English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
black a vised سبزه دارای پوست تیره
Other Matches
fulvous سبزه تیره
spinescent نوک تیز دارای تیره پشت
lowery دارای ابرهای تیره وپر رعد وبرق
loury دارای ابرهای تیره وپر رعد وبرق
thin skinned دارای پوست نازک
great dane نوعی سگ بزرگ وقوی که دارای پوست نرمی است
incrust با قشر و پوست پوشاندن دارای پوشش سخت کردن قشر تشکیل دادن
tannish سبزه رو
greenery سبزه
vegetable سبزه
greenless بی سبزه
greenth سبزه
grass سبزه
grasses سبزه
tawny سبزه
tawniest سبزه
tawnier سبزه
swarth سبزه رو
brunet سبزه
melanoid سبزه
brunette سبزه
brunettes سبزه
endermic انجه که درروی پوست یا دربین پوست عمل میکند
greenfinch سبزه قبا
greenest سبزه چمن
swarthiness سبزه رویی
vert سبزه رستنی
green سبزه چمن
swarthy سبزه تند
scleroderma مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
swart سبزه مایل به سیاه
glades سبزه میان جنگل
verdant پوشیده از سبزه بی تجربه
glade سبزه میان جنگل
complexioned لغت >رو<مثل سیاه رو یا سبزه رو
complected لغت >رو< مثل سیاه رو یا سبزه رو
marabout ادم سبزه یا گندم گون
marabou ادم سبزه یا گندم گون
dermatological مربوط به پوست شناسی یا امراض پوست
melanochroi سیه مویان نژاد سیاه موی سبزه روی
skin پوست کندن با پوست پوشاندن
skinned پوست کندن با پوست پوشاندن
skinning پوست کندن با پوست پوشاندن
skins پوست کندن با پوست پوشاندن
slough پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
peel پوست انداختن پوست
tegumnentum پوست طبیعی پوست
peels پوست انداختن پوست
murine از تیره موش جانوری از تیره موش
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
xanthochroid شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
dashed خط تیره
obscure تیره
owl light تیره
owl light تیره گی
caliginous تیره
dashes خط تیره
duskish تیره
hazier تیره
muddying تیره
obscured تیره
fuscous تیره
blacks تیره
obscurest تیره
enigmatical تیره
obscures تیره
dash خط تیره
obscurer تیره
haziest تیره
hazy تیره
obscuring تیره
heavy تیره
heaviest تیره
heavies تیره
muddy تیره
heavier تیره
muddiest تیره
muddies تیره
muddier تیره
muddied تیره
blackest تیره
black تیره
blacker تیره
dull تیره
dulled تیره
nubilous تیره
family تیره
families تیره
turbid تیره
demomination تیره
nebulose تیره
dulls تیره
dulling تیره
dullest تیره
duller تیره
blacked تیره
gloomy تیره
fuzzier تیره
fuzziest تیره
fuzzy تیره
cloudy تیره
faintest تیره
nebulous تیره
ilk تیره
murk تیره
darkest تیره
murky تیره
faints تیره
darkness تیره گی
fainter تیره
sombrous تیره
funereal تیره
overcast تیره
gloomiest تیره
gloomier تیره
subfuscous تیره
darker تیره
type تیره
typed تیره
gens تیره
types تیره
strained تیره
faint تیره
fainted تیره
dark <adj.> تیره
opaque تیره
indistinct تیره
darkener تیره کننده
dark hued تیره رنگ
mistily بطور تیره
dully بطور تیره
sad coloured تیره رنگ
bleary تیره وتار
loury تیره وگرفته
hazy تیره و تار
cloud تیره شدن
darkle تیره تاریک
haze تیره و تار
subfamily تیره فرعی
rosacex تیره گل سرخ
gen تیره یا سرده
darksome اندک ی تیره
clouds تیره شدن
clouding تیره شدن
subgenus تیره فرعی
dingily بطور تیره
haziest تیره و تار
simple beam تیره ساده
dark <adj.> رنگ تیره
shadings تیره کردن
swarthy تیره روی
shades تیره کردن
malvaceae تیره خطمی
madderwort تیره روناسیان
encloud تیره کردن
lurid flame شعله تیره
marking guage خط کش تیره دار
dorsal tabes سل مغز تیره
dingy تیره رنگ
hazier تیره و تار
gloomily بطور تیره
spines تیره پشت
spine تیره پشت
spinal cords مغز تیره
spinal cord مغز تیره
spinal marrow مغز تیره
soft hyphen خط تیره اختیاری
soft hyphen خط تیره شرطی
medulla spinalis مغز تیره
shade تیره کردن
inturbidate تیره کردن
obscuration تیره سازی
bedgown تیره کردن
mud تیره کردن
cloudily بطور تیره
overcast تیره کردن
terneplate تیره رنگ
terne تیره رنگ
luridly تیره مستهجن
mytaceous از تیره مورد
myrtaceae تیره مورد
myelitis مغز تیره
myelon مغز تیره
myel مغز تیره
vertebral column تیره پشت
overcloud تیره کردن
bedim تیره کردن
bemirch تیره کردن
obscuring تیره کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com