English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (36 milliseconds)
English Persian
shell سبوس گیری کردن
shelling سبوس گیری کردن
shells سبوس گیری کردن
Other Matches
purofier ماشین سبوس گیری
husks بی سبوس کردن
husk بی سبوس کردن
shuck سبوس
chaff سبوس
pollard سبوس
bran سبوس
husks سبوس
husk سبوس
furfuraceous سبوس مانند
slough پوست سبوس
husker سبوس گیر
graham flour اردگندم سبوس دار
cod چنته غلاف سبوس
pumpernickel نان جو سیاه سبوس دارالمانی
sowens شوربای سبوس ارد جو دوسر
bran pie فرف بزرگ پراز سبوس که اسباب بازیهایی درمیان ان پنهان می کنند
soy سبوس یا چاشنی چینی یاژاپونی مرکب از لوبیای جوشانده وشیر وغیره
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
shoots زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoot زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
ensue پی گیری کردن
ensued پی گیری کردن
follow up پی گیری کردن
decoppering مس گیری کردن
ensues پی گیری کردن
emend غلط گیری کردن
measure اندازه گیری کردن
throw up کناره گیری کردن از
secedes کناره گیری کردن
seceding کناره گیری کردن
cavilled خرده گیری کردن
refuels سوخت گیری کردن
To remove the stains . لکه گیری کردن
deburr پلیسه گیری کردن
decarbonate کاربن گیری کردن
refueled سوخت گیری کردن
decarbonize کاربن گیری کردن
secede کناره گیری کردن
refuel سوخت گیری کردن
refueling سوخت گیری کردن
refuelled سوخت گیری کردن
seceded کناره گیری کردن
targeting هدف گیری کردن
refuelling سوخت گیری کردن
fussiness ایراد گیری کردن
to seclude oneself کناره گیری کردن
retire کناره گیری کردن
targets هدف گیری کردن
dry-cleans لکه گیری کردن
ranging قلق گیری کردن
precludes پیش گیری کردن
petrol بنزین گیری کردن
to keep one's distance کناره گیری کردن
point هدف گیری کردن
to take measures اندازه گیری کردن
preventing پیش گیری کردن
precluded پیش گیری کردن
preclude پیش گیری کردن
proofreading غلط گیری کردن
proofreads غلط گیری کردن
emendate غلط گیری کردن
cavil خرده گیری کردن
prevents پیش گیری کردن
caviled خرده گیری کردن
caviling خرده گیری کردن
precluding پیش گیری کردن
proofread غلط گیری کردن
caulk بتونه گیری کردن
emended غلط گیری کردن
targetted هدف گیری کردن
desalt نمک گیری کردن از
hold aloof کناره گیری کردن
over refine زیادنکته گیری کردن
emending غلط گیری کردن
emends غلط گیری کردن
tup جفت گیری کردن
prevented پیش گیری کردن
dry cleanse لکه گیری کردن
dry-clean لکه گیری کردن
dry-cleaned لکه گیری کردن
dry-cleaning لکه گیری کردن
cavils خرده گیری کردن
prevent پیش گیری کردن
intercepting جلو گیری کردن
fuelled سوخت گیری کردن
retires کناره گیری کردن
crack down on <idiom> سخت گیری کردن
to split hairs نکته گیری کردن
to give wide berth to کناره گیری کردن از
target هدف گیری کردن
fueled سوخت گیری کردن
intercepted جلو گیری کردن
fuel سوخت گیری کردن
targeted هدف گیری کردن
intercept جلو گیری کردن
factorize فاکتور گیری کردن
fuels سوخت گیری کردن
intercepts جلو گیری کردن
fuelling سوخت گیری کردن
targetting هدف گیری کردن
fuel تقویت سوخت گیری کردن
to retire in to oneself از جامعه کناره گیری کردن
to keep oneself to oneself کناره گیری ازمردم کردن
fuels تقویت سوخت گیری کردن
fueled تقویت سوخت گیری کردن
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
to throw up کناره گیری کردن از استعفادادن از
fuelled تقویت سوخت گیری کردن
fuelling تقویت سوخت گیری کردن
hypercriticize زیاده خرده گیری کردن
intercross تقاطع کردن جفت گیری
aims قصد داشتن هدف گیری کردن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
take something to heart <idiom> به صورت جدی تصمیم گیری کردن
dispart تقسیم شدن هدف گیری کردن
aim قصد داشتن هدف گیری کردن
intercedes میانجی شدن میانه گیری کردن
abdicated کناره گیری کردن استعفا دادن
take something into account <idiom> بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
abdicate کناره گیری کردن استعفا دادن
interceding میانجی شدن میانه گیری کردن
interceded میانجی شدن میانه گیری کردن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
abdicating کناره گیری کردن استعفا دادن
aimed قصد داشتن هدف گیری کردن
mates جفت گیری یاعمل جنسی کردن
carp از روی خرده گیری صحبت کردن
intercede میانجی شدن میانه گیری کردن
mated جفت گیری یاعمل جنسی کردن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
meter بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
metre بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
metres بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
mate جفت گیری یاعمل جنسی کردن
abdicates کناره گیری کردن استعفا دادن
meters بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
quantize با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
to send in one's papers کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
to retire from [to] a place از [به] جایی کناره گیری کردن [یا منزوی شدن]
to correct yhe press چیز چاپ شده غلط گیری کردن
dispart شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
methodize در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن
outbreed جفت گیری کردن انواع مختلف جانوران
to be round with any one با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
metres اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meter اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
zero قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
metre اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
go in for <idiom> شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
zeroes قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
meters اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
zeros قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
counter flood اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
ranges تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
range تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
batch اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
ranged تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
batches اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
his severity relaxed از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
selective clock stetching تکنیک برطرف کردن اختلافات زمان گیری دیجیتال بین عناصر سیستم
lineup اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
digamy دو زن گیری دو شوهر گیری
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
with the utmost rigour با کمال سخت گیری با سخت گیری هر چه بیشتر
deoxygenate اکسیژن گیری کردن از فاقد اکسیژن کردن
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
compression molding process فرایند قالب گیری تراکمی طریقه قالب گیری تراکمی
point voting system سیستم رای گیری عددی سیستم رای گیری امتیازی
declinating station ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
torsionmeter وسیله اندازه گیری دور پروانه ناو وسیله اندازه گیری نیروی چرخش پروانه ناو
moving iron instrument دستگاه اندازه گیری اهن گردان دستگاه اندازه گیری اهن نرم گردان
skim کف گیری
catch بل گیری
lutation گل گیری
luting گل گیری
recaptures پس گیری
recapturing پس گیری
retractaion پس گیری
resumption از سر گیری
biases سو گیری
monogyny یک زن گیری
dewatering اب گیری
skims کف گیری
recature پس گیری
exorcisms جن گیری
skimmed کف گیری
bias سو گیری
recapture پس گیری
exorcism جن گیری
recaptured پس گیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com