Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (36 milliseconds)
English
Persian
settle
ساکن کردن
settles
ساکن کردن
denizen
ساکن کردن
denizens
ساکن کردن
staticize
ساکن کردن
Search result with all words
teutonize
ساکن المان کردن
Other Matches
domiciled
ساکن
lodgers
ساکن
resting
ساکن
waveless
ساکن
quiescent
ساکن
occupier
ساکن
stationary
ساکن
residing
ساکن
lodger
ساکن
residents
ساکن
stilly
ساکن
habitant
ساکن
statist
ساکن
slack water
اب ساکن
static
ساکن
inhabitant
ساکن
inert
ساکن
resident
ساکن
dead
ساکن
dwelling
ساکن
occupant
ساکن
dwellings
ساکن
inmates
ساکن
stills
ساکن
irenic
ساکن
stiller
ساکن
abider
ساکن
occupants
ساکن
stillest
ساکن
dweller
ساکن
occupiers
ساکن
inmate
ساکن
abiding
ساکن
denizens
ساکن
denizen
ساکن
still
ساکن
abided
ساکن شدن
nonresidence
غیر ساکن
level point
سطح اب ساکن
domiciled in tehran
ساکن تهران
abide
ساکن شدن
townee
ساکن شهر
nonresidency
غیر ساکن
rusticate
ساکن ده شدن
abides
ساکن شدن
libyan
ساکن لیبی
populates
ساکن شدن
populating
ساکن شدن
stagirite
ساکن شهر
colonised
ساکن شدن در
colonizing
ساکن شدن در
colonizes
ساکن شدن در
colonized
ساکن شدن در
earthling
ساکن جهان
colonize
ساکن شدن در
colonising
ساکن شدن در
colonises
ساکن شدن در
indwell
ساکن شدن
populate
ساکن شدن
lunarian
ساکن ماه
dwells
ساکن بودن
static friction
اصطکاک ساکن
static electricity
الکتریسیته ساکن
dwelled
ساکن بودن
northern
ساکن شمال
to animals
ساکن زمین
calm
ساکت ساکن
static electricity
برق ساکن
state of rest
حالت ساکن
sojourner
ساکن موقتی
dwell
ساکن بودن
standing wave
موج ساکن
levanter
ساکن خاور
stationary wave
موج ساکن
stationary phase
فاز ساکن
Aborigine
ساکن اولیه
calms
ساکت ساکن
calming
ساکت ساکن
bedlamite
ساکن تیمارستان
stationary bed
بستر ساکن
calmest
ساکت ساکن
calmed
ساکت ساکن
chthonian
ساکن زیرزمین
chthonic
ساکن زیرزمین
static charge
برق ساکن
levantine
ساکن خاور
silvicolous
ساکن جنگل
calmer
ساکت ساکن
pacific
اقیانوس ساکن
townies
ساکن شهر
breake contact
کنتاکت ساکن
peopled
ساکن شدن
peoples
ساکن شدن
hospitaler
ساکن بیمارستان
peopling
ساکن شدن
inhabits
ساکن شدن
inhabiting
ساکن شدن
inhabit
ساکن شدن
suburbanite
ساکن حومه
quiet
ساکن خاموش
easterner
ساکن مشرق
easterners
ساکن مشرق
people
ساکن شدن
rest mass
جرم ساکن
pelagic
ساکن دریا
rest position
وضعیت ساکن
townie
ساکن شهر
isthmic
ساکن تنگه
isthmian
ساکن تنگه
freeman
ساکن شهر
abhide
ساکن شدن
dwelt
ساکن بود
woodsy
ساکن جنگل
quietest
ساکن خاموش
pekinese
ساکن شهرپکن
pekineses
ساکن شهرپکن
steadiest
ساکن شدن
steadies
ساکن شدن
idle position
وضعیت ساکن
steadied
ساکن شدن
sylvan
ساکن جنگل
electrostatics
الکتریسیته ساکن
hibernian
ساکن ایرلند
dead load
بار ساکن
hellion
ساکن جهنم
steady
ساکن شدن
steadying
ساکن شدن
mountaineer
ساکن کوه
mountaineers
ساکن کوه
seasider
ساکن دریاکنار
freemen
ساکن شهر
pekingeses
ساکن شهرپکن
stanch
ساکن شدن فرونشاندن
rain worm
ساکن زمین دنیوی
pelagian
دریانشین ساکن دریا
exurbanite
ساکن خارج شهر
statically
