Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
downward compatible
سازگار رو به پایین
Search result with all words
downward compatible
کامپیوتر سازگار با کامپیوترنسل قبل همساز رو به پایین
Other Matches
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
down
سوی پایین بطرف پایین
harmonic
سازگار
compossible
<adj.>
سازگار
maladjusted
کژ سازگار
towardly
سازگار
congruous
سازگار
matchable
سازگار
malleable
سازگار
favourable
سازگار
consistent
سازگار
incompatible
نا سازگار
compatible
<adj.>
سازگار
in tune
سازگار
simpatico
<adj.>
سازگار
salubrious
سازگار
well adjusted
سازگار
agreeable
سازگار
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
adaptive radiation
پرتوش سازگار
adjust
سازگار کردن
adaptive system
سیستم سازگار
self consistent
خود سازگار
syntonic
سازگار بامحیط
software compatible
نرم افزار سازگار
salubriously
بطور سازگار یا گوارا
harmonious
موزون سازگار موافق
self consistent field
میدان خود سازگار
compatible software
نرم افزار سازگار
ibm pc compatible computer
کامپیوتر شخصی سازگار باای بی ام
adjusting
وفق دادن سازگار کردن
adjusts
وفق دادن سازگار کردن
self consistent field methode
روش میدان خود سازگار
vectra pc tm
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
hartree methode
روش میدان خود سازگار
pc 00
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی XT
tandy model 000hl
IBکامپیوتر شخصی سازگار باریزکامپیوتر XT
add up
<idiom>
سازگار و قابل قبول به نظر رسیدن
to be congenial to somebody
[things]
برای کسی سازگار بودن
[اشیا]
ISA
- بیتی در IBM PC یا سازگار با آن به کار رود
hayes compatible modem
تلفیق و تفکیک کننده سازگار باهیز
Industry Standard Architecture
استاندارد برای باس در IBMPC یا سازگار با آن
Hayes Corporation
مودمی که سازگار با مجموعه دستورات Hayes At است
leading edge model
IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
pc write
IB و کامپیوتر سازگار با ان برنامه مشهور پردازش کلمه برای PC
Atari ST
و از پردازنده هایی استفاده می کنند که سازگار با IBM PC نیستند
pcm
شرکت تولید کننده تختههای جانبی که سازگار کامپیوتر تولیدکننده دیگر باشند
blue chip personal computer
IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
overscan
از دست دادن متن در پایان خط وقتی که کامپیوتر ومانیتور بدرستی با هم سازگار نیستند
proprietary file format
روش ذخیره سازی داده ساخت یک شرکت برای محصولاتش که با سایر محصولات سازگار نیست
conventional memory
در سیستم سازگار -IBM PC ناحیه حافظه با دستیابی تصادفی نصب شده روی PC با گنجایش چند کیلو بایت
Sound Blaster
نوعی کارت صوتی برای PC سازگار ساخت Creative habs که امکان ضبط صدا روی دیسک را میدهد
Intel
شرکتی که اولین ریزپردازنده موجود را ساخت . و نیز پردازنده هایی ساختند که در IBMPC و کامپیوترهای سازگار استفاده میشود
conventional RAM
در سیستم سازگار -IBM PC ناحیه حافظه با دستیابی تصادفی نصب شده روی PC با گنجایش چند کیلو بایت
archimedes
کامپیوتر شخصی شرکت Computers Acom که بر پایه پردازش مرکزی RICS است و با PC IBM یا Macintosh Apple سازگار نیست
ATD
دستور استاندارد برای مودم های سازگار که در شماره گیری تلفن به کار می روند و توسط Hayes ایجاد شده اند
programming
قوانینی که برنامه باید به آنها تبدیل شود تا کد سازگار ایجاد شود
generic
که با کل وسایل سخت افزاری و نرم افزاری یک تولید کننده سازگار باشد
compaq computer corporation
شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
boot
اولین شیار دیسک راه اندازی روی فلاپی دیسک سازگار IBM
well assorted
جور دارای کالا یا اجناس جور موافق سازگار
