Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
puncheon
ستونی کوتاه که بجای تحمل بار تیر در بین دو پایه بکارمیرود
Other Matches
ack
علامتی در ارتباطات و بی سیم و تلفن که بجای حرف A بکارمیرود
bulb angle
جزء ساختمانی که معمولابعنوان ستون یا پایه بکارمیرود و به شکل دایرهای یاچند وجهی میباشد
short scope buoy
بویه پایه کوتاه
bail
چوب کوتاه افقی روی پایه
spot bowler
بازیگری که بجای نشانه گیری به میلههای بولینگ بجای معینی روی مسیرهدفگیری میکند
brunches
غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
brunch
غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
too much of a good thing
غیر قابل تحمل تحمل ناپذیر
blasts
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
short lunge
نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blast
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
perpendicular
ستونی
monostylous
یک ستونی
dyostyle
دو ستونی
columnar
ستونی
tristylous
سه ستونی
monostyle
یک ستونی
metronome
بکارمیرود
metronomes
بکارمیرود
column major order
بترتیب ستونی
column indicator
نشانگر ستونی
column graph
نمودار ستونی
histogram
نمودار ستونی
hexastyle
ایوان شش ستونی
trisyly
ساختمان سه ستونی
column chromatography
کروماتوگرافی ستونی
decastyle
ایوان ده ستونی
column binary
دودوئی ستونی
column binary
دودویی ستونی
trisyly
وضع سه ستونی
double column machine
دستگاه دو ستونی
dodecastyle
دوازده ستونی
column action
عمل ستونی
columnar structure
ساختمان ستونی
ibm card
کارت 08 ستونی
pentastyle
پنج ستونی
base width
عرض پایه پهنای پایه
hatch beam
پایه دریچه پایه دهلیز
stacked column chart
جدول ستونی انباشته
stacked column graph
نمودار ستونی انباشته
peripteral
بنای دور ستونی
eighty column card
کارت هشتاد ستونی
column screw press
پرس پیچی ستونی
octastyle
ایوان هشت ستونی
double column miller
دستگاه فرز دو ستونی
bar coding
علامت گذاری ستونی
bar chart
نمودار سطری یا ستونی
caryatid
ستونی که مجسمه زن باشد
frequency histogram
نمودار ستونی بسامد
column text chart
جدول متن ستونی
column wise recalculation
محاسبه مجدد ستونی
post drilling machine
دستگاه مته ستونی
y punch
سوراخ کارت ستونی .
cora
[سر ستونی در شکل زن جوان]
pillar box
صندوق پستی ستونی شکل
pillar boxes
صندوق پستی ستونی شکل
one hyndred percent column graph
نمودار یکصد درصد ستونی
telamon
ستونی که مجسمه مرد باشد
henostyle
[ستونی بین جرز درگاه]
Giant Order
شیوه غول ستونی
[معماری]
linked pie/column graph
نمودار گرد و ستونی پیوسته
knee and column milling machine
دستگاه فرز زانویی و ستونی
carolytic
[ستونی با آرایش برگ دار]
carolitic
[ستونی با آرایش برگ دار]
mixed column line chart
نمودار ستونی- خطی ترکیبی
mixed column line graph
نمودار ستونی- خطی ترکیبی
four column friction screw press
پرس اصطکاکی چهار ستونی
corn popper
غربالی که دربودادن ذرت بکارمیرود
hyphens
خط پیوند در موارد زیر بکارمیرود
hyphen
خط پیوند در موارد زیر بکارمیرود
sienna
که برای رنگهای روغنی بکارمیرود
blacktop
موادقیری که درساختمان اسفالت بکارمیرود
pantywaist
شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
shorthorn
جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
to put a notice up
آگهیی را به تخته ای
[ستونی]
آویزان کردن
tick
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
ticked
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
ticks
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
capital expenditure
هزینهای که برای بهبودسرمایه وافزایش ان بکارمیرود
corporale
پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
basket weave pattern
طرح شطرنجی که در کارهای بنایی بکارمیرود
flat boat
یکجوردوبه پهن که دررودخانههای کم عمق بکارمیرود
pergameneous
مانند پوستی که برای نوشتن بکارمیرود
knick knack
چیزقشنگ وکم بهاکه بیشتربرای ارایش بکارمیرود
ballast
سنگینی شن و خرده سنگی که درراه اهن بکارمیرود
law french
اصطلاحات امیخته با فرانسه که در زبان حقوقی بکارمیرود
kieselguhr
سنگ چخماق ته نشسته درساختن دینامیت بکارمیرود
esparto
یکجورجگن دراسپانیاکه برای بافندگی وکاغذسازی بکارمیرود
jacob's staff
چوبی که نوک اهنی داردودرزمین پیمایی بکارمیرود
metonym
لغت وکلمهای که بصورت کنایه یا مجاز بکارمیرود
hydraulic ram
تلمبه خودکاریکه در ان ستونی از اب فرو ریزد ونیروی ان ... دارد
galley
نمونه ستونی و صفحه بندی نشده مطالب چاپی
amulet
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulets
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
forth
این کلمه بصورت پیشوند نیزبامعانی فوق بکارمیرود
hep
حرف ندا که برای دستور یاامریه به نظامیان بکارمیرود
forrel
یکجور پوست که برای جلدکردن دفترهای حساب بکارمیرود
line drawings
خطوط جامدی که برای خط کشی در صفحه چاپی بکارمیرود
tape line
تسمه فلزی وباریک که برای اندازه گیری بکارمیرود
line drawing
