English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (12 milliseconds)
English Persian
intransigeance سخت گیری در سیاست
Search result with all words
isolationism سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
intransigence سخت گیری در سیاست ناسازگاری
intransigency سخت گیری در سیاست ناسازگاری
decision making policy سیاست تصمیم گیری
nonintervention سیاست کناره گیری
Other Matches
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
monetrarist keynesian debate اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
policy maker سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
his severity relaxed از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
politcs سیاست
king craft سیاست
kingcraft سیاست
diplomacy فن سیاست
policy سیاست
politics سیاست
politic سیاست
policies سیاست
digamy دو زن گیری دو شوهر گیری
policy مسلک سیاست
monopolist سیاست انحصاری
acrobats سیاست باز
neutralism سیاست بی طرفی
monetary policy سیاست پولی
the policy of the government سیاست دولت
mercantilism سیاست بازرگانی
king craft سیاست پادشاهی
acrobat سیاست باز
politcs سیاست شناسی
tax policy سیاست مالیاتی
laissez faire سیاست اقتصادازاد
stop go policy سیاست تثبیت
laisser faire سیاست اقتصادازاد
wage policy سیاست دستمزد
new deal سیاست جدید
power politics سیاست زور
social policy سیاست اجتماعی
realpolitik سیاست عملی
realpolitik سیاست زور
political sclence سیاست مدن
restrictionism سیاست محدودیت
politcs علم سیاست
policy of contianment سیاست تحدیدی
policy makers سیاست گذاران
public policy سیاست عمومی
policies مسلک سیاست
diplomacy سیاست سیاستمداری
realpolitik سیاست تجربی
public life زندگی در سیاست
politicians سیاست مدار
politicians وارددر سیاست
politicians اهل سیاست
national policy سیاست ملی
politician سیاست مدار
politician وارددر سیاست
politician اهل سیاست
politics علم سیاست
diplomatically سیاست مابانه
commercial policy سیاست بازرگانی
budgetary policy سیاست بودجهای
anti inflationary policy سیاست انقباضی
anti development policy سیاست ضد توسعه
development policy سیاست توسعه
politics سیاست مدون
economic policy سیاست اقتصادی
employment policy سیاست اشتغال
policy making سیاست گذاری
fiscal policy سیاست مالی
income policy سیاست درامدی
fiscal policy سیاست مالیاتی
financial policy سیاست مالی
fair deal سیاست منصفانه
policy-making سیاست گذاری
foreign policy سیاست خارجی
colonialism سیاست مستعمراتی
expansionary policy سیاست انبساطی
health policy سیاست بهداشتی
tools of monetary policy ابزار سیاست پولی
pure monetary policy سیاست پولی خالص
active fiscal policy سیاست مالی فعال
to retire from politics از سیاست بازنشسته شدن
austere fiscal policy سیاست مالی مضیق
tools of fiscal policy ابزار سیاست مالی
tight money سیاست پولی انقباضی
polities طرز اداره سیاست
to launch in to politics داخل سیاست شدن
stabilization policy سیاست تثبیت اقتصادی
the open door policy سیاست دروازههای باز
polity طرز اداره سیاست
institutionalism سیاست خیریه واخلاقی
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
punitory جزائی سیاست امیز
plateform اعلامیه سیاست دولت
outward looking policy سیاست برون نگر
ostrich policy سیاست خود فریبی
orientalism عقاید یا سیاست شرقی
expansionary fiscal policy سیاست مالی انبساطی
expansionary monetary policy سیاست پولی انبساطی
open door policy سیاست درهای باز
nonintervention سیاست عدم مداخله
functional finance سیاست مالی اصولی
launch into politics داخل سیاست شدن
import substitution policy سیاست جانشینی واردات
labour policy سیاست استخدام کارکنان
policy instrument ابزار اجرای سیاست
easy money policy سیاست گشایش پول
discretionary fiscal policy سیاست مالی اختیاری
pricing policy سیاست قیمت گذاری
contractionary fiscal policy سیاست مالی انقباضی
restrictive fiscal policy سیاست مالی انقباضی
contractionary monetary policy سیاست پولی انقباضی
restrictive monetary policy سیاست پولی انقباضی
politick سیاست بافی کردن
credit squeeze سیاست انقباض اعتبار
political sclence علم سیاست کشورها
agricultural support policy سیاست حمایت از کشاورزی
policy of d. سیاست واگذاری اوضاع
diplomatize سیاست مداری کردن
discount rate policy سیاست نرخ تنزیل
income policy سیاست مربوط به درامدها
brinkmanship سیاست قبول مخاطره
nationality [citizenship] ملیت [حقوق] [سیاست]
citizenship [status of a citizen] ملیت [حقوق] [سیاست]
conservatism سیاست محافظه کاری
rabble-rouser عوام انگیز [سیاست]
Pied Piper عوام انگیز [سیاست]
