Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
downward compatibility
سازگارمتمایل به پایین
Other Matches
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
down
سوی پایین بطرف پایین
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
de-
پایین
low level
پایین
low
پایین
bottom
پایین
short
پایین تر
bottoms
پایین
lower
پایین
shorter
پایین تر
shortest
پایین تر
vide infara
پایین
lower most
پایین تر
subatmospheric
پایین تر از جو
flat
پایین
flattest
پایین
underneath
پایین
tailwater
پایین اب
subteen
پایین تر از سن 31
submiss
پایین
neath or neath
پایین تر
neath or neath
پایین
lowers
پایین تر
lower limit
حد پایین
beneath
پایین
beneath
پایین تر
lowering
پایین تر
sub-
یا پایین تر
lowered
پایین تر
lower
پایین تر
below
پایین
shitu
پایین
hereinafter
[formal]
<adv.>
در پایین
down
پایین
thereinafter
[archaic or formal]
<adv.>
در پایین
infara
پایین
hereafter
<adv.>
در پایین
infara
پایین تر
hypogenous
پایین رو
further down
پایین تر
dowm
پایین
bal
از مچ پا به پایین
below
<adv.>
در پایین
down stairs
پایین
nutate
پایین افتادن
nutant
پایین افتاده
nether world
جهان پایین
lower classes
طبقه پایین
top down
از بالا به پایین
top-down
از بالا به پایین
neath or neath
پایین زیرین
lower class
طبقه پایین
lower threshold
استانه پایین
lowermost
پایین ترین
decurrent
پایین افتاده
lowpass
پایین گذار
downfield
میدان پایین
mean low water
اب پایین میانگین
desceht
پایین امدن
downfeed
تغذیه رو به پایین
oars down
پارو پایین
on the down grade
پایین رونده
downward stroke
ضربه رو به پایین
degrade
پایین دادن
down stroke
ضربه رو به پایین
dim light
نور پایین
disrate
پایین اوردن
down current
جریان رو به پایین
down draft
جریان رو به پایین
res
noitaloseR پایین
degrades
پایین دادن
descend
پایین امدن
overhand
از پایین ببالا
prolapse
پایین افتادگی
prolapse
پایین افتادن
prolapsus
پایین افتادگی
pushdown
پایین فشردنی
descends
پایین امدن
push down stack
پایین فشردنی
lower bound
کران پایین
download
بارگیری پایین
bottom up
از پایین به بالا
hereinbelow
ازاین پایین تر
minor
پایین رتبه
low wing
بال پایین
foot
پایین بادبان
low level
در سطح پایین
hereinbelow
در پایین این
infrahuman
پایین تر از انسان
let down
پایین کردن
alow
روبه پایین
low energy
انرژی پایین
low frequency
فرکانس پایین
low altitude
ارتفاع پایین
low activity
فعالیت پایین
bate
پایین اوردن
look down
پایین امدن
low order
پایین رتبه
low order
مرتبه پایین
downward travel
ضربه رو به پایین
lower limit
کران پایین
downward swing
نوسان رو به پایین
downward movement
حرکت رو به پایین
lower mast
دکل پایین
downward compatible
سازگار رو به پایین
to reach down
پایین اوردن
downtrend
سیربطرف پایین
downmost
پایین ترین
low
پایین اهسته
face down feed
خورد رو به پایین
low pass
پایین گذر
low resolution
تفکیک پایین
low resolution
وضوح پایین
feet
پایین دامنه
low
پایین ضعیف
bottommost
پایین ترین
go down
پایین رفتن
go dan barai
رد کردن از پایین
catabatic
پایین اینده
lower most
پایین ترین
uoppon pyon soon koot
کف دست پایین
depression
پایین دادن
depressions
پایین دادن
beneath
از زیر پایین تر از
drive
ضربه از پایین
drives
ضربه از پایین
downward
پایین زیرین
downward
روبه پایین
nether
زیر پایین
downstairs
طبقه پایین
undermost
پایین ترین
lee
پایین باد
up and down
بالا و پایین
shuts
پایین اوردن
shutting
پایین اوردن
breast
نورد پایین
shut
پایین اوردن
At lower levels.
در سطوح پایین تر
subordinate
فرعی پایین تر
subordinated
فرعی پایین تر
subordinating
فرعی پایین تر
From top to bottom.
ازبالاتا پایین
to sink in the scale
پایین رفتن
to set down
پایین اوردن
to look down
پایین امدن
to get down
پایین رفتن
the valley lies below
ده در پایین است
lowest
پایین ترین
to come down
پایین امدن
to bring down
پایین اوردن
subordinates
فرعی پایین تر
the lower world
جهان پایین
to beat down
پایین اوردن
nether
واقع در پایین
submaxilla
ارواره پایین
comedown
پایین رفتن
to let down
پایین کردن
to go down
پایین رفتن
downstream
پایین رود
downstream
پایین دست
the masses
دستههای پایین تر
dimmed headlights
[lights]
[American English]
نور پایین
[خودرو]
underclass
سطح پایین
[اجتماع]
low frequency filter
صافی فرکانس پایین
inferior ovary
تخمدان پایین افتاده
subclass
سطح پایین
[اجتماع]
low beams
[beam light]
[American English]
نور پایین
[خودرو]
inferior calyx
کاسه پایین افتاده
lower class
طبقه پایین جامعه
dipped headlights
[lights]
[British English]
نور پایین
[خودرو]
subclass
طبقه پایین جامعه
underclass
طبقه پایین جامعه
loss leader
کالایی که با قیمت پایین
lowcuts
کفش پایین تر از قوزک پا
dipped beams
[beam light]
[British English]
نور پایین
[خودرو]
lower level management
مدیریت سطح پایین
low blood pressure
فشار خون کم یا پایین
downstream shell
خاک پایین دست
undermentioned
<adj.>
بیان شده در پایین
downhaul
طناب پایین کشنده
to put down
پایین قرار دادن
downstroke
ضربه درجهت پایین
downstroke
ضربه بطرف پایین
gastroptosis
پایین افتادن معده
low level task
تکلیف سطح پایین
fumikumi
لگد فشاری به پایین
footstone
سنگ پایین گور
foot stone
سنگ پایین کوه
below-mentioned
<adj.>
ذکر شده در پایین
mentioned below
[often postpos.]
<adj.>
ذکر شده در پایین
undermentioned
<adj.>
ذکر شده در پایین
below-mentioned
<adj.>
بیان شده در پایین
mentioned below
[often postpos.]
<adj.>
بیان شده در پایین
downswing
نوسان بطرف پایین
down sprue
لوله پایین دست
submaxilla
وابسته به استخوان فک پایین
under arm stroke
ضربه پایین دست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com