English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 121 (8 milliseconds)
English Persian
permanent structures ساختمانهای دائمی
Other Matches
standing order دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
standing orders دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
retainer حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainers حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
farmery ساختمانهای رعیتی
temporary structures ساختمانهای موقتی
temporary structures ساختمانهای موقت
sediment escape ساختمانهای تخلیه و شستشو
access structures ساختمانهای عبور و مرور
construction work in progress هزینه ساختمانهای نا تمام
farmstead ابنیه و ساختمانهای مجاورمزرعه
grange خانه ییلاقی یا ساختمانهای روستایی
granges خانه ییلاقی یا ساختمانهای روستایی
intrusive bodies ساختمانهای زمین شناسی بیرون زده
sheet pile سپر فولادی برای ساختمانهای ابی
gutta تزئینات مخروطی شکل سردیوار ساختمانهای قدیم
freeboard deck عرشهای که در زیران ساختمانهای غیر قابل نفوذ اب قرارگرفته
networking 1-سازمان شبکه . 2-اتصال دو یا چند شبکه در یک اتاق یا ساختمانهای مختلف
infrastructures تاسیسات ثابت پادگانی ساختمانهای پادگانی
civil engineering works بناهای مهندسی ساختمانهای مهندسی ساز
continous دائمی
ceaseless دائمی
permanent دائمی
sequential دائمی
standing دائمی
first string دائمی
perennial دائمی
perennials دائمی
constant دائمی
constants دائمی
creep limit حد انبساط دائمی
standing committee کمیته دائمی
persistent inflation تورم دائمی
regular army ارتش دائمی
regular salary حقوق دائمی
permanent consumption مصرف دائمی
permanent error خطای دائمی
permanent store انباره دائمی
permanent storage حافظه دائمی
permanent storage انبارش دائمی
permanent storage انباره دائمی
permanent saving پس انداز دائمی
permanent magnet اهنربای دائمی
permanent load بار دائمی
permanent insane مجنون دائمی
permanent tooth دندان دائمی
permanent way مسیر دائمی
permanent income درامد دائمی
permanent hardness سختی دائمی
permanent fault عیب دائمی
premanent way خط ثابت خط دائمی
costant load بار دائمی
permanent color رنگ دائمی
constant power توان دائمی
everlasting همیشگی دائمی
sustained speed سرعت دائمی
continous rolling نورد دائمی
continous cycle گردش دائمی
continous earth زمین دائمی
standing army ارتش دائمی
eternal بی پایان دائمی
consistent flow جریان دائمی
permanent دائمی ماندنی
continous operation کار دائمی
steady state حالت دائمی
continous running گردش دائمی
steady flow جریان دائمی
permanent سیر دائمی
continual دائمی همیشگی
continuous rain بارش باران دائمی
permanent residence permit جواز اقامت دائمی
permanent magnet steel فولاد اهنربای دائمی
indefinite leave to remain [British E] جواز اقامت دائمی
continous anealing furnace کوره ملتهب دائمی
cruising speed سرعت دائمی اتومبیل
continous mixer مخلوط کننده دائمی
continous strand furnace کوره رشتهای دائمی
fatigue bending machine دستگاه خمش دائمی
fatigue bending test ازمایش خمش دائمی
continous milling machine دستگاه فرز دائمی
continous heating furnace کوره حرارتی دائمی
keelboat قایق با تیر دائمی کف
continous conveyor بالابر دائمی و ثابت
fereter [معابد دائمی در کلیساها]
sustained short circuit اتصال کوتاه دائمی
perpetual motion machine ماشین خودکار دائمی
continous traction نیروی کشش دائمی
alternating stress تنش نوسان دار دائمی
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
continous casting method روش ریخته گری دائمی
continous casting plant تاسیسات ریخته گری دائمی
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
continous rod mill دستگاه نورد سیم دائمی
continous tinning line تاسیسات قلع کاری دائمی
engram تحولات دائمی هسته سلول
engramme تحولات دائمی هسته سلول
perpetual stock record سابقه دائمی موجودی انبار
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
perennially بطور ماندگاریا دائمی همیشه
permafrost لایه منجمد دائمی اعماق زمین
permanent income hypothesis فرضیه درامد دائمی درباره مصرف
mandate حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی
permanent emplacement موضع دائمی یکان یا جنگ افزار
mandate قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
hallucinosis حالت هذیانی و وهمی ابتلاء به توهم دائمی
alnico الیاژی از اهن جهت ساخت اهنربای دائمی
cross to bear/carry <idiom> رنج دادن کاری بصورت دائمی انجام میگیرد
engramme اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
engram اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
flag station جایی که قطاربادیدن پرچم ویژه نگاه میدارندوایستگاه دائمی نیست
thefts بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
theft بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
tenant in fee simple متصرف مطلق و دائمی ومادام العمر مال غیر منقول که تصرفاتش به اخلاف وی نیز منتقل میشود
permanent income hypothesis این فرضیه توسط میلتون فریدمن بیان شده که بر اساس ان مصرف تابعی ازانچه که وی انرا درامد دائمی
presidium هیئت عامله دائمی شاغل در دوره فترت هیئت رئیسه
continous immersion test ازمایش فروبری دائمی ازمایش غوطه وری
perpetual inventory فهرست دائمی موجودی موجودی دائم
air pollution monitoring مراقبت دائمی الودگی هوا فرابینی الودگی هوا
perpetual bonds اوراق قرضه بدون مدت اوراق قرضه دائمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com