Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
coordination
سازماندهی کارهای پیچیده همزمان کردن دو یا چند فرآیند
Other Matches
coordinate
سازماندهی کارهای پیچیده تا به طور کارا مناسب شوند
simultaneous
دو یا چند فرآیند که همزمان اجرا شوند
real time
مدل کامپیوتری یک فرآیند که به هر فرآیند در زمانه مشابه با فرآیند واقعی اجرا میشود
scan
فرآیند تبدیل سیگنال ویدیویی بهم پیچیده به سیگنال صاف یا یک سیگنال مرکب به سیگنال جدای RGB
scanned
فرآیند تبدیل سیگنال ویدیویی بهم پیچیده به سیگنال صاف یا یک سیگنال مرکب به سیگنال جدای RGB
scans
فرآیند تبدیل سیگنال ویدیویی بهم پیچیده به سیگنال صاف یا یک سیگنال مرکب به سیگنال جدای RGB
exits
در DOS-MS دستور سیستم برای توقف و ترک زیر فرآیند و بازگشت به فرآیند اصلی
backgrounds
فرآیند با حق تقدم پایین که تا وقتی منبع فرآیند بزرگ فراهم شود پردازش میشود
background
فرآیند با حق تقدم پایین که تا وقتی منبع فرآیند بزرگ فراهم شود پردازش میشود
exit
در DOS-MS دستور سیستم برای توقف و ترک زیر فرآیند و بازگشت به فرآیند اصلی
background
سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
backgrounds
سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
dynamic
توقف فرآیند ووووقتی سیستم به کاربر می گوید پیش از خاتمه فرآیند عملی باید انجام شود
dynamically
توقف فرآیند ووووقتی سیستم به کاربر می گوید پیش از خاتمه فرآیند عملی باید انجام شود
deal
سازماندهی کردن
deals
سازماندهی کردن
processor
به صورت همزمان همزمان کار کند
diabolize
کارهای شیطانی کردن
complicating
پیچیده کردن
complicates
پیچیده کردن
complicate
پیچیده کردن
to pry into a person affairs
در کارهای کسی فضولی کردن
entangle
گیرانداختن پیچیده کردن
cisc
مجموعه دستورات پیچیده کامپیوتری طرحی از CPU که مجموعه دستورات آن شامل تعدادی دستورات طولانی و پیچیده است که نوشتن برنامه را ساده تر ولی سرعت اجرا را کندتر میکند
to fly with the owl
کارهای شبانه کردن شبگردی کردن
cancellation
عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
asynchronous
1-کامپیوتری که از یک عمل به عمل دیگر طبق سیگنالهای دریافت شده پس از خاتمه فرآیند تغییر میکند. 2-کامپیوتری که در آن یک فرآیند در آغاز ورود سیگنال یا داده آغاز میشود به جای اینکه مط ابق با باس ساعت باشد
audited
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audit
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audits
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
auditing
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
dissave
ذخیره خود را برای کارهای جاری خرج کردن
dp
پردازش روی داده برای تولید اطلاعات مفید یا مرتب کردن و سازماندهی فایلهای داده
synchronising
همزمان کردن
synchronizes
همزمان کردن
synchronize
همزمان کردن
synchronised
همزمان کردن
synchronises
همزمان کردن
synchronised
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronizes
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronising
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronize
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
cancelling
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancel
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
garbage
سازماندهی مجدد و حذف فایلهای داده و رکوردهای نالازم . پاک کردن بخشی از حافظه برنامه یا داده اش که استفاده نمیشود
buff stick
بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
synchronize
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronising
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronises
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronised
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronizes
همزمان شدن با هم مطابق کردن
swob
چوبی که برسران پنبه یا اسفنج پیچیده برای پاک کردن بکاربرن
synchronises
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronised
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronize
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronizes
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronising
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
search
فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
searchingly
فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
searches
فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
searched
فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
maintenance
فرآیند بهنگام سازی فایل با تغییر دادن یا اضافه کردن یا حذف ورودی ها
multi tasking
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
multitasking
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
