English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 139 (9 milliseconds)
English Persian
sabbattize سبت نگهداشتن
Search result with all words
tee منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teed منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teeing منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tees منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tallied تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallies تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallying تطبیق کردن حساب نگهداشتن
subsidy حقوق گمرکی اشیا وارداتی و صادراتی معافیت مالیاتی تولیدکنندگان به منظور پایین نگهداشتن قیمتها
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
lock محکم نگهداشتن
locks محکم نگهداشتن
save نگهداشتن
saved نگهداشتن
saves نگهداشتن
reserve نگهداشتن
reserves نگهداشتن
reserving نگهداشتن
acquisition پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
acquisitions پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
lie نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
lied نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
lies نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
float روی اب نگهداشتن شناور
floated روی اب نگهداشتن شناور
floats روی اب نگهداشتن شناور
secure محکم نگهداشتن
secures محکم نگهداشتن
snub نگهداشتن طناب
snubbed نگهداشتن طناب
snubbing نگهداشتن طناب
snubs نگهداشتن طناب
batten قطعه چوب صاف برای نگهداشتن حالت بادبان
battens قطعه چوب صاف برای نگهداشتن حالت بادبان
hold نگهداشتن
hold نگهداشتن پناهگاه گرفتن
holds نگهداشتن
holds نگهداشتن پناهگاه گرفتن
safeguard تامین کردن امن نگهداشتن
safeguarded تامین کردن امن نگهداشتن
safeguarding تامین کردن امن نگهداشتن
safeguards تامین کردن امن نگهداشتن
capture کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
captures کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
capturing کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
stay سیم وصل به دکل برای نگهداشتن ان
stayed سیم وصل به دکل برای نگهداشتن ان
bolster تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
bolstered تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
bolsters تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
maintain نگهداشتن برقرار داشتن
maintained نگهداشتن برقرار داشتن
maintains نگهداشتن برقرار داشتن
grab گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grabbed گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grabbing گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grabs گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
preserve باقی نگهداشتن
preserve نگهداشتن
preserve حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
preserves باقی نگهداشتن
preserves نگهداشتن
preserves حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
preserving باقی نگهداشتن
preserving نگهداشتن
preserving حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
retain نگهداشتن
retained نگهداشتن
retaining نگهداشتن
retains نگهداشتن
imprison نگهداشتن
imprisoning نگهداشتن
imprisons نگهداشتن
restrain نگهداشتن مهار کردن
restraining نگهداشتن مهار کردن
restrains نگهداشتن مهار کردن
retention نگهداشتن
sustain نگهداشتن
sustain پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustained نگهداشتن
sustained پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustains نگهداشتن
sustains پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
surge تحت کشش نگهداشتن
surged تحت کشش نگهداشتن
surges تحت کشش نگهداشتن
port روزنه دید حمایل نگهداشتن تفنگ حمایل فنگ
chin زیرچانه نگهداشتن
chins زیرچانه نگهداشتن
prop نگهداشتن پشتیبانی کردن
propped نگهداشتن پشتیبانی کردن
propping نگهداشتن پشتیبانی کردن
stockade جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
stockades جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
screen ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screened ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screening, screenings ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screens ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
Other Matches
bate نگهداشتن
hold on نگهداشتن
to keep in d. نگهداشتن
to hold in restraint نگهداشتن
to take into custody نگهداشتن
tong باانبر نگهداشتن
hold over <idiom> طولانی نگهداشتن
count out <idiom> بیرون نگهداشتن
station keeping در خط نگهداشتن ناو
retraining نگهداشتن در ندامتگاه
fid بامیله نگهداشتن
have custody of امانت نگهداشتن
To hold (keep) a secret close to ones chest. رازی درسینه نگهداشتن
l support نگهداشتن بصورت زاویه
locked up زیر قفل نگهداشتن
wage freeze ثابت نگهداشتن دستمزد
desiccate در جای خشک نگهداشتن
to choke down بزحمت دردل نگهداشتن
to block a ball نگهداشتن توپ در بازی
keep up <idiom> درشرایط عالی نگهداشتن
cross support نگهداشتن بدن بحالت صلیب
to safeguard [against] امن نگهداشتن [علیه] [در برابر]
card up one's sleeve <idiom> برای روز مبادا نگهداشتن
heading hold روش ثابت نگهداشتن سمت پرواز
To keep onesface ruddy by the slap it has receive. <proverb> با سیلى صورت خود را سرخ نگهداشتن .
keep (someone) up <idiom> باعث بیخوابی شدن ،بیدار نگهداشتن
stall feed در طویله برای پروار شدن نگهداشتن
carry light نورافکن روشن نگهداشتن هدف برای تعقیب
eat one's cake and have it too <idiom> هم استفاده کردن وهم برای مبادا نگهداشتن
lay to قایق را درمسیر باد اوردن وثابت نگهداشتن
boost control سیستم کنترلی برای نگهداشتن فشار بوستر
watch guard زنجیر یا طنابی که برای نگهداشتن و پاییدن کسی بکارمیبرند
drag bunt ضربه با ثابت نگهداشتن چوب برای دویدن به پایگاه
nothing to the right دستور به سکانی برای نگهداشتن سکان به سمت راست
still fishing ماهیگیری با روش ثابت نگهداشتن نخ و قلاب تا ماهی بسراغ ان بیاید
beechive spring فلزی از جنس فولاد سخت برای نگهداشتن محل پرچ
demurrage بیکار و معطل نگهداشتن کشتی بیش از مدتی که جهت بارگیری یا تخلیه یا طی مسافت مبداء به مقصد لازم است
save face <idiom> خرید آبرو ،نگهداشتن آبرو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com