English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 119 (7 milliseconds)
English Persian
unity سازش سازگاری
Other Matches
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
consentaneity سازگاری
agreeableness سازگاری
compatibility سازگاری
agreeability سازگاری
adaptability سازگاری
incompatibility نا سازگاری
maladjustments کژ سازگاری
salucrity سازگاری
salubrity سازگاری
maladjustment کژ سازگاری
pc compatibility سازگاری با PC
amenities سازگاری
accorded :سازگاری
accord سازگاری
accords :سازگاری
adjustment سازگاری
adjustments سازگاری
consistency سازگاری
amenity سازگاری
fitness سازگاری
mutual consistency سازگاری متقابل
second wind سازگاری ثانوی
harmony of interests سازگاری منافع
downward compatibility سازگاری بزیر
consistency check بررسی سازگاری
consistence توافق سازگاری
accompt سازگاری توافق
social adjustment سازگاری اجتماعی
rapport مناسبت سازگاری
readjustments سازگاری مجدد
readjustment سازگاری مجدد
adaptableness قوه سازگاری
internal consistency سازگاری داخلی
adjustment mechanism مکانیسم سازگاری
adjustment inventory پرسشنامه سازگاری
adaptability توافق سازگاری
compatibility سازگاری دمسازی
vocational adjustment سازگاری شغلی
upward compatibility سازگاری بالاگرا
consistency توافق سازگاری
bell adjustment inventory پرسشنامه سازگاری بل
adjustment disorder اختلالات سازگاری [روانشاسی]
adaptive disorder اختلالات سازگاری [روانشاسی]
software compatability سازگاری نرم افزاری
software compatible سازگاری نرم افزاری
acclimatization سازش
compromis سازش
complot سازش
peaceful settlement سازش
mise سازش
amicable settlement سازش
agreements سازش
adaptation سازش
compromising سازش
compatibility سازش
compromise سازش
keeping سازش
agreement سازش
adaptations سازش
compromises سازش
to a oneself to سازش کردن
assimilate سازش کردن
assimilated سازش کردن
assimilates سازش کردن
assimilating سازش کردن
unions اتحاد سازش
meet سازش کردن
meets سازش کردن
compound سازش کردن
compounded سازش کردن
compounds سازش کردن
union اتحاد سازش
compatibility سازش پذیری
comport سازش کردن
comported سازش کردن
compromis سازش کردن
conformation سازش توافق
come to terms سازش کردن
coldigor سازش با سرما
adaptability سازش پذیری
adaptation توافق سازش
adaption توافق سازش
adaptableness سازش مناسبت
adaptations توافق سازش
acclimatization سازش با محیط
agrees سازش کردن
agreeing سازش کردن
agree سازش کردن
comports سازش کردن
comporting سازش کردن
collusion سازش هم نیرنگ
to agree on something سازش کردن با چیزی
accommodation سازش با مقتضیات محیط
accommodations سازش با مقتضیات محیط
adaptability قابلیت توافق و سازش
to come to terms سازش یا موافقت پیداکردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
acclimation اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
voluntary partition افراز با رضایت یا سازش طرفین
modernism نو گرایی سازش دادن عقاید قدیم باافکار جدید
compounding a felony سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
upwards compatible طراحی شده برای سازگاری با مدلهای موجود یا مدلهای آینده که هنوز اختراع نشده اند
upward compatible طراحی شده برای سازگاری با مدلهای موجود یا مدلهای آینده که هنوز اختراع نشده اند
convention استاندارها یا قوانین آشنا که برای ایجاد سازگاری نرم افزار یا سخت افزار باید دنبال شوند
conventions استاندارها یا قوانین آشنا که برای ایجاد سازگاری نرم افزار یا سخت افزار باید دنبال شوند
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
put-up برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
put up برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
settle تصفیه کردن سازش کردن
settles تصفیه کردن سازش کردن
brooks تحمل کردن سازش کردن
brooking تحمل کردن سازش کردن
brooked تحمل کردن سازش کردن
brook تحمل کردن سازش کردن
meet half way مصالحه کردن سازش کردن
upward compatible اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com