Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English
Persian
sentry box
سایبان چوبی نگهبان
sentry boxes
سایبان چوبی نگهبان
Search result with all words
sentry box
سایبان چوبی نگهبان سرپناه نگهبانی
sentry boxes
سایبان چوبی نگهبان سرپناه نگهبانی
Other Matches
ninepins
یکجور بازی با نه میله چوبی که انهارابا گوی چوبی می خوابانند
staked
ستون چوبی یا سنگی تزئینی میخ چوبی
stake
ستون چوبی یا سنگی تزئینی میخ چوبی
stakes
ستون چوبی یا سنگی تزئینی میخ چوبی
noggin
سطل چوبی لیوان چوبی
noggins
سطل چوبی لیوان چوبی
naggin
سطل چوبی لیوان چوبی
treenail
میخ بزرگ چوبی با میخ چوبی یا گوه بهم کوبیدن
trenail
میخ بزرگ چوبی با میخ چوبی یا گوه بهم کوبیدن
croquet
بازی غیررسمی روی چمن با چوبی شبیه چوب چوگان و گویهای چوبی و 9 دروازه فلزی و 2 میله بصورت دور کردن گوی حریف با ضربه بوسیله تماس با گوی خود
gavel
[چکش چوبی قضات]
چکش چوبی حراج کنندگان یاروسای انجمن ها چکش حراجی
canopy
سایبان
umbrellas
سایبان
canopies
سایبان
umbrella
سایبان
bower
سایبان
pentice
سایبان
bowers
سایبان
pergolas
سایبان
awning
سایبان
shadings
سایبان
shades
سایبان
shade
سایبان
hovel
سایبان
sun blind
سایبان
parasols
سایبان
parasol
سایبان
hovels
سایبان
dorse
سایبان
pergola
سایبان
sunshade
سایبان ساباط
baldacchino
سایبان پایدار
awning
سایبان کرباسی
snowshed
سایبان برفی
abat vent
سایبان کوچک
feast of tabernacles
عید سایبان
baldachin
سایبان پایدار
baldachino
سایبان پایدار
sunshades
سایبان ساباط
cockpit canopy
سایبان خلبان
awnings
سایبان کرباسی
car ports
سایبان اتومبیل
car port
سایبان اتومبیل
ciborium
سایبان محراب
baldaquin
سایبان پایدار
stanchion
سایبان یا چادر جلومغازه
abat jour
سایبان پنجره هوا
ride rope
بند سایبان کشتی
marquee
خیمه بزرگ سایبان
booths
سایبان خیمه پاسگاه
marquees
خیمه بزرگ سایبان
canopy release knob
دکمه برقراری سایبان
booth
سایبان خیمه پاسگاه
canopies
کروک اتومبیل سایبان گذاشتن
canopy
کروک اتومبیل سایبان گذاشتن
embower
درداربست جادادن در سایبان نشاندن
dais
سایبان یااسمانه بالای تخت پادشاه
abat-voix
[قبه یا سایبان که صدا را در پشت و بالای سکوی خطابه منعکس می کند.]
