Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
eloge
ستایش شخص مرده
Other Matches
stillbirths
زایمان بچه مرده جنین مرده بدنیا امده
stillborn
زایمان بچه مرده جنین مرده بدنیا امده
stillbirth
زایمان بچه مرده جنین مرده بدنیا امده
keb
میشی که بره مرده انداخته یابره اش مرده است
dog cheap
مفت مسلم بقیمت سگ مرده یاصاحب مرده
dead wool
پشم مرده
[که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
praises
ستایش
proneur
ستایش گر
praise
ستایش
lauds
ستایش
lauding
ستایش
lauded
ستایش
praising
ستایش
doxology
ستایش
adulation
ستایش
panegyrical
ستایش
extolment
ستایش
eulogy
ستایش
veneration
ستایش
adoration
ستایش
eulogies
ستایش
panegyrics
ستایش
panegyric
ستایش
laud
ستایش
orison
ستایش
encomium
ستایش
eulogium
ستایش
worship
ستایش
worshiped
ستایش
commendation
ستایش
worships
ستایش
worshipping
ستایش
praised
ستایش
worshiping
ستایش
laudation
ستایش
adorableness
شایستگی ستایش
sweet talk
<idiom>
ستایش کسی
adorability
شایستگی ستایش
glorify
ستایش کردن
glorifies
ستایش کردن
commends
ستایش کردن
unsung
ستایش نشده
tribute
ستایش تکریم
eulogises
ستایش کردن
tributes
ستایش تکریم
eulogising
ستایش کردن
glorifying
ستایش کردن
eulogize
ستایش کردن
eulogized
ستایش کردن
eulogizes
ستایش کردن
to pay tribute to
ستایش کردن
eulogised
ستایش کردن
eulogizing
ستایش کردن
commending
ستایش کردن
commended
ستایش کردن
commend
ستایش کردن
laudator
ستایش کننده
lauds
ستایش کردن
lauding
ستایش کردن
lauded
ستایش کردن
laud
ستایش کردن
adorable
شایان ستایش
admiring
ستایش امیز
exaltation
سرافرازی ستایش
encomiastic
ستایش امیز
eulogistic
ستایش امیز
hierolatry
ستایش مقدسات
doxologize
ستایش گفتن
laudable
قابل ستایش
praiseworthiness
برای ستایش
panegyrize
ستایش کردن
doxological
ستایش امیز
ovations
ستایش و استقبال
kudos
ستایش کردن
ovation
ستایش و استقبال
praiseful
ستایش امیز
he won a high praise
مورد ستایش بسیارواقع شد
laudably
بطور قابل ستایش
praiseworthily
بطور قابل ستایش
adorer
ستایش کننده عاشق
panegyrical
ستایش امیز مدیحه
sensibility to praise
حساسیت نسبت به ستایش
to preach up
ستودن یا ستایش کردن
more praise than pudding
ستایش خشک و خالی
apotheosis
ستایش اغراق امیز
panegyric
ستایش امیز مدیحه
panegyrics
ستایش امیز مدیحه
venerate
ستایش و احترام کردن
venerating
ستایش و احترام کردن
praiseworthy
قابل ستایش ستودنی
venerates
ستایش و احترام کردن
venerated
ستایش و احترام کردن
apotheoses
ستایش اغراق امیز
magnifcation
درشت سازی ستایش زیاد
commendably
چنانکه شایان ستایش باشد
palmary
شایسته ستایش و تقدیر برجسته
hero-worshipper
ستایش گر ساده لوح
[جامعه شناسی]
claptrap
سخنی که برای ستایش دیگران بگویند
henotheism
ستایش چند خدا یکی پس ازدیگری
adorably
چنانکه شایسته ستایش باشد بطور ستوده
hearses
مرده کش
one-man
یک مرده
hearse
مرده کش
exanimate
مرده
at rest
مرده
vapid
مرده
one man
یک مرده
low-spirited
دل مرده
extinct
مرده
low spirited
دل مرده
dead
مرده
lifeless
مرده
in the dust
مرده
his heart sank
دل مرده شد
defunct
مرده
deceased
مرده
six feet under
<idiom>
مرده
death day
سال مرده
death feigning
مرده نمایی
deadness
حالت مرده
playing dead
مرده نمایی
death watch
پاسبان مرده
dull finish
رخده مرده
death's head
جمجمه مرده
down with him
مرده باد
dull finish
کالیبر مرده
pah
مرده شور
morgues
مرده خانه
stillbirth
مرده زاد
idle turn
کلاف مرده
idle wire
سیم مرده
necromania
مرده پرستی
inhumationist
مرده خاک کن
necrolatry
مرده پرستی
murrain
گوشت مرده
dead time
زمان مرده
ground swell
موج مرده
necrophagous
مرده خوار
necrophilia
مرده گرایی
morgue
مرده خانه
necrophagous
مرده خور
stillbirths
مرده زاد
exanimate
دل مرده وبیروح
parted
درگذشته مرده
non productive time
زمان مرده
necropsy
مرده نگری
necrophobia
مرده هراسی
lyke wake
پاسبانی مرده در شب
swelled
موج مرده
defunct
مرده درگذشته
death mask
قیافه مرده
death masks
قیافه مرده
slaked lime
اهک مرده اهک مرده
saprophage
مرده خوار
widower
مرد زن مرده
widowers
مرد زن مرده
dead load
بار مرده
dead as a doornail
<idiom>
کاملا مرده
time lag
زمان مرده
swells
موج مرده
cremation
مرده سوزانی
cremations
مرده سوزانی
autopsies
تشریح مرده
still born
مرده بدنیاامده
autopsy
تشریح مرده
swell
موج مرده
resurrectionist
مرده دزد
dead rise
فاصله مرده
dead soils
خاکهای مرده
dead space
فضای مرده
dead ball
توپ مرده
dead storage
گنجایش مرده
dead storage
حجم مرده
living corpse
مرده متحرک
dead volume
حجم مرده
deadball
توپ مرده
dead band
نوار مرده
dead as a d.
بکلی مرده
out of play
توپ مرده
resurrection man
مرده دزد
time lags
زمان مرده
reliquiae
مرده ریگ
air slaked lime
اهک مرده
blate
روح مرده
sloughy
شبیه پوست مرده
Speak well of the dead .
<proverb>
پشت سر مرده بد نگو.
plague on it
مرده شورش ببرد
He is not dead by any chance , is he ?
نکند مرده باشد ؟
necromimesis
خود مرده انگاری
still born
مرده زاییده شده
sequestrum
قسمت بافت مرده
protoxlead
سنگ مرده مرتک
dead-house
مرده شوی خانه
death masks
ماسک صورت مرده
autopsy
تشریح نسج مرده
d. paleness
رنگ ارام مرده
inheritances
مرده ریگ وراثت
mortuaries
مرده شوی خانه
cadaveric
دارای رنگ مرده
blast it
مرده شورش را ببرد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com