در حال ایستاده یا ساکن
standard
قسمت ساکن دستگاه
non-resident corporation
[American E]
شرکت غیر ساکن
non-resident company
[British E]
شرکت غیر ساکن
slummer
ساکن محلات کثیف
boring stay
قسمت ساکن مقابل
sybarite
ساکن شهر سیباریس
low lander
ساکن نواحی پست
static generator
مولد برق ساکن
electro statics
علم برق ساکن
standards
قسمت ساکن دستگاه
riverain
ساکن ساحل رودخانه
static
وابسته به اجسام ساکن
rest mass of the electron
جرم ساکن الکترون
to inhabit a house
در خانهای ساکن شدن
delphian
ساکن معبد دلف یونان
static
الکتریسیته ساکن وضعیت ثابت
squats
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
green mountain boy
مرد بومی یا ساکن ورمونت
terre tenant
متصرف یا ساکن بالفعل اراضی
dwell
ساکن شدن زمان توقف
dwelled
ساکن شدن زمان توقف
dwells
ساکن شدن زمان توقف
southeasterner
ساکن نواحی جنوب شرقی
stator
قسمت ساکن موتوریا ژنراتور
squatted
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
over housed
ساکن در خانه بی اندازه بزرگ
housing
چارچوب قسمت ساکن دستگاه
statics
ایستاشناسی مبحث اجسام ساکن
trolls
غول یا جن ساکن غار وکوه
troll
غول یا جن ساکن غار وکوه
electronography
ثبت خواص الکتریسته ساکن
double housing planner
دستگاه رنده با دو قسمت ساکن
delphic
ساکن معبد دلف یونان
squatting
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
squat
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
slack water
موقع سکون وارامش اب دریا اب ساکن
yurt
خیمه کروی قرقیزهای ساکن سیبریه
yurta
خیمه کروی قرقیزهای ساکن سیبریه
stand
قسما ساکن دستگاه مقام نوردکاری
idled
بی بار شدن در حال سکون ساکن
idlest
بی بار شدن در حال سکون ساکن
idles
بی بار شدن در حال سکون ساکن
idle
بی بار شدن در حال سکون ساکن
hydro statics
علم شار وموازنه ابهای ساکن
solid-state
وسیله ذخیره حافظه با وضعیت ساکن
sylph
روح یا موجود ساکن در هوا جن هوایی
seminole
قبیله سرخ پوست ساکن فلوریدا
trailerite
ساکن اتاقهای متحرک بوسیله وسائط نقلیه
slovak
نژاد اسلواک ساکن قسمت مرکزی چکوسلواکی
phanariot
ساکن محله یونانیان دراستامبول که PHANARنام دارد
electrophorus
الت تولید الکتریسته ساکن بوسیله القا
sokeman
فرد ساکن حوضه قضایی لرد یا امیر
There is one physician for every 260 inhabitants.
برای هر ۲۶۰ ساکن یک پزشک وجود دارد.
colons
محلی که مورد استعمار قرارگیرد و استعمارگران در ان ساکن شوند
electrostatic charge
بار الکتریسیته ساکن
[که در اثر مالش بوجود می آید.]
swamper
ساکن مرداب کسیکه الوار را جمع اوری میکند
colon
محلی که مورد استعمار قرارگیرد و استعمارگران در ان ساکن شوند
hyperborean
ساکن دورترین نقطه شمالی زمین بسیار سرد
double standard planer
دستگاه رنده با دو قسمت ساکن صفحه تراش استاندارددوبل
aerostatics
مبحث مطالعهء اجسام ساکن و مایعات و گازها در هوا
pelasgic
نام نخستین نژادی که دریونان و جزیرههای خاورمدیترانه ساکن شدند
static economy
اقتصاد ساکن وضعیت اقتصادی یی که مدت زیادی دوام یابد
electronic
میدانهای الکترومغناطیسی و الکتریسیته ساکن که توسط وسایل الکترونی زیاد ایجاد شده است .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com