wine does not a with me
شراب بمن نمیسازد باده بمن سازگار نیست
to adjust
وفق دادن
[سازگار کردن]
[مطابق کردن ]
variable area nozzle
نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
shutdowns
دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown
دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
handshake
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshakes
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshaking
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
subatmospheric
پایین تر از جو
infara
پایین
infara
پایین تر
flattest
پایین
vide infara
پایین
lower most
پایین تر
bottom
پایین
hypogenous
پایین رو
flat
پایین
bottoms
پایین
de-
پایین
further down
پایین تر
underneath
پایین
neath or neath
پایین
lower limit
حد پایین
lower
پایین تر
submiss
پایین
lowered
پایین تر
below
پایین
subteen
پایین تر از سن 31
low level
پایین
shitu
پایین
shorter
پایین تر
lowering
پایین تر
lowers
پایین تر
bal
از مچ پا به پایین
low
پایین
dowm
پایین
neath or neath
پایین تر
down stairs
پایین
tailwater
پایین اب
short
پایین تر
below
<adv.>
در پایین
shortest
پایین تر
hereafter
<adv.>
در پایین
down
پایین
beneath
پایین تر
beneath
پایین
thereinafter
[archaic or formal]
<adv.>
در پایین
hereinafter
[formal]
<adv.>
در پایین
sub-
یا پایین تر
lower
پایین
on the down grade
پایین رونده
downfield
میدان پایین
prolapsus
پایین افتادگی
oars down
پارو پایین
infrahuman
پایین تر از انسان
foot
پایین بادبان
nutate
پایین افتادن
nutant
پایین افتاده
downfeed
تغذیه رو به پایین
nether world
جهان پایین
minor
پایین رتبه
neath or neath
پایین زیرین
overhand
از پایین ببالا
low pass
پایین گذر
res
noitaloseR پایین
feet
پایین دامنه
low
پایین ضعیف
push down stack
پایین فشردنی
pushdown
پایین فشردنی
let down
پایین کردن
lee
پایین باد
prolapse
پایین افتادن
low
پایین اهسته
prolapse
پایین افتادگی
look down
پایین امدن
downmost
پایین ترین
downward stroke
ضربه رو به پایین
down stroke
ضربه رو به پایین
low resolution
وضوح پایین
low resolution
تفکیک پایین
desceht
پایین امدن
bate
پایین اوردن
low energy
انرژی پایین
low frequency
فرکانس پایین
decurrent
پایین افتاده
low order
مرتبه پایین
low order
پایین رتبه
bottom up
از پایین به بالا
bottommost
پایین ترین
download
بارگیری پایین
catabatic
پایین اینده
lower bound
کران پایین
mean low water
اب پایین میانگین
low activity
فعالیت پایین
low altitude
ارتفاع پایین
low wing
بال پایین
down draft
جریان رو به پایین
down current
جریان رو به پایین
disrate
پایین اوردن
lowpass
پایین گذار
breast
نورد پایین
lowermost
پایین ترین
lower threshold
استانه پایین
lower most
پایین ترین
dim light
نور پایین
alow
روبه پایین
lower mast
دکل پایین
lower limit
کران پایین
low level
در سطح پایین
At lower levels.
در سطوح پایین تر
up and down
بالا و پایین
uoppon pyon soon koot
کف دست پایین
beneath
از زیر پایین تر از
undermost
پایین ترین
face down feed
خورد رو به پایین
depressions
پایین دادن
degrade
پایین دادن
degrades
پایین دادن
depression
پایین دادن
to sink in the scale
پایین رفتن
to set down
پایین اوردن
descend
پایین امدن
descends
پایین امدن
drive
ضربه از پایین
drives
ضربه از پایین
downstream
پایین رود
go down
پایین رفتن
From top to bottom.
ازبالاتا پایین
downstream
پایین دست
hereinbelow
در پایین این
hereinbelow
ازاین پایین تر
lowest
پایین ترین
comedown
پایین رفتن
downstairs
طبقه پایین
nether
زیر پایین
nether
واقع در پایین
downward
روبه پایین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com