Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (6 milliseconds)
English
Persian
uncharitable
سخت گیردر قضاوت
Other Matches
Judge not , that ye be not judged.
<proverb>
قضاوت نکن ,تا مورد قضاوت قرار نگیرى.
verdict
قضاوت
judgments
قضاوت
judgment
قضاوت
judgeship
قضاوت
arret
قضاوت
adjudication
قضاوت
verdicts
قضاوت
judgements
قضاوت
judgement
قضاوت
jurisdication
قضاوت
decreed
قضاوت تصویبنامه
decree
قضاوت تصویبنامه
justify
قضاوت کردن
value judgements
قضاوت ارزشی
value judgement
قضاوت ارزشی
decreeing
قضاوت تصویبنامه
justifying
قضاوت کردن
decrees
قضاوت تصویبنامه
bench
مسند قضاوت
jurisdication
حق قضاوت قلمرو
judicable
قابل قضاوت
witting
هوش قضاوت
pass a judgement
قضاوت کردن
formal logic
قضاوت سطحی
exclusive jurisdiction
حق قضاوت استثنایی
exclusive jurisdiction
حق قضاوت کنسولی
comparative judgement
قضاوت تطبیقی
absolute judgment
قضاوت مطلق
benches
مسند قضاوت
justifies
قضاوت کردن
sentences
رای قضاوت
equanimity
قضاوت منصفانه
jurisdiction
قضاوت کردن
judge
قضاوت کردن
judged
قضاوت کردن
sentence
رای قضاوت
judges
قضاوت کردن
advise
قضاوت کردن
judging
قضاوت کردن
sentencing
رای قضاوت
expertize
استادانه قضاوت کردن
to hold the scales even
بی طرفانه قضاوت کردن
forejudge
از پیش قضاوت کردن
judgements
رای دادگاه قضاوت
view
چشم انداز قضاوت
bet on the wrong horse
<idiom>
قضاوت اشتباه درموردچیزی
judgement
رای دادگاه قضاوت
law of comparative judgement
قانون قضاوت تطبیقی
levelheaded
دارای قضاوت صحیح
prejudgment
قضاوت قبل از وقوع
tribunate
مقام یامسند قضاوت
common sense
قضاوت صحیح حس عام
viewed
چشم انداز قضاوت
views
چشم انداز قضاوت
judgments
رای دادگاه قضاوت
measurement
روش قضاوت چیزی
errs
بغلط قضاوت کردن
forjudge
از پیش قضاوت کردن
erred
بغلط قضاوت کردن
measurements
روش قضاوت چیزی
err
بغلط قضاوت کردن
viewing
چشم انداز قضاوت
bencher
کسی که بر مسند قضاوت می نشیند
partial jurisdiction
حق تصمیم گیری یا قضاوت محدود
performances
روش قضاوت کارایی سیستم
advising
قضاوت کردن پند دادن
prejudging
بدون رسیدگی قضاوت کردن
advises
قضاوت کردن پند دادن
bench
کرسی قضاوت جای ویژه
benches
کرسی قضاوت جای ویژه
prejudge
بدون رسیدگی قضاوت کردن
it is hard to say
به اسانی نمیتوان قضاوت کرد
judicious
دارای قوه قضاوت سلیم
performance
روش قضاوت کارایی سیستم
prejudged
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges
بدون رسیدگی قضاوت کردن
meier art judgement test
ازمون قضاوت هنری مایر
One must not judge by appearances .
بظاهر اشخاص نباید قضاوت کرد
prejudices
قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
prejudice
قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
rhadamanthine
وابسته به قضاوت خیلی دقیق و سخت گیرانه
benches
روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
be raise to the bench
بر مسند قضاوت تکیه زدن دادرس شدن
bench
روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
can't see the forest for the trees
<idiom>
ازروی یکی برای جمع قضاوت کردن
praetorian
وابسته به قدرت قضاوت مادون کنسولی رومی
Doom
[نمایش تصویری از آخرین قضاوت عیسی مسیح در کلیسا]
can not judge a book by its cover
<idiom>
[چیزی را نمی شود صرفا از روی قیافه قضاوت کرد]
normative economics
اقتصاد اخلاقی اقتصاد رفاه که در ان قضاوت ارزشی صورت میگیرد
judiciousness
قضاوت درست تشخیص درست
judicature
هیئت دادرسان هیئت قضاوت
judge
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judged
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judges
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judging
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com