English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
plain ساده پوست کنده
plainer ساده پوست کنده
plainest ساده پوست کنده
plains ساده پوست کنده
Other Matches
hulled پوست کنده
husked پوست کنده
in plain english پوست کنده
peeled پوست کنده
picked پوست کنده
aboveboard پوست کنده
ptisan گندم پوست کنده
shelled almond بادام پوست کنده
make no bones about something <idiom> رک و پوست کنده گفتن
talk turkey <idiom> رک و پوست کنده گفتن
she is a peach هلوی پوست کنده است
as fresh as a rose <idiom> مثل هلوی پوست کنده
it peels better بهتر پوست ان کنده میشود
groat بلغور جو یا گندم یاجو پوست کنده
plainspoken صاف و پوست کنده بی ریا و تزویر
hominy grits ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
hominy ذرت پوست کنده که با اب جوش یا شیر پخته شده باشد
frumenty گندمی که پوست انرا کنده بجوشانند ودارچین وشیرینی بان بزنند
simple design طرف کف ساده [هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
basics یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basic یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
endermic انجه که درروی پوست یا دربین پوست عمل میکند
scleroderma مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
dermatological مربوط به پوست شناسی یا امراض پوست
mirror carpet طرح آینه [در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
structure با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structures با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
skin پوست کندن با پوست پوشاندن
skinned پوست کندن با پوست پوشاندن
skinning پوست کندن با پوست پوشاندن
skins پوست کندن با پوست پوشاندن
slough پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
peels پوست انداختن پوست
peel پوست انداختن پوست
tegumnentum پوست طبیعی پوست
stock کنده
knockstone کنده
stubbed کنده
stocked کنده
stubbing کنده
dugout dewelling کنده
clogged : کنده
logs کنده
log کنده
clogs : کنده
clog : کنده
chunks کنده
stub کنده
blocked کنده
blocks کنده
block aead سر کنده
chunk کنده
block کنده
bilboes کنده
anvil stock کنده
timber کنده
graven کنده
blocs کنده
chump کنده
chumps کنده
bloc کنده
stubs کنده
pulled کنده
logs کنده چوب
unstuck کنده شده
leg pickup کنده کشی
building blocks بنا کنده
plummer block کنده شفت
logrolling کنده غلتانی
stumpy پر از کنده درخت
leg lift and side roll کنده سرانبون
log کنده چوب
wooden anvil stock کنده چوب
engravers کنده کار
building block بنا کنده
rear crotch and near arm نوعی کنده رو
plummer block کنده محور
engraver کنده کار
building blocks کنده ساخت
olympic lift کنده یک چاک
stumping کنده درخت
stumped کنده درخت
stumps کنده درخت
stump کنده درخت
near leg pickup and turnover نوعی کنده رو
near leg and craddle کنده گوسفندانداز
building block کنده ساخت
trunk کنده درخت
dugout کنده شده
block length درازای کنده
graving کنده کاری
block mark نشان کنده
block size اندازه کنده
glyptics کنده کاری
blockette کنده کوچک
entry block کنده مدخل
trunks کنده درخت
deblocking کنده شکنی
deblock شکستن کنده
control block کنده کنترل
carver کنده کار
dugouts کنده شده
grits جوپوست کنده
inside sarma انواع کنده رو
frankly رک وپوست کنده
in intaglio بشکل کنده
ingraving کنده کاری
flump تلوتلوخوردن کنده زدن
trunk الوار کنده چوب
I had a very hard time ot it. دراینکار پوستم کنده شد
break ground لنگر از زمین کنده شد
dug in سنگر کنده شده
trunks الوار کنده چوب
intagliated کنده کاری شده
chalcographer کنده کاری روی مس
Bluntly. Without mincing words. صاف وپوست کنده
record blocking کنده یی کردن مدارک
cutting chisel اسکنه کنده کاری
chalcogrophy کنده کاری روی مس
stubby پراز کنده درخت
rock hewn از کوه کنده شده
quarried ازکان کنده شده
block کنده مانع ورادع
blocked کنده مانع ورادع
logged از کنده پاک شده
carved کنده کاری کردن
carve کنده کاری کردن
carves کنده کاری کردن
carvings کنده کاری کردن
olympic lift and cross face کنده حصیر مال
loggats کنده کوچک دیرک
blocks کنده مانع ورادع
loggets کنده کوچک دیرک
groats گندم یاجوپوست کنده
point takedown with inside standing leg زیر خم که تبدیل به کنده رومیشود
aweigh لنگر اززمین کنده شده
to stub a piece از کنده یاریشه پاک کردن
sidero graphy کنده کاری روی پولاد
The handle of the bucket has come off. دسته سطل کنده شده
zincograph روی کنده کاری شده
ivory carving کنده کاری روی عاج
man-to-man <idiom> مستقیم یارک وپوست کنده
ditch ابرو کنار راه کنده
ditched ابرو کنار راه کنده
ditches ابرو کنار راه کنده
stew in one's own juice <idiom> افتادن درچاهی که خود کنده
anchor's aweight لنگر از زمین کنده شده
ivory carving کنده کاری روی عاج
router ابزار کنده کاری لیسه نجاری
My buttons mave come off. تکمه های لباسم کنده شده
To give it straight from the shoulder. مطلبی راصاف وپوست کنده گفتن
sawlog کنده درخت مناسب اره کردن
near leg pickup and leg block زیر یک خم و تبدیل ان به کنده افلاک پیشرو
xanthochroid شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
To give it to someone straight from the shoulder . To tell someonestraight صاف وپوست کنده مطلبی را به کسی گفتن
departure end نقطه شروع کنده شدن هواپیما از زمین
divot چمن گلف کنده شده با ضربه چوب
These oranges peel easily. این پرتقالها پوستشان زود کنده می شود
saw yer درخت از ریشه کنده که روی اب شناور باشد
glyptics کنده کاری در روی سنگهای گران بها
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
olympic lift بدل کنده یک چاک با کشیدن پای حریف از داخل
logs :کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
dumb well چاهی که برای کشیدن ابهای روی زمین کنده میشود
log :کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
driven well چاهی که بوسیله فروبردن لوله کنده وبا اب رسانده باشند
a corduroy road جاده باتلاقی [که کنده های درختان را بصورت اریب در آن می چینند.]
yule log کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
fishbone mine سیستم کانال کشی یاحفاری که به صورت شاخههای موازی عرضی کنده میشود
log گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
logs گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
If you try to cheat the bank, you wil be digging your own grave. اگر سعی کنی بانک را گول بزنی، با دست خودت گورت را کنده ای.
ablate کنده شدن و از بین رفتن موادسطحی یک جسم در اثر تبخیرو گداز و غیره
backlogs کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
backlog کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
baldly ساده
plainest ساده
sheepishly ساده دل
simple-hearted <adj.> ساده دل
bald ساده
plainer ساده
balder ساده
baldest ساده
plains ساده
clodhopper ساده
simpler ساده
simpler ساده دل
untutored ساده
simplest ساده
simplest ساده دل
semplice ساده
plain ساده
sheepish ساده دل
unaadorned ساده
fraudless ساده
free spoken ساده گو
freestanding ساده
fructose ساده
incomposite ساده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com