guardians
نگهبان
duty
نگهبان
enntinel
نگهبان
guardsmen
نگهبان
guardsman
نگهبان
watchmen
نگهبان
keeper
نگهبان
keepers
نگهبان
watch
نگهبان
guardian
نگهبان
custodial
نگهبان
escorts
نگهبان
escorting
نگهبان
escorted
نگهبان
body guard
نگهبان
warden
نگهبان
conservator
نگهبان
watchdogs
سگ نگهبان
watchdog
سگ نگهبان
wardens
نگهبان
custodier
نگهبان
custos
نگهبان
lifeguards
نگهبان
watched
نگهبان
watches
نگهبان
watching
نگهبان
escort
نگهبان
lifeguard
نگهبان
life guard
نگهبان
sentinels
نگهبان
custodians
نگهبان
guard dog
سگ نگهبان
gallant
نگهبان
K9
[canine]
سگ نگهبان
out post
نگهبان
sentries
نگهبان
watch man
نگهبان
chasers
نگهبان
sentinel
نگهبان
police dog
سگ نگهبان
custodian
نگهبان
watch dog
سگ نگهبان
inspector
نگهبان
inspectors
نگهبان
chaser
نگهبان
sentry
نگهبان
wards
نگهبان
ward
نگهبان
guarding
نگهبان
guards
نگهبان
left half back
نگهبان چپ
look out
نگهبان
guard
نگهبان
watchman
نگهبان
on guard
نگهبان
boat gang
نگهبان قایق
warden
نافر نگهبان
to stand sentinel
نگهبان گذاشتن در
churchman
نگهبان کلیسا
churchmen
نگهبان کلیسا
tricking
سکانی نگهبان
trick
سکانی نگهبان
copied
نگهبان مخابراتی
tricked
سکانی نگهبان
curators
نگهبان متصدی
curator
نگهبان متصدی
copy
نگهبان مخابراتی
copying
نگهبان مخابراتی
copies
نگهبان مخابراتی
cover
نگهبان بگوش
coverings
نگهبان بگوش
covers
نگهبان بگوش
guardian angel
فرشته نگهبان
wardens
نافر نگهبان
guard band
باند نگهبان
watchdog
سگ پاسبان نگهبان
bailiffs
نگهبان دژ سلطنتی
beach patrol
نگهبان ساحلی
relief of sentry
عوض نگهبان
port watch
نگهبان بندر
officer of the watch
افسر نگهبان
watch officer
افسر نگهبان
flag guard
نگهبان پرچم
gangway staff
نگهبان پله
officer of the day
افسر نگهبان
memory guard
نگهبان حافظه
factionary
نگهبان قراول
interior guard
نگهبان داخلی
guard signal
علامت نگهبان
guard post
پایه نگهبان
curing membrane
پوسته نگهبان
watchdogs
سگ پاسبان نگهبان
arcturus
نگهبان شمال
guardian council
شورای نگهبان
beach patrol
نگهبان اسکله
bailiff
نگهبان دژ سلطنتی
air sentinel
نگهبان هوایی
anchor watch
نگهبان لنگر
sergeant of the guard
گروهبان نگهبان
right half back
نگهبان راست
radio guard
نگهبان بی سیم
am i the keep of my brother?
ایامن نگهبان برادرخودهستم
air controlman
نگهبان کنترل هوایی
armorer
نگهبان اسلحه زراد
time orderly
نگهبان اعلام ساعت
to relieve guard
نگهبان راعوض کردن
warders
نگهبان دروازه یا قصر
wardress
نگهبان و محافظ زن در زندان
watch dog
ناو نگهبان ناوگان
cryptoguard
نگهبان اطاق رمز
rangeguard
نگهبان میدان تیر
duty officer
افسر نگهبان ستاد
service officer
افسر ارشد نگهبان
earth retaining wall
دیوار نگهبان خاک
guardsmen
سرباز هنگ نگهبان
warder
نگهبان دروازه یا قصر
attendant
همراه نگهبان کشیک
attendants
همراه نگهبان کشیک
guardsman
سرباز هنگ نگهبان
Beefeaters
نگهبان برج لندن
Beefeater
نگهبان برج لندن
sounding patrol
نگهبان عمق سنج ناو
chaperone
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperones
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperons
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
post
گماردن نگهبان قرار دادن
post-
گماردن نگهبان قرار دادن
posts
گماردن نگهبان قرار دادن
watchdog
نگهبانی دادن نگهبان بودن
rangeguard
نگهبان قرق میدان تیر
posted
گماردن نگهبان قرار دادن
chaperon
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
curatorial
نگهبان یامتصدی کتابخانه یاموزه
officer of the deck
افسر نگهبان عرشه ناو
watchdogs
نگهبانی دادن نگهبان بودن
watch fire
اتشی که پاسدار یا نگهبان روشن میکند
covers
دریچه نگهبان مخابراتی پست بگوش
coverings
دریچه نگهبان مخابراتی پست بگوش
cover
دریچه نگهبان مخابراتی پست بگوش
dog watch
پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
raid clerk
نگهبان یا متصدی مرکزاطلاعات سیستم اعلام خطرهوایی
guardship
ناو یا کشتی نگهبان یا مسئول گشت زنی دریایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com