isolationism پیروی از سیاست انزوا
The policy of balance of power. سیاست موازنه قدرت
parliamentary term دوره مقننه [سیاست]
legislative periode دوره مقننه [سیاست]
To enter politics . وارد سیاست شدن
International politics. سیاست بین الملل
electoral term دوره مقننه [سیاست]
party politics سیاست بازیهای حزبی
executive [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
executive council [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
opposition party حزب مخالف [سیاست]
executive council [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
policy of pandering سیاست خودشیرین بودن
I have nothing to do with politics. کاری به سیاست ندارم
executive [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
with the utmost rigour با کمال سخت گیری با سخت گیری هر چه بیشتر
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
brinkmanship سیاست رفتن تا مرز جنگ
power politics سیاست جبر زور طلبی
land policy سیاست اقتصادی مربوط به زمین
politics علم سیاست امور سیاسی
centrist wing طرفدار جناح میانه رو [سیاست]
He is through ( done ) with politics . سیاست را بوسیده وکنار گذاشته
He takes ( heels) much interest in politics. به سیاست خیلی علاقه دارد
To enter the arena of bloody politics. وارد صحنه سیاست شدن
radicals اصل سیاست مدار افراطی
radical اصل سیاست مدار افراطی
mercantilism سیاست موازنه بازرگانی کشور
mercantilist طرفدار سیاست موازنه اقتصادی
clericalism سیاست واصول واعمال روحانیون
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
policy dilemma تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
begger my neighbour policy سیاست فقیر کردن کشورهمسایه
carpetbag سیاست بازی ودغلکاری کردن
die hard پرمقاومت سیاست مدارمحافظه کار
closed-door meeting مجلس جدا از مردم عمومی [سیاست]
[extreme] right-wing scene صحنه جناح راست [افراطی] [سیاست]
radicalism گرایش به سیاست افراطی تندروی و افراط
individualism اصول ازادی فردی در سیاست واقتصاد
agricultural price policy سیاست تعیین قیمت محصولات کشاورزی
far-right extremist scene صحنه جناح راست [افراطی] [سیاست]
rabble-rouser تحریک کننده توده مردم [سیاست]
Pied Piper تحریک کننده توده مردم [سیاست]
to have a closed meeting نشست محرمانه داشتن [بخصوص سیاست]
to break off diplomatic relations روابط دیپلماتیکی را قطع کردن [سیاست]
austerity package بسته صرفه جویی [اقتصاد] [سیاست]
glasnost سیاست بحث آزاد مطالب و مسائل
Politics someone hell. سیاست پدر ومادرندارد ( نمی شناسد )
To do something expediently. از روی سیاست کاری را انجام دادن
mugwump سیاست و حزب بازی دوری میکند
geopolitics درمشی سیاسی و سیاست خارجی کشور
fusionist هواخواه اصول پیوستگی وسازش در سیاست
isolationist طرفدارعدم مداخله در سیاست کشورهای دیگر
wire pulling گربه رقصانی تحریک سیاست بازی
opposition parliamentary group گروه مخالف در مجلس پارلمانی [سیاست]
irredentism سیاست اعاده نقاط ایتالیایی زبان بایتالیا
politicises سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicised سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
militarists ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
politicising سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicization سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizes سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizing سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
environmental refugee پناهنده محیط زیستی [بوم شناسی ] [سیاست]
militarist ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
mc carthyism سیاست دست راستی افراطی و مخالفت بالیبرالیزم
politicize سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
He is not tactful (diplomatic)in dealing with people. دررفتارش با مردم سیاست بخرج نمی دهد
dumping سیاست تبعیض قیمت در تجارت بین الملل
politicized سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
functional finance سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
libertarian طرفدارآزادی [جدا از حکم دولت] فردی [فلسفه] [سیاست]
institutionalism سیاست ترویج امور خیریه واصلاح بزهکاران از طرق اخلاقی و تادیبی
monroe doctrine سیاست خارجی امریکا مبنی برمخالفت با گسترش نفوذاروپا درنیمکره غربی
bagger my neihbour trade palicy سیاست فقیر ساختن کشورهمسایه به منظور ابادساختن کشور خود با استثماران
compression molding process فرایند قالب گیری تراکمی طریقه قالب گیری تراکمی
point voting system سیستم رای گیری عددی سیستم رای گیری امتیازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com