English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
oversize سایز بالا
Other Matches
image فشرده سایز داده یک تصویر
images فشرده سایز داده یک تصویر
machine ماشین شبیه سایز شده و عملیات آن
machined ماشین شبیه سایز شده و عملیات آن
machines ماشین شبیه سایز شده و عملیات آن
sizes سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
size سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
microprocessors UPC با کلمات با اندازه بزرگ که با اتصال یک عدد با بلاکهای سایز کوچک ساخته میشود
microprocessor UPC با کلمات با اندازه بزرگ که با اتصال یک عدد با بلاکهای سایز کوچک ساخته میشود
mass storage وسیله ذخیره پشتیبان که قادر به ذخیره سایز حجم زیاد داده است
page انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
high burst ranging تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
upside بالا
upping بالا
upper limit حد بالا
ascendancy بالا
upped رو به بالا
ascendency بالا
highest بالا
up there ان بالا
highs بالا
up بالا
upper بالا
headwater بالا اب
high بالا
up رو به بالا
upped بالا
up stairs بالا
aloft بالا
aweigh بالا
on high در بالا
superincumbent از بالا
above در بالا
top بالا
galleries لژ بالا
gallery لژ بالا
lever bridge پل بالا رو
in old age [in great age] در سن بالا
at a great age در سن بالا یی
atop بالا
overhead بالا
balconies لژ بالا
balcony لژ بالا
upping رو به بالا
overtones بالا تن
overtone بالا تن
over- بالا
over بالا
uppermost از بالا
outreach بالا
overhead سر بالا
rallied بالا بردن قی مت
rallies بالا بردن قی مت
radius زند بالا
rally بالا بردن قی مت
to fetch up بالا اوردن
soar بالا رفتن
abovestairs طبقه بالا
shoot forth بالا جستن
shoot-outs بالا جستن
boosters بالا برنده
shoot-out بالا جستن
shoot out بالا جستن
upgrading بطرف بالا
upgrading از درجه بالا
it comes from above از بالا می آید
the above figures ارقام بالا
tosses بالا انداختن
ascendance بالا رفتن
ascendent بالا رونده
upward بطرف بالا
upper classes طبقه بالا
spoke bone زند بالا
upper class طبقه بالا
ascensive بالا رونده
at the utmost دست بالا
surmountable بالا قرارگرفتنی
highlights نور بالا
highlighted نور بالا
highlight نور بالا
puking بالا اوردن
the upper storey اشکوب بالا
they were filfty at the outsid دست بالا
upgrading بالا بردن
upgrades بطرف بالا
upgrades از درجه بالا
upgrades بالا بردن
talll بلند بالا
upgraded بطرف بالا
upgraded از درجه بالا
upgraded بالا بردن
upgrade بطرف بالا
upgrade از درجه بالا
upgrade بالا بردن
wrapper بالا پوش
to cast the g. بالا اوردن
to bring up بالا اوردن
pukes بالا اوردن
soared بالا رفتن
tossing بالا انداختن
hoists بالا کشیدن
uplift بالا بردن
jacks بالا بردن
jack بالا بردن
uplifts بالا بردن
all-time بالا یا پایینترین حد
upriser بالا رونده
uprear بالا بردن
upraise بالا بردن
chock-a-block بالا کشیده
upper bound کران بالا
heave بالا کشیدن
heaved بالا کشیدن
upper beam تیر بالا
upheavals بالا امدن
upheaval بالا امدن
escalate بالا گرفتن
raise بالا بردن
raise بالا کشیدن
tossed بالا انداختن
toss بالا انداختن
spec مشخصات بالا
top-down از بالا به پایین
top down از بالا به پایین
atop بطرف بالا
hoist بالا بردن
upward compatible همساز رو به بالا
upward flow جریان رو به بالا
upward motion حرکت رو به بالا
hoist بالا کشیدن
upward rotation چرخش رو به بالا
hoisted بالا بردن
upwards بطرف بالا
hoisted بالا کشیدن
hoists بالا بردن
raises بالا بردن
escalated بالا گرفتن
escalates بالا گرفتن
promoting بالا بردن
embezzles بالا کشیدن
embezzled بالا کشیدن
embezzle بالا کشیدن
topsides قسمت بالا
topside قسمت بالا
topmast دکل بالا
raising بالا اوردن
top pour ریختن از بالا
raises بالا کشیدن
top cast ریختن از بالا
top carriage قنداق بالا
to set in بالا امدن
to puff up بالا امدن
to puff out بالا امدن
Please come up . بفرمائید بالا
ascending بالا رونده
booster بالا برنده
embezzling بالا کشیدن
toss your oars پارو بالا
promotes بالا بردن
promoted بالا بردن
promote بالا بردن
elevating بالا بردن
elevates بالا بردن
elevate بالا بردن
Mts بالا رفتن
Mt بالا رفتن
escalating بالا گرفتن
uplifter بالا برنده
aspiring بالا رفتن
aspires بالا رفتن
aspired بالا رفتن
aspire بالا رفتن
high-class از طبقات بالا
up and down بالا و پایین
unfield میدان بالا
soars بالا رفتن
plan view نمای بالا
high temperature دمای بالا
to hinge up به بالا پیچیدن
to tilt up به بالا پیچیدن
to turn up [collar] به بالا پیچیدن
on stilts بالا ایستاده بل
mountant بالا رونده
long precision با دقت بالا
joo chin pyon soon koot کف دست بالا
high grown بلند بالا
intumesce بالا امدن
high impedance امپدانس بالا
to fold up به بالا پیچیدن
lifting device ابزار بالا بر
plan view دید از بالا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com