Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
contending
ستیزه کننده مخالف
Other Matches
currish
ستیزه جو غرغر کننده
defier
مخالف کننده
farraginous
تلفیق کننده کلیه شرایط واخلاقهای متفاوت وجنسهای مخالف
antisocial
مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
striver
ستیزه جو
pugnacious
ستیزه گر
contention
ستیزه
contentions
ستیزه
quarrelsome
ستیزه جو
strife
ستیزه
conflict
ستیزه
xantippe
زن ستیزه جو
pugilist
ستیزه جو
contretemps
ستیزه
squabble
ستیزه
squabber
ستیزه گر
squabbles
ستیزه
squabbling
ستیزه
melee
ستیزه
xanthippe
زن ستیزه جو
pugilist
ستیزه گر
conflicted
ستیزه
squabbled
ستیزه
scrappiest
ستیزه جو
scrappier
ستیزه جو
dissentious
ستیزه گر
contestants
ستیزه جو
altercation
ستیزه
contestant
ستیزه جو
barratry
ستیزه جو
altercations
ستیزه
disputative
ستیزه جو
disputations
ستیزه
conflicts
ستیزه
by the ears
در ستیزه
scrappy
ستیزه جو
dispute
ستیزه
disputed
ستیزه
disputatious
ستیزه جو
disputes
ستیزه
contentious
ستیزه جو
disputation
ستیزه
disputing
ستیزه
shrew
زن ستیزه جو پتیاره
quarreling
ستیزه کردن
quarrelled
دعوا ستیزه
roosters
ادم ستیزه جو
quarrelled
ستیزه کردن
quarrelling
دعوا ستیزه
quarrelling
ستیزه کردن
quarrels
دعوا ستیزه
quarreled
ستیزه کردن
melec
منافره ستیزه
shrews
زن ستیزه جو پتیاره
contended
ستیزه کردن
contends
ستیزه کردن
quarreled
دعوا ستیزه
currishness
ستیزه جویی
contend
ستیزه کردن
quarrel
دعوا ستیزه
quarrel
ستیزه کردن
quarreling
دعوا ستیزه
quarrels
ستیزه کردن
quarrelsomeness
ستیزه جوئی
quarelsomeness
ستیزه جوئی
squabbling
ستیزه کردن
militate
ستیزه کردن
militated
ستیزه کردن
militating
ستیزه کردن
militates
ستیزه کردن
pugnacity
ستیزه جویی
altercate
ستیزه کردن
disputatiousness
ستیزه جویی
antagonise
ستیزه کردن
squabbled
ستیزه کردن
squabbles
ستیزه کردن
squabble
ستیزه کردن
rooster
ادم ستیزه جو
intractable
خیره سر ستیزه جو
termagancy
ستیزه جویی
controversy
جدال ستیزه
controversies
جدال ستیزه
shrewishly
از روی ستیزه جویی
disputatiously
ازروی ستیزه جویی
quarrelsomely
از روی ستیزه جوئی
it will give rise to a quarrel
مایه ستیزه خواهد شد
contested
ستیزه کردن مشاجره
contests
ستیزه کردن مشاجره
contest
ستیزه کردن مشاجره
contesting
ستیزه کردن مشاجره
scrappiness
اوراق شدگی ستیزه جویی
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
conversing
مخالف
antagonist
مخالف
antagonists
مخالف
aliens
مخالف
contradictory
مخالف
gainst
مخالف
conversed
مخالف
by the ears
مخالف
converse
مخالف
oppositionist
ضد مخالف
opponent
مخالف
alien
مخالف
gainsayer
مخالف
against
مخالف
hostile
مخالف
contradictive
مخالف
adversary
مخالف
with
مخالف
controvertist
مخالف
contrariant
مخالف
contrary to
مخالف
dissident
مخالف
dissidents
مخالف
contradiction
مخالف
adversaries
مخالف
contra
مخالف
opponents
مخالف
foes
مخالف
dissidence
مخالف
foe
مخالف
dissenting
مخالف
averse
مخالف
contradictions
مخالف
anie
مخالف
at d.
مخالف
repugnant
مخالف
gyaku
مخالف
oppugner
مخالف
converses
مخالف
unfavorable
مخالف
out of keeping
مخالف
opposit
مخالف
oppositive
مخالف
inadvisable
مخالف
non content
مخالف
resistent
مخالف
irreconcilable
مخالف
contrary
مخالف
adverse
مخالف
at outs
مخالف
oppugnant
مخالف
antipodal
مخالف
conflicting
مخالف
diverse
مختلف مخالف
dissenting opinion
نظر مخالف
countering
درجهت مخالف
reluctance
بیزاری مخالف
the a party
طرف مخالف
divert action
عملیات مخالف
at odds
<idiom>
مخالف بودن
headwinds
باد مخالف
illegal
مخالف قانون
against nature
مخالف طبیعت
antipapal
مخالف پاپ
anti parallel feeding
تغذیه مخالف
antimonaechical
مخالف سلطنت
anti
مخالف علیه
obscurantist
مخالف اصلاحات
antislavery
مخالف بردگی
antitrust
مخالف تشکیل
reluctate
مخالف کردن
dissentient
مخالف معاند
in the opposite direction.
در جهت مخالف
loggerheads
مخالف - جنگجو
anti-
به معنای "مخالف "
overthwart
بطور مخالف
overthwart
بالحن مخالف
take a dim view of
<idiom>
مخالف بودن
In the opposite direction .
درجهت مخالف
anti semitism
مخالف با یهودیان
The opposition parties .
احزاب مخالف
crosscurrent
جریان مخالف
to be in the opposition
مخالف بودن
counterview
عقیده مخالف
countersuggestion
تلقین مخالف
countered
درجهت مخالف
oppositely
بطور مخالف
disaccord
مخالف کردن
veto
رای مخالف
counter
درجهت مخالف
vetoed
رای مخالف
vetoes
رای مخالف
counter ion
یون مخالف
vetoing
رای مخالف
vice versa
در جهت مخالف
contradict
مخالف بودن با
reverses
شکستنی مخالف
adversely
بطور مخالف
reversed
شکستنی مخالف
aversely
بطور مخالف
reverse
شکستنی مخالف
anti-Semitism
مخالف با یهودیان
antagonist
عضله مخالف
antagonists
عضله مخالف
conflictive
مغایر مخالف
bucking voltage
ولتاژ مخالف
dissent
رای مخالف
dissented
رای مخالف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com