسی
biocid
زیست کش مانع حیات
biochron
زیست زمان جانداران
environmental costs
مضار زیست محیطی
to be parasitic
[on]
انگلی شدن
[زیست شناسی]
gene analysis
بررسی ژن
[پزشکی]
[زیست شناسی]
genetic screen
بررسی ژن
[پزشکی]
[زیست شناسی]
to be parasitic
[on]
پارازیتی شدن
[زیست شناسی]
host organism
ارگانیسم میزبان
[زیست شناسی]
host
ارگانیسم میزبان
[زیست شناسی]
may fly
حشرهای که یک روز زیست میکند
genetic analysis
بررسی ژن
[پزشکی]
[زیست شناسی]
limnologist
زیست شناس جانوران اب شیرین
green PC
رایانه زیست بوم دوستانه
biomass feedstock
مواد اولیه زیست توده
xerophile
قابل زیست در محیطهای خشک
biochemical oxygen demand
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
xerophilous
قابل زیست درمحیطهای خشک
bionic
وابسته به زیست سازه شناسی
bio-
پیشوند وابسته به زیست یا زیستشناسی
b.o.d
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
biological oxygen demand
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
biologic
زیست شناسی معرفت الحیات
pharyngeal tonsil
لوزه سوم
[کالبدشناسی]
[زیست شناسی]
starch
[Amylum]
نشاسته
[زیست شیمی]
[غذا و آشپزخانه]
medial meniscus
منیسک داخلی
[زیست شناسی]
[کالبدشناسی]
gene analysis
بررسی ژنتیکی
[پزشکی]
[زیست شناسی]
environmental services
دوایر خدمات بهسازی محیط زیست
genetic analysis
بررسی ژنتیکی
[پزشکی]
[زیست شناسی]
genetic screen
بررسی ژنتیکی
[پزشکی]
[زیست شناسی]
biotecture
[معماری تاثیر گرفته از زیست شناسی]
paleontology
مبحث زیست شناسی دوران قدیم
nasopharyngeal tonsil
لوزه سوم
[کالبدشناسی]
[زیست شناسی]
adenoid
لوزه سوم
[کالبدشناسی]
[زیست شناسی]
java sparrow
نوعی مرغ جولا که در جاوه زیست میکند
pond life
جانوران بی مهره
[که دراستخرها و حوض ها زیست می کنند.]
the Green Dot®
[recycling symbol]
علامت نقطه سبز
[بازچرخی در محیط زیست]
biology
زیست شناسی زندگی حیوانی وگیاهی هرناحیه
radiobiology
مبحث زیست شناسی مربوط به تشعشعات رادیو اکتیو
paleontologist
ویژه گر زیست شناسی دوران قدیم یا کهنه سنگی
to greenwash
نشان دادن که انگاری نگران محیط زیست باشند
genetics
شاخهای از علم زیست شناسی که در باره انتقال وراثت
biodegraability
قابلیت تجزیه بیولوژیکی پذیرندگی فروافت زیست شناختی
limnology
بخشی از زیست شناسی که درباره موجودات اب شیرین بحث میکند
sere
تغییر وسیر تکاملی محیط زیست گیاهان وجانوران خشک
phenology
مبحث رابطه بین اب وهواوتغییرات حاصله در پدیدههای زیست شناسی
hematology
شاخهای از زیست شناسی که درباره خون ودستگاههای خونساز بحث میکند
biocenology
رشتهای از زیست شناسی که از اجتماعی موجودات و تاثیرانها بریکدیگر بحث میکند
greenwash
نمایش سطحی یا ریاکارانه توسط یک سازمان که نگران محیط زیست است
Plans for the dam have been rejected by environmentalists.
برنامه ریزیها برای سد از طرف محیط زیست شناسان رد شده است.
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
biogeography
رشتهای از زیست شناسی که درباره طرزانتشار و پخش حیوانات ونباتات بحث میکند
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
biotechnology
ان قسمت از مباحث فنی که مربوط به اعمال قواعد زیست شناسی درانسان وماشین الات است
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com