English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 190 (10 milliseconds)
English Persian
factor سازنده فاکتور
factors سازنده فاکتور
Other Matches
pertubative اشفته سازنده مضطرب سازنده
invoice فاکتور
voucher فاکتور
vouchers فاکتور
bill of sale فاکتور
factors فاکتور
BS فاکتور
factor فاکتور
invoices فاکتور
invoiced فاکتور
invoicing فاکتور
proforma پیش فاکتور
list price قیمت فاکتور
proforma invoice پیش فاکتور
factorization فاکتور گیری
gas factor فاکتور گاز
earthquake factor فاکتور زلزله
invoicing فاکتور نوشتن
invoiced فاکتور نوشتن
invoices فاکتور نوشتن
invoice فاکتور نوشتن
invoices فاکتور فروش صورتحساب
facture فاکتور صورت حساب
skip factor فاکتور یا عامل نمو
invoicing فاکتور فروش صورتحساب
blocking factor فاکتور بلوک بندی
invoiced فاکتور فروش صورتحساب
invoice فاکتور فروش صورتحساب
factorize فاکتور گیری کردن
blocking factor فاکتور بلاکه کردن
fastest عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
mu فاکتور شدت نیروی لامپ الکترونی
fasts عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
fast عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
fasted عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
pitches دستور به وسیله صوتی موجی برای تغییر صورت با فاکتور خاصی
pitch دستور به وسیله صوتی موجی برای تغییر صورت با فاکتور خاصی
constituent سازنده
manufacturer سازنده
manufacturers سازنده
fabricator سازنده
fabricant سازنده
producers سازنده
fomative سازنده
concoctor سازنده
constituents سازنده
constructor سازنده
producer سازنده
instrumentalists سازنده
compositors سازنده
constructive سازنده
components سازنده
builders سازنده
maker سازنده
makers سازنده
wright سازنده
component سازنده
instrumentalist سازنده
compositor سازنده
builder سازنده
film developer سازنده فیلم
suppressive موقوف سازنده
fabricator سازنده وسایل
suppressor موقوف سازنده
vitiator تباه سازنده
enslaver بنده سازنده
elucidatory روشن سازنده
distractive پریشان سازنده
dissipative پراکنده سازنده
dispossessor بی بهره سازنده
irradiative روشن سازنده
supersessive لغو سازنده
spoiler فاسد سازنده
presentive مجسم سازنده
procreator موجد سازنده
melodist سازنده ملودی
manufacturers' agent نماینده سازنده
manufacturer's agent نماینده سازنده
manifestative اشکار سازنده
lutist سازنده عود
purificative پا سازنده تطهیری
qualificatory محدود سازنده
refrigerative خنک سازنده
renovator باز نو سازنده
inveigler گمراه سازنده
interceptive جدا سازنده
incorporator یکی سازنده
separative جدا سازنده
sonneteer سازنده غزل
subjugator مطیع سازنده
component جزء سازنده
lubricating روان سازنده
lubricant روان سازنده
lubricants روان سازنده
builder موسس سازنده
builders موسس سازنده
ingredient عنصر سازنده
qualifiers ملایم سازنده
ingredients عنصر سازنده
restrictive محدود سازنده
alterative دگرگون سازنده
lubricates روان سازنده
lubricated روان سازنده
components جزء سازنده
qualifier ملایم سازنده
composer سازنده مصنف
composers سازنده مصنف
procreation سازنده زایش
lubricate روان سازنده
assurer مطمئن سازنده
assuror مطمئن سازنده
refrigrative خنک سازنده
coordinative متناسب سازنده
computer manufacturer سازنده کامپیوتر
depletive تهی سازنده
deific خدا سازنده
ceramist سازنده فروف سفالین
paper stainer سازنده کاغذهای دیواری
reflective بازتابنده منعکس سازنده
producer advertising تبلیغ توسط سازنده
formative ترکیب کننده سازنده
procurer فراهم سازنده جاکش
ceramicist سازنده فروف سفالین
wright کارگر سازنده نجار
purificatory پاک سازنده تطهیری
reflectional بازتابنده منعکس سازنده
manufacturer تولید کننده سازنده
mitigatory سبک سازنده مخفف
elucidative تفسیری روشن سازنده
toyer سازنده اسباب بازی
original equipment manufacturer سازنده تجهیزات اصلی
diallist سازنده ساعت افتابی
boilermaker سازنده دیگ بخار
composition نسبت اجزاء سازنده
composition نسبت اجزای سازنده
manufacturers تولید کننده سازنده
compositions نسبت اجزای سازنده
compositions نسبت اجزاء سازنده
loathful دافع بیرغبت سازنده
indican ماده سازنده نیل
ideologue سازنده ایده ئولوژی
boiler maker سازنده دیگ بخار
metrist سازنده نظم وشعر
manufacturer's software نرم افزار سازنده
wet cooper سازنده چلیک برای مایعات
producers عمل اورنده سازنده باراورنده
humiliating پست سازنده خفیف کننده
illusive گمراه کننده مشتبه سازنده
self discharging ازاد سازنده نفس خود
detonating محترق شونده منفجر سازنده
spoilsman تباه کننده فاسد سازنده
honeywell یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری
humiliatingly پست سازنده خفیف کننده
unisys یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری
data general corporation سازنده سیستمهای مینی کامپیوتر
assimilator تحلیل برنده همانند سازنده
producer عمل اورنده سازنده باراورنده
mitigative سبک سازنده تخفیف دهنده
pastoralist سازنده شعرهای روستایی چوپان
perversive گمراه کننده منحرف سازنده
pictorial تصویر نما مجسم سازنده
carver قلم سنگ تراشی سازنده
illusory گمراه کننده مشتبه سازنده
borland international یک شرکت سازنده نرم افزارهای ریزکامپیوتر
motorola سازنده تجهیزات الکترونیکی شامل ریزپردازنده ها
digital equipment corporation سازنده انواع سیستمهای مینی کامپیوتر
Dec یک سازنده بزرگ سیستمهای مینی کامپیوتر
control data corporation یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری cyber
dry cooper سازنده چلیک برای خشکه بار
flag waver مضطرب سازنده تولیدکننده هیجان عمومی
smokescreen عمل یا حرف گمراه کننده یا مستتر سازنده
outriggers اعضای سازنده اولیه حامل قسمت دم هواپیما
horner سازنده شانههای شاخی کرنازن شاخ تراش
leukosis زیاد شدن بافتهای سازنده گویچههای سفید
metencephalon قسمتی از مغز جنین که سازنده مخچه وبصل النخاع است
free issue materials موادی که خریدار جهت تولیدکالای موردنیاز خود به سازنده میدهد
radio sheck یک سازنده و توزیع کننده تجهیزات الکترونیکی شامل سیستمهای ریزکامپیوتر
doa شرح محصولی که به هنگام دریافت از سازنده یا تهیه کننده کار نمیکند
parbasis سرودی که دسته تهلیل خوانان بنام سازنده ان وبعنوان تماشاکنندگان میخواند
particular lien حق حبس مخصوص حق حبسی است برای فروشنده یا سازنده کالای بخصوص نسبت به ان کالا
third party lease توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
cost plus contracts به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
compaq computer corporation شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
unbundled اموزش و..... که مستقل از سخت افزارکامپیوتر توسط سازنده سخت افزاری فروخته میشود دسته نشده
disruptive pattern اشکار سازنده هدف استتارشده وسیله اشکار ساختن هدف استتار شده روی صفحه رادار
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
leukon عناصر سفید خون وسلولهای سازنده انها دودمان سفید خون
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com