English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 316 (16 milliseconds)
English Persian
simple ساده دل
simpler ساده دل
simplest ساده دل
sheepish ساده دل
sheepishly ساده دل
daff ساده دل
plain hearted ساده دل
simple hearted ساده دل
simpleminded ساده دل
simple minded ساده دل
conversable <adj.> ساده دل
expansive <adj.> ساده دل
good-humored ساده دل
seemly <adj.> ساده دل
innocent <adj.> ساده دل
simple-hearted <adj.> ساده دل
Search result with all words
database مجموعه دستوراتی که به کاربر اجازه ایجاد تغییر ساده در پایگاه داده ها میدهد
databases مجموعه دستوراتی که به کاربر اجازه ایجاد تغییر ساده در پایگاه داده ها میدهد
reduce ساده کردن
reduces ساده کردن
reducing ساده کردن
slick ساده
slickest ساده
unaffected ساده
queried زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queries زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
query زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
querying زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
simple ساده
simple نادان ساده کردن
simple که استفاده و کار کردن با آن ساده است
simpler ساده
simpler نادان ساده کردن
simpler که استفاده و کار کردن با آن ساده است
simplest ساده
simplest نادان ساده کردن
simplest که استفاده و کار کردن با آن ساده است
basic حالت ابتدایی یا ساده شروع هر چیزی
basic یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basics حالت ابتدایی یا ساده شروع هر چیزی
basics یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
plotter نرم افزار مخصوص که دستورات ساده را به دستورات پیچیده کنترلی تبدیل میکند تا رسام را هدایت کند
plotters نرم افزار مخصوص که دستورات ساده را به دستورات پیچیده کنترلی تبدیل میکند تا رسام را هدایت کند
graphics شکل برنامه ریزی شده که روی صفحه غیرگرافیکی بجای حرف قابل نمایش است که در سیستمهای ویدیویی برای نمایش تصاویر ساده به کار می رود
graphics تعداد توابع ذخیره شده در فایل کتابخانهای که به هر برنامه کاربر اضافه میشود برای ساده کردن عمل نوشتن برنامههای گرافیکی
graphics پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
plainly بطور ساده
carrier ارسال داده ساده
carriers ارسال داده ساده
wire روش ساده اتصال الکتریکی قط عات ترمینال , هم با استفاده از سیمهای عایق که دور هم پیچیده شده اند در هرترمینال و سپس وارد یک محل می شوند با استفاده از سیستمهای نمونه
wires روش ساده اتصال الکتریکی قط عات ترمینال , هم با استفاده از سیمهای عایق که دور هم پیچیده شده اند در هرترمینال و سپس وارد یک محل می شوند با استفاده از سیستمهای نمونه
structure با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structure زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structures با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structures زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structuring با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
surf جستجوی وب سایت با نگاه کردن به صفحات وب به صورت نا مرتب ولی حرکت ساده بین صفحات با استفاده از اتصالات
pigeon ساده وگول خور
pigeons ساده وگول خور
user friendly که استفاده و کار با آن ساده است
user-friendly که استفاده و کار با آن ساده است
bare ساده اشکار
bared ساده اشکار
barer ساده اشکار
bares ساده اشکار
barest ساده اشکار
baring ساده اشکار
foolproof ادم ساده لوح و رک و راست محفوظ از حماقت وکارهای احمقانه
goose ساده لوح واحمق
stencil ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stenciled ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stenciling ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stencilled ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stencilling ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stencils ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
liquidation ساده سازی
unceremonious ساده
unceremoniously ساده
stack روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stacked روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stacks روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
primer کتاب راهنما یا کتار دستورات ساده و مثالها که نحوه کار برنامه یا اپراتورهای سیستم جدید را نشان میدهد
primers کتاب راهنما یا کتار دستورات ساده و مثالها که نحوه کار برنامه یا اپراتورهای سیستم جدید را نشان میدهد
plain ساده
plain ساده پوست کنده
plainer ساده
plainer ساده پوست کنده
plainest ساده
plainest ساده پوست کنده
plains ساده
plains ساده پوست کنده
top روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
peripheral بخش کوتاه برنامه کامپیوتری که به کاربر امکان دستیابی و کنترل ساده وسیله جانبی میدهد
electronic کامپیوتر دیجیتالی با قط عات الکترونیکی حالت ساده با CPU و حافظه اصلی و فضای ذخیره سازی و دستگاه ورودی / خروجی . که توسط قط عات الکترونیکی و مدارهای مجتمع پیاده سازی می شوند
noddy ساده لوح
simple-minded ساده لوح
soft headed ساده لوح
oaf ساده لوح
oafs ساده لوح
plover ابچلیک ساده لوح
plovers ابچلیک ساده لوح
boob ادم کودن واحمق ساده لوح
boobs ادم کودن واحمق ساده لوح
naive ساده و بی تکلف بی ریا
naive ساده
naive ساده لوحانه بدون دقت
naive ساده لوح
explicit ساده
candid صاف و ساده
childlike ساده وبی الایش کودک مانند
edit کلیدی که تابعی را آغاز میکند که استفاده از ویرایشگر را ساده تر میکند
