Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
to come to terms
سازش یا موافقت پیداکردن
Other Matches
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
to come to an agreement
موافقت پیداکردن
to strike a bargain
درمعامله موافقت پیداکردن
adaptable organism
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
to find out
پیداکردن
to work out
پیداکردن
discovered
پیداکردن
loave
پیداکردن
discover
پیداکردن
to pluck up heart
دل پیداکردن
discovers
پیداکردن
acquires
پیداکردن
acquiring
پیداکردن
discovering
پیداکردن
shortest
اتصالی پیداکردن
outreach
دسترسی پیداکردن
shorter
اتصالی پیداکردن
to come in to notice
اهمیت پیداکردن
short
اتصالی پیداکردن
short circuit
اتصال پیداکردن
put through
ارتباط پیداکردن
slant
شیب پیداکردن
slanted
شیب پیداکردن
slants
شیب پیداکردن
to form a habit
عادتی پیداکردن
to get into debt
بدهی پیداکردن
to get into debt
وام پیداکردن
to get ones hand in
تسلط پیداکردن در
misbelieve
اعتقاد خطا پیداکردن
falters
تزلزل یا لغزش پیداکردن
interdigitate
بهم اتصال پیداکردن
falter
لکنت زبان پیداکردن
falter
تزلزل یا لغزش پیداکردن
faltered
تزلزل یا لغزش پیداکردن
faltered
لکنت زبان پیداکردن
shining
پیداکردن شکار در شب بانورافکن
preconceive
قبلا عقیده پیداکردن
crick
انقباض عضله پیداکردن
falters
لکنت زبان پیداکردن
autotomize
انفصال خودبخود پیداکردن
to study out
با بر رسی یا مطالعه پیداکردن
to butt out
پیش امدگی پیداکردن
up hill
به بالا شیب پیداکردن
syncopate
حالت غش یاسنکوپ پیداکردن
diverge
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
to get the run of a metre
وزن شعری را فهمیدن یا پیداکردن
diverged
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
photosensitize
نسبت بنور حساسیت پیداکردن
diverges
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
compromising
سازش
compatibility
سازش
compromises
سازش
keeping
سازش
agreement
سازش
agreements
سازش
adaptations
سازش
amicable settlement
سازش
compromise
سازش
peaceful settlement
سازش
mise
سازش
complot
سازش
compromis
سازش
adaptation
سازش
acclimatization
سازش
have a bone to pick
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
escaping
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escapes
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escape
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
herbescent
اماده برای پیداکردن طبیعت گیاه
escaped
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
agrees
سازش کردن
assimilating
سازش کردن
come to terms
سازش کردن
conformation
سازش توافق
agreeing
سازش کردن
adaptability
سازش پذیری
adaptation
توافق سازش
compromis
سازش کردن
adaptations
توافق سازش
to a oneself to
سازش کردن
adaption
توافق سازش
collusion
سازش هم نیرنگ
adaptableness
سازش مناسبت
acclimatization
سازش با محیط
agree
سازش کردن
comports
سازش کردن
union
اتحاد سازش
coldigor
سازش با سرما
assimilates
سازش کردن
assimilated
سازش کردن
assimilate
سازش کردن
unions
اتحاد سازش
compatibility
سازش پذیری
meet
سازش کردن
compounds
سازش کردن
comport
سازش کردن
compounded
سازش کردن
compound
سازش کردن
unity
سازش سازگاری
meets
سازش کردن
comported
سازش کردن
comporting
سازش کردن
to p upon any one's blunder
لغزش کسیراباشتیاق پیداکردن وبدان حمله نمودن
eudemonology
مبحث اخلاقیات برای پیداکردن سعادت بشر
accommodation
سازش با مقتضیات محیط
adaptability
قابلیت توافق و سازش
to agree on something
سازش کردن با چیزی
accommodations
سازش با مقتضیات محیط
barrier light
نورافکن ساحل دریا برای پیداکردن مسیر کشتی
voluntary partition
افراز با رضایت یا سازش طرفین
acclimation
اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
browsing
نگاه کردن به فایلها یالیستهای کامپیوتر برای پیداکردن یک چیز جالب
homing device
رادارهای ردیاب امواج رادیویی و رادار برای پیداکردن ایستگاه فرستنده انها
modernism
نو گرایی سازش دادن عقاید قدیم باافکار جدید
acetolysis
تجزیهء جسمی در اثراضافه شدن جوهر سرکه حالت استیله و هیدرولیز پیداکردن در ان واحد
agreement
موافقت
entente
موافقت
ententes
موافقت
agreements
موافقت
ententes cordiales
موافقت
approval
موافقت
approbation
موافقت
assentation
موافقت
consent
موافقت
agreeableness
موافقت
agreeability
موافقت
consented
موافقت
consenting
موافقت
accompt
موافقت
consents
موافقت
congeniality
موافقت
accords
موافقت
congruity
موافقت
consentaneity
موافقت
settle for
<idiom>
موافقت با
accorded
موافقت
union
موافقت
sympathy
موافقت
sympathies
موافقت
concurrence
موافقت
accommodating
موافقت
accordance
موافقت
acquiescence
موافقت
keeping
موافقت
understandings
موافقت
accord
موافقت
unions
موافقت
understanding
موافقت
adhesion
موافقت
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
gentlemen's agreement
موافقت شرافتمندانه
to look after
موافقت کردن
incongrvity
عدم موافقت
verbal agreement
موافقت شفاهی
come to terms
<idiom>
به موافقت رسیدن
go along
<idiom>
موافقت کردن
acquiesce
موافقت کردن
compliable
قابل موافقت
in league with
<idiom>
موافقت مخفیانه
no go
<idiom>
موافقت نکردن
concordat
موافقت نامه
incompliance
عدم موافقت
homologate
موافقت کردن
propitiousness
موافقت مساعدت
quota agreement
موافقت سهمیه
implicit agreement
موافقت ضمنی
non placer
موافقت نمیشود
congruence
موافقت تناسب
non concurrence
عدم موافقت
to come in to line
موافقت کردن
non compliance
عدم موافقت
non cincurrence
عدم موافقت
complied
موافقت کردن
congruency
موافقت تناسب
approving
موافقت کردن
concurs
موافقت کردن
gibes
موافقت کردن
jibe
موافقت کردن
concurring
موافقت کردن
jibed
موافقت کردن
jibes
موافقت کردن
jibing
موافقت کردن
approves
موافقت کردن
admit
موافقت کردن
assenting
موافقت کردن
assents
موافقت کردن
assented
موافقت کردن
accede
موافقت کردن
acceded
موافقت کردن
accedes
موافقت کردن
condescension
تمکین موافقت
assent
موافقت کردن
approve
موافقت کردن
concurred
موافقت کردن
concur
موافقت کردن
agreement
موافقت نامه
treaty
موافقت نامه
disagreement
عدم موافقت
disagreements
عدم موافقت
accomodate
موافقت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com