Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
overset
زینت دادن زیاد بار کردن
Other Matches
adorn
زینت دادن
bedecks
زینت دادن
bedeck
زینت دادن
bedecking
زینت دادن
trims
زینت دادن
adorns
زینت دادن
trimmest
زینت دادن
trim
زینت دادن
bedecked
زینت دادن
tessellate
باموزاییک زینت دادن
medallions
با مدال بزرگ زینت دادن
medallion
با مدال بزرگ زینت دادن
embellishing
ارایش دادن زینت دادن
embellished
ارایش دادن زینت دادن
garnishing
زینت دادن لعاب دادن
embellishes
ارایش دادن زینت دادن
embellish
ارایش دادن زینت دادن
slashed
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
overbear
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
slashes
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarged
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarges
توسعه دادن زیاد بحث کردن
slash
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarge
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarging
توسعه دادن زیاد بحث کردن
embriodery
[آراستن و زینت دادن زمینه فرش به کمک سوزن کاری و گلدوزی]
religionize
دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
decorates
زینت کردن
decorate
زینت کردن
decorating
زینت کردن
flourishes
زینت کاری کردن
decks
: اراستن زینت کردن
flourished
زینت کاری کردن
decked
: اراستن زینت کردن
flourish
زینت کاری کردن
star
باستاره زینت کردن
starred
باستاره زینت کردن
stars
باستاره زینت کردن
deck
: اراستن زینت کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
overcolour
زیاد اب وروغن دادن
slaughters
تخفیف زیاد دادن
to put it on
زیاد لعابش دادن
overcolour
زیاد لعاب دادن
slaughtered
تخفیف زیاد دادن
overrate
زیاد اهمیت دادن به
luxuriating
اب وتاب زیاد دادن
luxuriates
اب وتاب زیاد دادن
luxuriated
اب وتاب زیاد دادن
overrating
زیاد اهمیت دادن به
overrates
زیاد اهمیت دادن به
over expose
زیاد روشنایی دادن
wiredraw
زیاد طول دادن
slashes
تخفیف زیاد دادن
overrated
زیاد اهمیت دادن به
slashed
تخفیف زیاد دادن
luxuriate
اب وتاب زیاد دادن
pump handle
زیاد تکان دادن
slash
تخفیف زیاد دادن
slaughter
تخفیف زیاد دادن
to space out
زیاد فاصله دادن گشادترکردن
anneal
حرارت زیاد دادن و بعد سردکردن
wipe out
شکست دادن حریف با امتیاز زیاد
fuse
آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fused
آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
highs
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
highest
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
high
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
grnish
زینت
zenith
زینت
ornament
زینت
adornment
زینت
adornments
زینت
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
decorous
زینت دار
decorations
زینت کاری
gracing
زینت بخشیدن
graces
زینت بخشیدن
graced
زینت بخشیدن
grace
زینت بخشیدن
decoration
زینت کاری
decorated
زینت کرده
passementerie
زینت الات
grnisher
زینت کننده
ornamented
زینت شده
decker
زینت دهنده
adorning
زینت کننده
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
ornamentallyr
از لحاظ تزئین میناب زینت
head work
زینت مخصوص سنگ سرطاق
ornamentally
از لحاظ تزئین منباب زینت
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
spangles
پولک وسنگهای بدلی زینت لباس
spangle
پولک وسنگهای بدلی زینت لباس
pailette
زینت الات بدلی مانندمنجوق وغیره
frequenting
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
pailett
زینت الات بدلی مانند منجوق وغیره
overspend
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
to run rup
زیاد کردن
intensification
زیاد کردن
overstock
زیاد پر کردن
propagates
زیاد کردن
overloaded
زیاد پر کردن
overload
زیاد پر کردن
propagating
زیاد کردن
propagate
زیاد کردن
grnish
زیاد کردن
overloads
زیاد پر کردن
increased
زیاد کردن
heightened
زیاد کردن
increase
زیاد کردن
propagated
زیاد کردن
add
زیاد کردن
heighten
زیاد کردن
heightening
زیاد کردن
increases
زیاد کردن
heightens
زیاد کردن
ransacked
زیاد کاوش کردن
ransack
زیاد کاوش کردن
raise
پروراندن زیاد کردن
strain
کوشش زیاد کردن
overheated
زیاد گرم کردن
overheats
زیاد گرم کردن
overheat
زیاد گرم کردن
ransacks
زیاد کاوش کردن
overrating
زیاد براورد کردن
overcharged
زیاد حساب کردن
to overexert
تقلای زیاد کردن
ransacking
زیاد کاوش کردن
overrates
زیاد براورد کردن
over excite
زیاد تحریک کردن
over refine
زیاد موشکافی کردن
raises
پروراندن زیاد کردن
overrated
زیاد براورد کردن
add
زیاد کردن برد
overrate
زیاد براورد کردن
superheat
گرم کردن زیاد
overpress
زیاد پافشاری کردن در
make much of
استفاده زیاد کردن از
overestimate
زیاد براورد کردن
overestimated
زیاد براورد کردن
oversimplifies
زیاد ساده کردن
oversimplified
زیاد ساده کردن
oversimplification
زیاد ساده کردن
overestimating
زیاد براورد کردن
overcharges
زیاد حساب کردن
overcharge
زیاد حساب کردن
overfreight
زیاد بار کردن
overload
زیاد بار کردن
propagate
زیاد کردن پروردن
strains
کوشش زیاد کردن
adding
زیاد کردن برد
adds
زیاد کردن برد
overloads
زیاد بار کردن
oversimplifying
زیاد ساده کردن
overloaded
زیاد بار کردن
oversimplify
زیاد ساده کردن
overcharging
زیاد حساب کردن
propagating
زیاد کردن پروردن
propagates
زیاد کردن پروردن
propagated
زیاد کردن پروردن
overestimates
زیاد براورد کردن
overwork
کار زیاد کردن
overworked
کار زیاد کردن
overworking
کار زیاد کردن
overworks
کار زیاد کردن
to overwork oneself
زیاد کار کردن
expanded , capacity
زیاد کردن گنجایش
to overstrain oneself
تقلای زیاد کردن
elevation of security
زیاد کردن تامین
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
give or take
<idiom>
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
gaps
اختلاف زیاد شکافدار کردن
overpress
زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
ingurgitate
فرا گرفتن زیاد پر کردن
gap
اختلاف زیاد شکافدار کردن
extorting
اخاذی کردن زیاد ستاندن
To live a long life .
عمر طولانی (زیاد ) کردن
to lavisheffort
زیاد تلاش یا کوشش کردن
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
extort
اخاذی کردن زیاد ستاندن
call of more
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
extorts
اخاذی کردن زیاد ستاندن
to bolt
با سرعت زیاد حرکت کردن
extorted
اخاذی کردن زیاد ستاندن
accessory objects
لوازم اضافی جهت زینت بخشیدن به بافت مثل مروارید و پولک و غیره
godroon
اشکال محدب حاشیه بشقاب وفروف قدیمی که برای زینت ترسیم میشود
tasks
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to overrun oneself
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
task
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
haunts
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
haunt
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
to overeach oneself
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com