English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 215 (10 milliseconds)
English Persian
adumbrate سایه افکندن بر طرح
Search result with all words
overshadow سایه افکندن بر
overshadowed سایه افکندن بر
overshadowing سایه افکندن بر
overshadows سایه افکندن بر
shadow سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadowed سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadowing سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadows سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shade سایه دار کردن سایه افکندن
shades سایه دار کردن سایه افکندن
shadings سایه دار کردن سایه افکندن
overcast سایه افکندن ابر ابر دار کردن
obtenebrate سایه افکندن بر
to go to the shades سایه افکندن در
Other Matches
silhouette طرح سایه سایه انداختن
silhouettes طرح سایه سایه انداختن
half tone screen صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
He fight with his shadow. <proverb> او با سایه خود مى جنگد (از سایه خود مى ترسد).
droops افکندن
droop افکندن
drooped افکندن
drooping افکندن
upending افکندن
upended افکندن
upends افکندن
upend افکندن
imprisons بزندان افکندن
radiate پرتو افکندن
imprisoning بزندان افکندن
imprison بزندان افکندن
cages درزندان افکندن
radiate شعاع افکندن
cage درزندان افکندن
fling افکندن پرتاب
illuminates پرتو افکندن
illuminate پرتو افکندن
jettison بیرون افکندن
jettisoned بیرون افکندن
illuminating پرتو افکندن
jettisoning بیرون افکندن
jettisons بیرون افکندن
radiates پرتو افکندن
flinging افکندن پرتاب
radiated پرتو افکندن
to hew down بزمین افکندن
to put in to prison بزندان افکندن
traject ورا افکندن
radiating شعاع افکندن
projects پیش افکندن
projected پیش افکندن
project پیش افکندن
bulldog برزمین افکندن
bulldogs برزمین افکندن
to cage up در زندان افکندن
to turn orclap by the heels درزندان افکندن
to commit to prison درزندان افکندن
radiating پرتو افکندن
eradiate پرتو افکندن
radiated شعاع افکندن
luminesce پرتو افکندن
put in jail در زندان افکندن
to give into custody درزندان افکندن
flings افکندن پرتاب
radiates شعاع افکندن
springe دام افکندن
throws پرت کردن افکندن
throwing پرت کردن افکندن
shafts تیرانداختن پرتو افکندن
throw پرت کردن افکندن
shaft تیرانداختن پرتو افکندن
abodes رحل اقامت افکندن
nett اصلی بدام افکندن
abode رحل اقامت افکندن
back sacrifice throw افکندن حریف ازپشت
nets اصلی بدام افکندن
net اصلی بدام افکندن
screen روی پرده افکندن
sheds انداختن افشاندن افکندن
shedding انداختن افشاندن افکندن
shed انداختن افشاندن افکندن
screened روی پرده افکندن
To puff with pride. <proverb> باد در کلاه افکندن.
screens روی پرده افکندن
give شرح دادن افکندن
gives شرح دادن افکندن
giving شرح دادن افکندن
to pour rays پرتو افکندن یا پاشیدن
screening, screenings روی پرده افکندن
look to the future باینده نظر افکندن
stomach throw افکندن حریف از پشت
To cast a glance at something. به چیزی چشم انداختن ( افکندن )
quad زندانی کردن در زندان افکندن
quads زندانی کردن در زندان افکندن
quoit بازی میخ و حلقه افکندن
thanks to..... در سایه
shading سایه
umbra سایه
shadowless بی سایه
shadiness سایه
shades سایه
shade سایه
sunshades سایه
sunshade سایه
cleek سایه
shadings سایه
shadow سایه
umbrage سایه
umber سایه
shadowing سایه
shadows سایه
shadowed سایه
auspices سایه
half tone سایه روشن
boxed cornice سایه بان
bowery سایه دار
penumbra سایه روشن
sciagraphy سایه نگاری
adumbration سایه افکنی
umbriferous سایه افکن
ski graphŠetc سایه نگاری
sciamachy جنگ با سایه
drop shadow سایه برجسته
penumbra نیم سایه
tones سایه روشن
shadowy <adj.> سایه دار
half shadow نیم سایه
kinema or cin سایه نما
kinephantoscope سایه نما
halation نیم سایه
light and shade سایه روشن
tone سایه روشن
silhouette target سایه هدف
shadeless بدون سایه
umbrageous سایه دار
To cast a shadow. سایه انداختن
umber سایه انداختن
To cast a shadow . سایه انداختن
tone سایه رنگ
shady [place] <adj.> سایه دار
umbrageous [literary] <adj.> سایه دار
shady سایه دار
shader سایه رنگ زن
shadow play نمایش سایه ها
shadowlike سایه مانند
somber سایه دار
shaded <adj.> سایه دار
lighting سایه روشن
shadowy سایه مانند
shadowy سایه افکن
adumbral سایه افکن
tinges سایه رنگ
bowers سایه بان
shade سایه بان
shades سایه بان
canopies سایه بان
bower سایه بان
shade سایه انداختن
halftone سایه رنگ
shadow شبح سایه
halftones سایه رنگ
shadowed شبح سایه
hatching سایه زنی
shadings سایه بان
overcast سایه انداختن
shadow شدو سایه
tinge سایه رنگ
sombre سایه دار
shadows شدو سایه
shadowing شبح سایه
shadows شبح سایه
shadowing شدو سایه
canopy سایه بان
shades سایه انداختن
shadings سایه انداختن
shading سایه زنی
shading سایه اندازی
shadowed شدو سایه
pencilled بامداد سایه زده
shades سایه دار کردن
contrasted زمینه طرح و سایه
shadow factor ضریب انحراف سایه
shading response پاسخ سایه روشن
shadings جای سایه دار
thank you سایه شما کم نشود
shades جای سایه دار
thermal shadow سایه روشن حرارتی
contrasts زمینه طرح و سایه
to be afraid of one's own shadow . از سایه خود هم ترسیدن .
thanks افهار امتنان در سایه
She has become rather off hand. سایه اش سنگین شده
pastel shades سایه رنگهای خفیف
shade جای سایه دار
shady سایه افکن مشکوک
umbrage سایه شاخ و برگ
contrasting زمینه طرح و سایه
umbrage شابهت سایه وار
shade سایه دار کردن
tintless بدون سایه رنگ
contrast زمینه طرح و سایه
phantasm فاهر فریبنده سایه
sciagraph عکس سایه نما
shadings سایه دار کردن
gray scale مقیاس سایه زنی
half tone سایه روشن زدن
halftoning سایه رنگ زدن
auspice سایه حمایت توجهات
to go to the shades مردن سایه دار کردن
croddhatching بطور اریب سایه زدن
shade اختلاف جزئی سایه رنگ
The trees give a pleasant shade . درختان سایه قشنگه می اندازد
crosshatch بطور اریب سایه زدن
sciomantic غیبگو از روی سایه مرده
contrast enhancement توسعه تشخیص سایه روشن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com