خطوط جامدی که برای خط کشی در صفحه چاپی بکارمیرود
tallow
پیه نهنگ وغیره که برای شمع سازی بکارمیرود
forel
یکجور پوست که برای جلدکردن دفترهای حساب بکارمیرود
noughts and crosses
یکجور دوز بازی که نشانهای صفرو چلیپادران بکارمیرود
herbicides
عاملی که برای از بین بردن علف ها وگیاهان بکارمیرود
herbicide
عاملی که برای از بین بردن علف ها وگیاهان بکارمیرود
mopping
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
sprag
قطعه چوب یا الواری که بعنوان شمع درمعدن بکارمیرود
mops
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
kino
شیره یکجورگیاه که ماننداست بکات هندی ودرداروسازی و....بکارمیرود
mopped
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
fearnought
یکجورپارچه کلفت پشمی که برای جامه ملوانان بکارمیرود
pullicate
پارچهای که برای درست کردن دستمال رنگی بکارمیرود
mop
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
decimals
تبدیل یک عدد دهدهی بر پایه ده به یک عدد دودویی بر پایه دو
decimal
تبدیل یک عدد دهدهی بر پایه ده به یک عدد دودویی بر پایه دو
galley proof
نمونه ستونی مطالب چاپی که هنوز صفحه بندی نشده
catgut
روده گربه وغیره که برای بخیه زدن درجراحی بکارمیرود
fumigant
ماده فراری که بعنوان ضدعفونی برای دفع افات بکارمیرود
palmyra
یکجور نخل درهندو سیلان که برگ ان برای بوریابافی بکارمیرود
gimbals
اسبابی که برای ترازنگاهداشتن قطب نماوچیزهای دیگر در دریا بکارمیرود
macedoine
مخلوطی ازسبزیجات پخته که در سالاد یاروی لرزانک وامثال ان بکارمیرود
eudiometer
اسبابی که جهت اندازه گیری حجمی و تجزیه گازها بکارمیرود
short quard
سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
meniscus
سطح منحنی بالای ستونی ازمایع که میتواند محدب یامقعر باشد
catapult
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulted
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulting
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
gimbal ring
اسبابی که برای ترازنگاهداشتن قطب نما وچیزهای دیگر در دریا بکارمیرود
catapults
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
palmitic
اسیدی که در روغن خرماوبرخی روغنهای دیگریافت میشود درشمع سازی بکارمیرود
base piece
پایه پایه استقرار
marking ink
مداد رنگی پاک نشدنی که برای رنگ زنی و نشان گذاری بکارمیرود
cellulose nitrate
ترموپلاستیکی متشکل ازسلولز و اسیداستیک که درمواد منفجره دوپها وپلاستیکهای ساختمانی بکارمیرود
parcel paper
یکجور کاغذ خرمایی رنگ ومخکم که برای پیچیدن بستههای پستی بکارمیرود
milk of magnesia
مایع شیری رنگی که هیدرکسید منیزیم است وبعنوان ضد اسید وملین بکارمیرود
in the room of
بجای
instead of
بجای
in return for
بجای
lieu
بجای
Instead of you
بجای تو
in exchange for
بجای
per pro
بجای
in his stead
بجای او
in lieu of
بجای
in payment of
بجای
vises
بجای
vices
بجای
vice
بجای
vice-
بجای
socle
پایه ستون برامدگی پایه ستون وامثال ان
elsewhere
بجای دیگر
he succeeded his father
بجای پدرنشست
in place of
بجای درعوض
to pass for
قلمدادشدن بجای
quid pro quos
بجای عوض
instead
بجای اینکه
quid pro quo
بجای عوض
instead of
<conj.>
بجای
[بعوض]
for
بجای از طرف
instead of celebrating
بجای جشن
in somebody's place
بجای کسی
stead
بجای بعوض
take your mirks
فرمان بجای خود
on your marks
فرمان بجای خود
impersonify
بجای شخص گرفتن
O.K.
اصط لاحی که بجای
back to your seats
برگردید بجای خود
instead of the other way around
بجای برعکس این
hardwired connection
می بجای ورودی و سوکت
instead of the reverse
بجای وارونه این
were i in his skin
اگر بجای او بودم
instead of vice versa
بجای برعکس این
phraseography
نشان گذاری بجای عبارت
he could p for an englishman
بجای یک نفرانگلیسی قلمداد میشود
push pass
پاس با فشارچوب بجای ضربه
ghost-writers
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost-writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
instead of working
بجای اینکه او کار بکند
instead of doing
بجای اینکه انجام بدهند
foist
چیزی را بجای دیگری جا زدن
I wI'll sign for him .
من بجای اوامضاء خواهم کرد
If I were in your place. . .
اگر بجای شما بودم …
to pass for
پذیرفته یا شناخته شدن بجای
toleration
تحمل
tolerance
تحمل
good humor
تحمل
enduringness
تحمل
endurance
تحمل
longanimity
تحمل
passiveness
تحمل
tolerances
تحمل
crocus cloth
پارچه زبری که اکسید فریک قرمزرنگ فریف و ریزسایندهای روی سطح ان قرارگرفته و برای جلا دادن فلزات بکارمیرود
i wish you would go
بجای ماضی استمراری در موردتمنی یا ارزو
conscription of weath
گرفتن پول و مال بجای سرباز
things have come to a pretty pass
کار بجای باریک رسیده است
recuperation
عمل برگرداندن لوله بجای خود
wick
چیزی که بجای فتیله بکار رود
to touch ground
بجای ثابت یابموضوع اصلی رسیدن
Ferdowsi left a good name behind.
نام نیکی از فردوسی بجای مانده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com