English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English Persian
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
Search result with all words
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
Other Matches
wood boring لانه کننده درمغز چوب
specification اوصاف و مشخصات دقیق یک اختراع که بر مبنای ان اختراع ثبت میشود
patented حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patent حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patents حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patenting حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
invent اختراع کردن
invented اختراع کردن
minted اختراع کردن
mints اختراع کردن
make something up <idiom> اختراع کردن
invents اختراع کردن
pull out of a hat <idiom> اختراع کردن
inventing اختراع کردن
minting اختراع کردن
drum up <idiom> اختراع کردن
mint اختراع کردن
coins اختراع وابداع کردن
coin اختراع وابداع کردن
compass نقشه کشیدن اختراع کردن
devises درست کردن اختراع کردن
devised درست کردن اختراع کردن
devise درست کردن اختراع کردن
devising درست کردن اختراع کردن
concocting جعل کردن اختراع کردن
concocted جعل کردن اختراع کردن
concocts جعل کردن اختراع کردن
concoct جعل کردن اختراع کردن
think up <idiom> اختراع کردن،خلق کردن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
device اختراع
excogitation اختراع
invention اختراع
patent right حق اختراع
contraption اختراع
patents حق اختراع
mintage اختراع
contraptions اختراع
patented حق اختراع
contrivance اختراع
patent حق اختراع
contrivances اختراع
patenting حق اختراع
devices اختراع
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
get مجاب کردن ساختن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
gets مجاب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
work up ترکیب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
invention of the aeroplane اختراع هواپیما
fiction داستان اختراع
fictions داستان اختراع
patented حق تثبیت اختراع
patented حق ثبت اختراع
patent حق ثبت اختراع
patent حق تثبیت اختراع
artifices اختراع نیرنگ
patenting حق ثبت اختراع
inventible قابل اختراع
artifice اختراع نیرنگ
invenit اختراع کرد
inventiveness هوش اختراع
appliances تمهید اختراع
inventiveness قوه اختراع
patents حق تثبیت اختراع
forgetive اختراع کننده
inventive power هوش اختراع
patents حق ثبت اختراع
to patent an invention ثبت اختراع
appliance تمهید اختراع
inventive power قوه اختراع
inventive اختراع کننده
patenting حق تثبیت اختراع
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
franked باطل کردن مصون ساختن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
frankest باطل کردن مصون ساختن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
franks باطل کردن مصون ساختن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
franking باطل کردن مصون ساختن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
franker باطل کردن مصون ساختن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
tumify اماس کردن متورم ساختن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
localize محلی کردن موضعی ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
detect کشف کردن نمایان ساختن
detected کشف کردن نمایان ساختن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
please خشنود ساختن کیف کردن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
tepefy ولرم کردن ملول ساختن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
detects کشف کردن نمایان ساختن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
retard کند ساختن معوق کردن
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
provide میسر ساختن تامین کردن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
provides میسر ساختن تامین کردن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
fraternises برادری کردن متفق ساختن
fraternising برادری کردن متفق ساختن
fructify برومند کردن بارور ساختن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
retarding کند ساختن معوق کردن
retards کند ساختن معوق کردن
fraternizing برادری کردن متفق ساختن
fraternizes برادری کردن متفق ساختن
fraternized برادری کردن متفق ساختن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
fraternised برادری کردن متفق ساختن
subduing مقهور ساختن رام کردن
destroy ویران کردن نابود ساختن
frank باطل کردن مصون ساختن
admired متحیر کردن متعجب ساختن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com