edited کلیدی که تابعی را آغاز میکند که استفاده از ویرایشگر را ساده تر میکند
plain clothes ساده پوش
plain-clothes ساده پوش
clean ساده
Other Matches
simple design طرف کف ساده [هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
mirror carpet طرح آینه [در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
free spoken ساده گو
incomposite ساده
incomplex ساده
fructose ساده
homespun ساده
unassuming ساده
frugal ساده
simplistic ساده
inexpensive ساده
positive ساده
artless ساده
unmeaning ساده
bald ساده
balder ساده
baldest ساده
baldly ساده
clodhopper ساده
unsophisticated ساده
idiot ساده
freestanding ساده
cleaned ساده
cleanest ساده
cleans ساده
fraudless ساده
fanciless ساده
untutored ساده
charmless ساده
downright ساده
taffetized ساده
unaadorned ساده
idiots ساده
clodhoppers ساده
semplice ساده
simplex ساده
naif ساده
basic circuit مدار ساده
booby ساده لوح
simple structure ساخت ساده
soft eye چشمی ساده
two time دو حرکت ساده
lamb ادم ساده
lambs ادم ساده
simple shear برش ساده
sot ساده لوح
simple stress تنش ساده
simplified ساده شده
simple interest سود ساده
book keeping by single e. دفترداری ساده
simplistic ساده طبع
simple truss خرپای ساده
simplex channel مجرای ساده
simpletons ساده لوح
simple attack حمله ساده
simpleton ساده لوح
sketches نقشه ساده
sketches طرح ساده
sketched نقشه ساده
sketch نقشه ساده
sketch طرح ساده
simplifying ساده سازی
nincompoops ساده لوح
navvies کارگر ساده
underhand service سرویس ساده
simpleminded ساده لوح
nincompoop ساده لوح
credulousness ساده لوحی
credulity ساده لوحی
sketched طرح ساده
unfigured بی صورت ساده
unskilled worker کارگر ساده
penny whistles نی لبک ساده
penny whistle نی لبک ساده
navvy کارگر ساده
simplifying ساده کردن
smpleton ساده لوح
simple mean میانگین ساده
lamblkin ساده لوح
plain paper کاغذ ساده
lamblike ساده لوح
king post truss خرپای ساده
plain rib تیغه ساده
infrugal غیر ساده
plain weave بافت ساده
simple distillation تقطیر ساده
in plain english به انگلیسی ساده
simplifcation ساده سازی
primary cell پیل ساده
simplex transmission مخابره ساده
plain flap فلپ ساده
pick wickian ساده بی تکلف
simple magnet مغناطیس ساده
naivete ساده لوحی
natively بطور ساده
simple fraction کسر ساده
overhand knot گره ساده
perfect gazes گازهای ساده
martin ساده لوح
simple eye چشم ساده
phoneme صدای ساده
phonemes صداهای ساده
simple minded ساده لوح
gullibility ساده لوحی
gowk ساده لوح
simple correlation همبستگی ساده
simple average میانگین ساده
simplifier ساده کننده
empirical formula فرمول ساده
dupable ساده لوح
single bevel but weld جوش لب به لب "وی " ساده
clean collection وصولی ساده
clean bill of lading بارنامه ساده
clean bill برات ساده
single bond پیوند ساده
simple schizophrenia اسکیزوفرنی ساده
cats paw ساده لوح
simple parry دفاع ساده
flat rate نرخ ساده
ingenue دختر ساده
simple compression فشار ساده
gobemouche ساده لوح
galah ساده لوح
gaby ساده لوح
reducible ساده شدنی
frugal food خوراک ساده
simple beam تیر ساده
simple beam تیره ساده
free spokenness ساده گویی
sementem معنی ساده
simple oscillator نوسانگر ساده
single entry حسابداری ساده
simplification ساده سازی
open and shut ساده واضح
plain design طرح کف ساده
(a) snap <idiom> خیلی ساده
simple bending خمش ساده
goof ادم ساده
goofed ادم ساده
goofing ادم ساده
goofs ادم ساده
dupe ساده لوح
duped ساده لوح
reductions ساده سازی
reduction ساده سازی
simplifications ساده سازی
fall guy ساده لوح
fall guys ساده لوح
credulous ساده لوح
take it easy <idiom> ساده بگیر
ingenuous صاف و ساده
dupes ساده لوح
In simple (plain) English. به انگلیسی ساده
simplifies ساده سازی
simplifies ساده کردن
open-and-shut ساده واضح
simplify ساده کردن
duping ساده لوح
deck hand ملوان ساده
primitive شکل ساده
simplify ساده سازی
deck hands ملوان ساده
simple axis of symmetry محور ساده تقارن
gomeral ادم ساده لوح
simple support تکیه گاه ساده
simplex winding سیم پیچ ساده
simple arc لامپ قوسی ساده
simplexed circuit مدار تلفن ساده
gomeril ادم ساده لوح
balanced plain weave بافت ساده یک رو یک زیر
sawney احمق ساده لوح
simple harmonic motion حرکت هماهنگ ساده
simple harmonic motion حرکت نوسانی ساده
prosily بطورکسل کننده یا ساده
proctor compaction test ازمایش تراکم ساده
plain weave پارچه ساده بافت
regular weave [plain] بافت معمولی و ساده
naif ساده و بی تکلف بی ریا
simple regression رگرسیون ساده دو متغیره
simple periodic current جریان دورهای ساده
simple cubic lattice شبکه مکعبی ساده
low mass عشای ربانی ساده
To lead an easy life . زندگی ساده ای داشتن
oversimplification زیاد ساده کردن
unconfined compression test ازمایش فشار ساده
albumin نوعی پروتئین ساده
streamlining ساده وموثر کردن
amitosis تقسیم ساده یاختهای
chanting اهنگ ساده و کشیده
mugs ساده لوح دهان
A naïve person . A simpleton. Imbecile. آدم ساده لوح
mugging ساده لوح دهان
mugged ساده لوح دهان
oversimplified زیاد ساده کردن
oversimplifies زیاد ساده کردن
chanted اهنگ ساده و کشیده
streamlines ساده وموثر کردن
streamline ساده وموثر کردن
simplicity ساده دلی بسیطی
neatly از روی سلیقه ساده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com