deallocate
آزاد کردن منبعی که به یک کار یا فرآیند یا رسانه جانبی اختصاص داده شده است
management
سازماندهی
managements
سازماندهی
reorganising
سازماندهی مجدد
reorganises
سازماندهی مجدد
reorganization
سازماندهی مجدد
reorganised
سازماندهی مجدد
management
هدایت یا سازماندهی
reorganized
سازماندهی مجدد
organizations
تشکیلات سازماندهی
managements
هدایت یا سازماندهی
organization
تشکیلات سازماندهی
reorganize
سازماندهی مجدد
reorganizes
سازماندهی مجدد
reorganizing
سازماندهی مجدد
organisations
تشکیلات سازماندهی
clocking
روشی برای همزمان کردن دو دستگاه فرستنده و گیرنده مخابراتی
data set organization
سازماندهی مجموعه داده ها
structuring
نحوه سازماندهی یا فرمت چیزی
planning
سازماندهی نحوه انجام کاری
structures
نحوه سازماندهی یا فرمت چیزی
structure
نحوه سازماندهی یا فرمت چیزی
structures
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
structure
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
database
روش سازماندهی و ایجاد پایگاه داده ها
structuring
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
databases
روش سازماندهی و ایجاد پایگاه داده ها
dsorg
Organization Set Data سازماندهی مجموعه داده ها
entrepremership
اداره و سازماندهی فعالیتهای تجاری یا مقاطعه کاری
overhead
کد اضافی که برای سازماندهی برنامه باید ذخیره شود
HFS
روش ذخیره سازی و سازماندهی فایل ها روی دیسک
hierarchical communications system
روش ذخیره سازی و سازماندهی فایلها روی دیسک
defragmentation
سازماندهی مجدد فایل ها روی شیاری دیسک سخت به صورت پیاپی
concurrent
اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت
minimal tree
درfکه گرههای آن به روش بهینه سازماندهی شده اند تا بیشترین کارایی را داشته باشند
scheduler
برنامهای که استفاده از CPU یا وسایل جانبی را که توسط چندین کاربر اشتراکی هستند را سازماندهی میکند
roundest
روش سازماندهی استفاده از کامپیوتر توسط چندین کاربر که هر یک آنرا در یک زمان اجرا می کنند و به بعدی می فرستند
round
روش سازماندهی استفاده از کامپیوتر توسط چندین کاربر که هر یک آنرا در یک زمان اجرا می کنند و به بعدی می فرستند
auxiliary work
کارهای اضافی
hatchet man
<idiom>
کارهای سیاسی
interior affairs
کارهای درونی
Travaux preparatoires
کارهای مقدماتی
preliminary works
کارهای مقدماتی
earth work
کارهای خاکی
incidental works
کارهای اتفاقی
lunces
کارهای غریب
cementation
کارهای سیمانی
emergency works
کارهای اضطراری
diabolism
کارهای شیطانی
daily round
کارهای روزانه
temporary works
کارهای موقت
miscellaneous works
کارهای مختلف
the galleys
کارهای سخت
meshwork
کارهای مشبک
wirework
کارهای سیمی
previous work
کارهای قبلی
elegant
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
metaphsical
پیچیده
intorted
در هم پیچیده
complexes
پیچیده
crabby
پیچیده
sophisticate
پیچیده
muffled
پیچیده
obscurant
پیچیده
intricate
پیچیده
perplexing
پیچیده
crackly
پیچیده
wreathy
پیچیده
indirect
پیچیده
tangled
پیچیده
abstruse
پیچیده
verticillate
پیچیده
revolute
پیچیده
restiform
پیچیده
gordian
پیچیده
sigmoid
پیچیده
wrapped
پیچیده
in a tangle
پیچیده
complicated
پیچیده
tortile
پیچیده
implex
پیچیده
involved
پیچیده
complex
:پیچیده
deep
<adj.>
پیچیده
crimpy
پیچیده
jigsaw
پیچیده
complex
پیچیده
complexes
:پیچیده
jigsaws
پیچیده
deposition
فرآیند پوشاندن
depositions
فرآیند پوشاندن
flowchart
شرح فرآیند
decay
فرآیند سیگنال
regulated
کنترل فرآیند
regulate
کنترل فرآیند
decayed
فرآیند سیگنال
flow diagram
شرح فرآیند
decaying
فرآیند سیگنال
decays
فرآیند سیگنال
regulating
کنترل فرآیند
regulates
کنترل فرآیند
logjam
کارهای عقب افتاده
Arrears of work . Back log of work .
کارهای عقب افتاده
light housekeeping
کارهای خانه داری
light housekeeping
کارهای سبک خانکی
public works
کارهای ساختمانی همگانی
inhouse work
کارهای داخلی تاسیسات
customs agent
واسطه کارهای گمرکی
welfare work
کارهای عام المنفعه
chores
کارهای عادی و روزمره
mundane affairs
کارهای این جهان
chore
کارهای عادی و روزمره
navvies
کارگر کارهای خاکی
foppery
جلفی کارهای جلف
navvy
کارگر کارهای خاکی
reels
نخ پیچیده بدورقرقره
reel
نخ پیچیده بدورقرقره
reeling
نخ پیچیده بدورقرقره
writhen
درهم پیچیده
interlaced
بهم پیچیده
complex multiplet
چندتایی پیچیده
complicacy
کار پیچیده
rolled
چیز پیچیده
roll
چیز پیچیده
wounds
پیچیده شدن
ravel
چیز در هم پیچیده
complexity
پیچیده شدن
recondite
عمیق پیچیده
complex system
سیستم پیچیده
intricately
بطور پیچیده
reeled
نخ پیچیده بدورقرقره
complexities
پیچیده شدن
convolute
بهم پیچیده
ballast
فرمولهای پیچیده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com