Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
population structure
ساخت جمعیت
Other Matches
malthusian theory of population
فرضیه جمعیت مالتوس چون ازدیاد جمعیت جهان باتصاعد هندسی و افزایش منابع اغذیه به شکل تصاعدحسابی است باید جمعیت کنترل شود
work in process
کالاهای در حال ساخت کالاهائیکه مراحل ساخت رامی گذرانند
work in progress
کالاهای در حال ساخت کالاهائیکه مراحل ساخت رامی گذرانند
Visual Basic
ابزار برنامه نویسی ساخت ماکروسافت که باعث ساخت برنامههای کاربردی ویندوز به آسانی میشود
os/
سیستم عامل چندکاره برای کامپیوترهای PC ساخت IBM و ماکروسافت که ساخت آن توسط IBM ادامه دارد تا تغییری در ویندوز ماکروسافت باشد
population
جمعیت
rabble
جمعیت
herd
جمعیت
populations
جمعیت
herding
جمعیت
gregariously
با جمعیت
full of life
پر جمعیت
thickly populated
پر جمعیت
densely populated
پر جمعیت
bodle
جمعیت
herded
جمعیت
companies
جمعیت
company
جمعیت
herds
جمعیت
crowd
جمعیت
crowds
جمعیت
mobbing
جمعیت
mobs
جمعیت
armies
جمعیت
army
جمعیت
gang
جمعیت
corteges
جمعیت
cortege
جمعیت
desolate
بی جمعیت
throngs
جمعیت
thronging
جمعیت
thronged
جمعیت
mobbed
جمعیت
mob
جمعیت
gaggles
جمعیت
demos
جمعیت
populace
جمعیت
heaps
جمعیت
heaping
جمعیت
heap
جمعیت
gangs
جمعیت
society
جمعیت
societies
جمعیت
gaggle
جمعیت
throng
جمعیت
over peopled
پر جمعیت
press
جمعیت
thinned
کم جمعیت
population
[pop.]
جمعیت
presses
جمعیت
thickly peopled
پر جمعیت
thinly populated
کم جمعیت
thinners
کم جمعیت
thinnest
کم جمعیت
many peopled
پر جمعیت
thins
کم جمعیت
thin
کم جمعیت
rucks
جمعیت وازدحام
ruck
جمعیت وازدحام
demography
جمعیت شناسی
demography
جمعیت نگاری
peopled
جمعیت قوم
peoples
جمعیت قوم
peopling
جمعیت قوم
depopulate
کم جمعیت کردن
depopulated
کم جمعیت کردن
depopulates
کم جمعیت کردن
depopulating
کم جمعیت کردن
people
تن
[جمعیت شهری]
social
جمعیت دوست
people
جمعیت قوم
population inversion
وارونگی جمعیت
population growth
رشد جمعیت
population explosion
انفجار جمعیت
population distribution
توزیع جمعیت
aging population
جمعیت سالمند
population density
تراکم جمعیت
habitance
جمعیت سکنه
optimum population
حد مطلوب جمعیت
demographic transition
گذار جمعیت
demotic distribution
توزیع جمعیت
knight errantry
جمعیت سلحشوران
sparse population
جمعیت کم یا پراکنده
population structure
ترکیب جمعیت
multitudes
جمعیت کثیر
stationary population
جمعیت ثابت
settled
جمعیت دار
multitude
جمعیت کثیر
to the cheers of
[the crowd]
با تشویق
[جمعیت]
young population
جمعیت جوان
working population
جمعیت شاغل
urban population
جمعیت شهری
underpopulation
کمبود جمعیت
demographer
جمعیت شناس
the total population
همه جمعیت
the crowd scattereal
جمعیت متفرق شد
habitancy
جمعیت سکنه
populated
جمعیت دار
depopulation
تخلیه جمعیت
overpopulation
اضافه جمعیت
bikes
انبوه جمعیت
bike
انبوه جمعیت
flock
جمعیت دسته پرندگان
The police held the crowd back.
پلیس جمعیت را عقب زد
templar
عضو جمعیت فراماسون
gregariously
از روی جمعیت دوستی
A big crowd gathered.
جمعیت انبوهی جمع شد
birth rate
ضریب افزایش جمعیت
birth rates
ضریب افزایش جمعیت
flocked
جمعیت دسته پرندگان
flocking
جمعیت دسته پرندگان
demography
علم جمعیت شناسی
party
دسته متشکل جمعیت
gangs
جمعیت تشکیل دادن
gang
جمعیت تشکیل دادن
demography
مطالعه مهاجرت جمعیت
zero population growth
رشد جمعیت صفر
population planning
برنامه ریزی جمعیت
populate
دارای جمعیت کردن
flocks
جمعیت دسته پرندگان
gregarious
جمعیت دوست گروه جو
populating
دارای جمعیت کردن
populates
دارای جمعیت کردن
the t. population
کلیه جمعیت همه مردم
ku kluxer
عضو جمعیت کوکلس کلان
the total population
تمامی نفوس کلیه جمعیت
doubling time of population
زمان دو برابر شدن جمعیت
She lost her husband in the crowd .
شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
group
جمعیت گروه بندی کردن
slum
محلات پر جمعیت وپست شهر
slums
محلات پر جمعیت وپست شهر
The crowd was pressing against the gate .
جمعیت به درورودی فشار می دادند
There were teeming ( surging) crowds outside the entrance of the theatre house .
دم در سینما جمعیت موج می زند
groups
جمعیت گروه بندی کردن
hidden momentum of population growth
به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
to crowd out
ازتنگی جایابسیاری جمعیت بیرون کردن
conurbation
[ناحیه پر جمعیت پر از شهرک و شهر بزرگ]
A big crowd surged into the streets.
جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
There were some angry looks in the crowd .
قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
demand factors
جمعیت سلیقه قیمت کالاهای دیگر
He forced his way thru the crowd .
بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
grey friar
عضو جمعیت راهبان یادرویشان فرقه فرانسیس مقدس
bluestocking
منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
bluestockings
منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
pareto distribution
در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
fecit
ساخت
synthesis
ساخت
forms
ساخت
syntheses
ساخت
formed
ساخت
form
ساخت
formation
ساخت
habitus
ساخت
workmanship
ساخت
built
ساخت
compositions
ساخت
composition
ساخت
manufacture
ساخت
make up
ساخت
manufactures
ساخت
invenit
ساخت
manufactured
ساخت
conformation
ساخت
manufactory
ساخت
manufacturing
ساخت
fabrication
ساخت
structures
ساخت
unstructured
بی ساخت
construction
ساخت
generations
ساخت
structure
ساخت
constructions
ساخت
generation
ساخت
substandard
بد ساخت
structuring
ساخت
design
ساخت
textures
ساخت
texture
ساخت
designs
ساخت
make-up
ساخت
making
ساخت
performance
ساخت
performances
ساخت
structured
ساخت یافته
field strcture
ساخت میدانی
manufacture process
فراگرد ساخت
manufacture cost
ارزش ساخت
latent structure
ساخت نهفته
file structure
ساخت پرونده
home made
ساخت داخلی
infra structure
زیر ساخت
structuralists
ساخت گرای
machine made
ساخت ماشین
group structure
ساخت گروهی
manufacture process
فرایند ساخت
structured
دارای ساخت
reticular formation
ساخت شبکهای
homemade
ساخت میهن
formatio reticularis
ساخت شبکهای
home made
ساخت بومی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com