English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English Persian
pekinese ساکن شهرپکن
pekineses ساکن شهرپکن
pekingeses ساکن شهرپکن
Other Matches
denizen ساکن
denizens ساکن
irenic ساکن
domiciled ساکن
resident ساکن
inmates ساکن
occupiers ساکن
still ساکن
stiller ساکن
stillest ساکن
stills ساکن
inhabitant ساکن
abider ساکن
dweller ساکن
statist ساکن
stilly ساکن
waveless ساکن
slack water اب ساکن
habitant ساکن
residents ساکن
dwelling ساکن
dwellings ساکن
occupant ساکن
occupants ساکن
abiding ساکن
occupier ساکن
lodgers ساکن
stationary ساکن
residing ساکن
static ساکن
resting ساکن
inert ساکن
quiescent ساکن
lodger ساکن
inmate ساکن
dead ساکن
domiciled in tehran ساکن تهران
dead load بار ساکن
suburbanite ساکن حومه
populates ساکن شدن
earthling ساکن جهان
stationary bed بستر ساکن
stationary phase فاز ساکن
electrostatics الکتریسیته ساکن
stationary wave موج ساکن
chthonic ساکن زیرزمین
freeman ساکن شهر
freemen ساکن شهر
dwelled ساکن بودن
stagirite ساکن شهر
dwell ساکن بودن
abhide ساکن شدن
Aborigine ساکن اولیه
bedlamite ساکن تیمارستان
breake contact کنتاکت ساکن
chthonian ساکن زیرزمین
northern ساکن شمال
hellion ساکن جهنم
hibernian ساکن ایرلند
staticize ساکن کردن
pelagic ساکن دریا
static electricity الکتریسیته ساکن
static electricity برق ساکن
rest mass جرم ساکن
rest position وضعیت ساکن
rusticate ساکن ده شدن
seasider ساکن دریاکنار
state of rest حالت ساکن
silvicolous ساکن جنگل
populate ساکن شدن
standing wave موج ساکن
static friction اصطکاک ساکن
nonresidency غیر ساکن
hospitaler ساکن بیمارستان
libyan ساکن لیبی
idle position وضعیت ساکن
indwell ساکن شدن
calms ساکت ساکن
isthmian ساکن تنگه
isthmic ساکن تنگه
levanter ساکن خاور
levantine ساکن خاور
level point سطح اب ساکن
lunarian ساکن ماه
static charge برق ساکن
nonresidence غیر ساکن
sojourner ساکن موقتی
dwelt ساکن بود
colonised ساکن شدن در
colonises ساکن شدن در
populating ساکن شدن
colonize ساکن شدن در
colonizes ساکن شدن در
colonizing ساکن شدن در
settle ساکن کردن
settles ساکن کردن
inhabit ساکن شدن
inhabiting ساکن شدن
inhabits ساکن شدن
denizen ساکن کردن
denizens ساکن کردن
steadying ساکن شدن
abides ساکن شدن
abided ساکن شدن
mountaineers ساکن کوه
mountaineer ساکن کوه
steadies ساکن شدن
steadiest ساکن شدن
quietest ساکن خاموش
quiet ساکن خاموش
people ساکن شدن
peopled ساکن شدن
peoples ساکن شدن
peopling ساکن شدن
steady ساکن شدن
steadied ساکن شدن
colonising ساکن شدن در
abide ساکن شدن
calmed ساکت ساکن
calmest ساکت ساکن
woodsy ساکن جنگل
townie ساکن شهر
calming ساکت ساکن
townies ساکن شهر
dwells ساکن بودن
sylvan ساکن جنگل
calmer ساکت ساکن
townee ساکن شهر
easterner ساکن مشرق
colonized ساکن شدن در
to animals ساکن زمین
calm ساکت ساکن
easterners ساکن مشرق
pacific اقیانوس ساکن
low lander ساکن نواحی پست
pelagian دریانشین ساکن دریا
stanch ساکن شدن فرونشاندن
rain worm ساکن زمین دنیوی
rest mass of the electron جرم ساکن الکترون
slummer ساکن محلات کثیف
riverain ساکن ساحل رودخانه
to inhabit a house در خانهای ساکن شدن
teutonize ساکن المان کردن
non-resident corporation [American E] شرکت غیر ساکن
statically در حال ایستاده یا ساکن
electro statics علم برق ساکن
exurbanite ساکن خارج شهر
sybarite ساکن شهر سیباریس
standards قسمت ساکن دستگاه
boring stay قسمت ساکن مقابل
static generator مولد برق ساکن
standard قسمت ساکن دستگاه
static وابسته به اجسام ساکن
non-resident company [British E] شرکت غیر ساکن
terre tenant متصرف یا ساکن بالفعل اراضی
stator قسمت ساکن موتوریا ژنراتور
statics ایستاشناسی مبحث اجسام ساکن
southeasterner ساکن نواحی جنوب شرقی
squat بی اجازه در زمینی ساکن شدن
delphic ساکن معبد دلف یونان
static الکتریسیته ساکن وضعیت ثابت
electronography ثبت خواص الکتریسته ساکن
housing چارچوب قسمت ساکن دستگاه
delphian ساکن معبد دلف یونان
double housing planner دستگاه رنده با دو قسمت ساکن
dwell ساکن شدن زمان توقف
over housed ساکن در خانه بی اندازه بزرگ
dwelled ساکن شدن زمان توقف
troll غول یا جن ساکن غار وکوه
trolls غول یا جن ساکن غار وکوه
squats بی اجازه در زمینی ساکن شدن
squatted بی اجازه در زمینی ساکن شدن
squatting بی اجازه در زمینی ساکن شدن
green mountain boy مرد بومی یا ساکن ورمونت
dwells ساکن شدن زمان توقف
idles بی بار شدن در حال سکون ساکن
idle بی بار شدن در حال سکون ساکن
stand قسما ساکن دستگاه مقام نوردکاری
yurt خیمه کروی قرقیزهای ساکن سیبریه
solid-state وسیله ذخیره حافظه با وضعیت ساکن
yurta خیمه کروی قرقیزهای ساکن سیبریه
idlest بی بار شدن در حال سکون ساکن
idled بی بار شدن در حال سکون ساکن
sylph روح یا موجود ساکن در هوا جن هوایی
hydro statics علم شار وموازنه ابهای ساکن
seminole قبیله سرخ پوست ساکن فلوریدا
slack water موقع سکون وارامش اب دریا اب ساکن
electrophorus الت تولید الکتریسته ساکن بوسیله القا
phanariot ساکن محله یونانیان دراستامبول که PHANARنام دارد
There is one physician for every 260 inhabitants. برای هر ۲۶۰ ساکن یک پزشک وجود دارد.
trailerite ساکن اتاقهای متحرک بوسیله وسائط نقلیه
slovak نژاد اسلواک ساکن قسمت مرکزی چکوسلواکی
sokeman فرد ساکن حوضه قضایی لرد یا امیر
hyperborean ساکن دورترین نقطه شمالی زمین بسیار سرد
colons محلی که مورد استعمار قرارگیرد و استعمارگران در ان ساکن شوند
swamper ساکن مرداب کسیکه الوار را جمع اوری میکند
aerostatics مبحث مطالعهء اجسام ساکن و مایعات و گازها در هوا
colon محلی که مورد استعمار قرارگیرد و استعمارگران در ان ساکن شوند
double standard planer دستگاه رنده با دو قسمت ساکن صفحه تراش استاندارددوبل
electrostatic charge بار الکتریسیته ساکن [که در اثر مالش بوجود می آید.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com