English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
check lock ساعت امتحان کننده
Other Matches
examiner امتحان کننده
examiners امتحان کننده
repeater ساعت زنگی بازگو کننده
externals ساعت یا سیگنال یکسان کننده در خارج یک وسیله
external ساعت یا سیگنال یکسان کننده در خارج یک وسیله
sundials ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
sundial ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
Look at the watch. نگاه کنید به ساعت [مچی] ببینید ساعت چند است.
By my watch it's five to nine. طبق ساعت [مچی] من ساعت پنج دقیقه به نه است.
zone time وقت یا ساعت منطقهای سیستم ساعت 42 ساعتی جهانی
My curfew is at 11. من ساعت ۱۱ باید خانه باشم. [چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد]
He arrives at 4 O'clock instead of 3 O'clock. او [مرد] عوض ساعت ۳ ساعت ۴ می آید.
spindles دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
spindle دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
standard time ساعت بین المللی ساعت استاندارد
synchronous ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دو وسیله با یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسالی هم سان با سیگنال ساعت است
clockwise مطابق گردش عقربه ساعت در جهت عقربه ساعت
o'clock ساعت از روی ساعت
transmissions وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
transmission وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
examination امتحان
examinations امتحان
assays امتحان
tested امتحان
tests امتحان
assay امتحان
checks امتحان
checked امتحان
check امتحان
test امتحان
tentatively من باب امتحان
quiz [American] امتحان
test امتحان
trial امتحان
examinations امتحان ها
checking امتحان
inspection امتحان
tests امتحان ها
trials امتحان ها
trial امتحان
quiz امتحان
quizzes امتحان
tries امتحان
examination امتحان
trials امتحان
try امتحان
trial ازمایش امتحان
tested امتحان محک
trials امتحان کردن
examination امتحان ازمایش
trials ازمایش امتحان
test امتحان کردن
test امتحان محک
trial امتحان کردن
tested امتحان کردن
qualifying examination امتحان صلاحیت
temptations ازمایش امتحان
crucible امتحان سخت
crucibles امتحان سخت
unaudited <adj.> امتحان نشده
assays امتحان عیارگری
pretest امتحان مقدماتی
assay امتحان عیارگری
to make a trial of امتحان کردن
put to test امتحان کردن
probation ازمایش امتحان
proctor نافر امتحان
temptation ازمایش امتحان
examinations امتحان ازمایش
tests امتحان کردن
tests امتحان محک
preliminary امتحان مقدماتی
unverified <adj.> امتحان نشده
preliminaries امتحان مقدماتی
unchecked <adj.> امتحان نشده
unevaluated <adj.> امتحان نشده
uninspected <adj.> امتحان نشده
untested <adj.> امتحان نشده
probational ازمایش امتحان
experimenting امتحان عمل
examined امتحان کردن
bar examination امتحان وکالت
examine امتحان کردن
try امتحان کردن
tries امتحان کردن
unexamined <adj.> امتحان نشده
To flunk a course . To fail an exam. در امتحان رد شدن
experimented امتحان عمل
experiments امتحان عمل
examining امتحان کردن
experiment امتحان عمل
examines امتحان کردن
vivas voce امتحان شفاهی
to take an examination امتحان دادن
to bring to the proof امتحان کردن
to give an examination امتحان کردن
tripos امتحان حساب
unsight امتحان نکرده
essay examination امتحان انشایی
examinable قابل امتحان
examinee امتحان شونده
examinee امتحان دهنده
test anxiety اضطراب امتحان
examination anxiety اضطراب امتحان
hold water از امتحان درست درامدن
testable امتحان پذیر ازمایشی
midyear امتحان نیمه سال
to buy on trial بشرط امتحان خریدن
to give an examination صورت امتحان دادن
viva voce شفاها امتحان شفاهی
invigilates در امتحان نظارت کردن
invigilating در امتحان نظارت کردن
invigilated در امتحان نظارت کردن
invigilate در امتحان نظارت کردن
check امتحان کردن بازرسی
try on <idiom> امتحان کردن لباس
try (something) out <idiom> امتحان کردن(چیزی)
to write an exam امتحان کتبی نوشتن
tests ازمایش کردن امتحان
I'd like to try ... من میخواهم ... را امتحان کنم.
tested ازمایش کردن امتحان
reexamine دوباره امتحان کردن
test ازمایش کردن امتحان
checked امتحان کردن بازرسی
to do a test امتحان کتبی نوشتن
checks امتحان کردن بازرسی
palpate لمس کردن امتحان نمودن
to try something on چیزی را برای امتحان پوشیدن
to check out something چیزی را بررسی یا امتحان کردن
acid test وسیلهء ازمایش امتحان با اسید
to get a pass in physics در امتحان فیزیک قبول شدن
to put to proof امتحان کردن محک زدن
matriculation امتحان ورودی دانشگاه کنکور
To purchase on approval . بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
graduate record examination امتحان ورودی بعد ازلیسانس
To pass the exam on the first try. یک ضرب در امتحان قبول شدن
gre امتحان ورودی بعد از لیسانس
pretest امتحان مقدماتی بعمل اوردن
urinoscopy پیشاب بینی امتحان ادرار فسر
test paper کاغذ مخصوص ازمایش ورقه امتحان
ordeal امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
to try on برای امتحان پوشیدن بطورازمایش اغازکردن
shibboleths امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
placement تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
The exam was too easy for words . امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
To mark the examination papers . ورقه های امتحان رانمره دادن
How many students passed the exam? چند نفر در امتحان قبول شدند؟
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
ordeals امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
placements تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
shibboleth امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
He feels shame at failing in his exam . ازاینگه در امتحان مردود شده خجالت می کشد
great go امتحان نهایی در دانشگاه برای گرفتن درجه
greats امتحان نهایی دردانشگاه برای گرفتن درجه
to try something completely new <idiom> چیزی [روشی ] کاملا متفاوت امتحان کردن
he went out in the poll امتحان دانشگاه را گذراندولی امتیاز ویژهای نگرفت
high test امتحان سختی را گذرانده دارای قوه فراره زیاد
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
crammer کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
feasibility امتحان و گزارش درباره کارایی و هزینه محصول جدید که آماده فروش میشود
timŠepiece ساعت
watches ساعت
watching ساعت
hour ly ساعت به ساعت
Every so often . Every hour on the hour. دم به ساعت
hours ساعت
hour ساعت
hourly ساعت به ساعت
clocks ساعت ها
horologium ساعت
clock ساعت
passionflower گل ساعت
ticker [colloquial] [watch] ساعت
time-piece ساعت
passion flower گل ساعت
timepiece ساعت
clock generator ساعت زا
maypop گل ساعت
horologii ساعت
by my watch ساعت من
horologe ساعت
watched ساعت
h hour ساعت س
self-esteem ساعت
ticker ساعت
timepieces ساعت
oclock ساعت
timepiece ساعت
in hour's time دو ساعت
watch ساعت
clk ساعت
zero hour ساعت س
clocks ساعت
clock ساعت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com