Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English
Persian
intransigence
سخت گیری در سیاست ناسازگاری
intransigency
سخت گیری در سیاست ناسازگاری
Other Matches
intransigeance
سخت گیری در سیاست
nonintervention
سیاست کناره گیری
decision making policy
سیاست تصمیم گیری
isolationism
سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
monetrarist keynesian debate
اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
policy maker
سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
monetarists
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
incongruence
ناسازگاری
disagreeability
ناسازگاری
inconsistency
ناسازگاری
maladjustment
ناسازگاری
inconsistence
ناسازگاری
insalubrity
ناسازگاری
inconsistencies
ناسازگاری
maladaptation
ناسازگاری
incongruousness
ناسازگاری
repugnance
ناسازگاری
discord
ناسازگاری
intransigeance
ناسازگاری
incongruities
ناسازگاری
paradox
ناسازگاری
incongruity
ناسازگاری
paradoxes
ناسازگاری
variance
ناسازگاری
maladjustments
ناسازگاری
conflicts
ناسازگاری تضاد
inconveniences
دردسر ناسازگاری
conflicted
ناسازگاری تضاد
incongrvity
ناجوری ناسازگاری
disagreement
اختلاف ناسازگاری
conflict
ناسازگاری تضاد
contrariety
مغایرت ناسازگاری
disagreements
اختلاف ناسازگاری
inconveniencing
دردسر ناسازگاری
inconvenienced
دردسر ناسازگاری
inconvenience
دردسر ناسازگاری
inconsistence
ناسازگاری ناهماهنگی
inconsistency
ناسازگاری ناهماهنگی
vocational maladjustment
ناسازگاری شغلی
social maladjustment
ناسازگاری اجتماعی
eris
الهه ناسازگاری
inconsistencies
ناسازگاری ناهماهنگی
aversions
مخالفت ناسازگاری
contrariness
ناجوری ناسازگاری
antipathy
ناسازگاری انزجار
aversion
مخالفت ناسازگاری
to be in disagreement
[with somebody]
ناسازگاری کردن
[با کسی]
incoherence
عدم تطابق ناسازگاری
to be at strife
[with somebody]
[over something]
ناسازگاری کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to be split
[over something]
[with somebody]
ناسازگاری کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
mutual exclusion
ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
inadaptability
عدم قابلیت توافق ناسازگاری
to be at odds
[with somebody]
[on / over something]
)
ناسازگاری کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
He's a wet blanket.
او
[مرد]
آدم روح گیری
[نا امید کننده ای یا ذوق گیری]
است.
reach out with an olive branch
<idiom>
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
reach out with an olive branch
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
voter
عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
voters
عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
his severity relaxed
از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
politcs
سیاست
policy
سیاست
policies
سیاست
king craft
سیاست
politic
سیاست
kingcraft
سیاست
politics
سیاست
diplomacy
فن سیاست
digamy
دو زن گیری دو شوهر گیری
laissez faire
سیاست اقتصادازاد
public policy
سیاست عمومی
fiscal policy
سیاست مالیاتی
restrictionism
سیاست محدودیت
economic policy
سیاست اقتصادی
colonialism
سیاست مستعمراتی
politician
اهل سیاست
politicians
اهل سیاست
power politics
سیاست زور
politician
سیاست مدار
mercantilism
سیاست بازرگانی
diplomatically
سیاست مابانه
public life
زندگی در سیاست
politician
وارددر سیاست
politicians
وارددر سیاست
fiscal policy
سیاست مالی
expansionary policy
سیاست انبساطی
tax policy
سیاست مالیاتی
policy-making
سیاست گذاری
policy making
سیاست گذاری
the policy of the government
سیاست دولت
fair deal
سیاست منصفانه
realpolitik
سیاست تجربی
realpolitik
سیاست عملی
king craft
سیاست پادشاهی
wage policy
سیاست دستمزد
development policy
سیاست توسعه
acrobat
سیاست باز
acrobats
سیاست باز
employment policy
سیاست اشتغال
laisser faire
سیاست اقتصادازاد
social policy
سیاست اجتماعی
stop go policy
سیاست تثبیت
financial policy
سیاست مالی
realpolitik
سیاست زور
health policy
سیاست بهداشتی
politcs
علم سیاست
neutralism
سیاست بی طرفی
policy of contianment
سیاست تحدیدی
policy makers
سیاست گذاران
monetary policy
سیاست پولی
national policy
سیاست ملی
new deal
سیاست جدید
budgetary policy
سیاست بودجهای
commercial policy
سیاست بازرگانی
anti inflationary policy
سیاست انقباضی
anti development policy
سیاست ضد توسعه
diplomacy
سیاست سیاستمداری
income policy
سیاست درامدی
politcs
سیاست شناسی
political sclence
سیاست مدن
politics
علم سیاست
politicians
سیاست مدار
policies
مسلک سیاست
politics
سیاست مدون
monopolist
سیاست انحصاری
policy
مسلک سیاست
foreign policy
سیاست خارجی
polity
طرز اداره سیاست
functional finance
سیاست مالی اصولی
plateform
اعلامیه سیاست دولت
orientalism
عقاید یا سیاست شرقی
ostrich policy
سیاست خود فریبی
outward looking policy
سیاست برون نگر
politick
سیاست بافی کردن
open door policy
سیاست درهای باز
the open door policy
سیاست دروازههای باز
stabilization policy
سیاست تثبیت اقتصادی
income policy
سیاست مربوط به درامدها
institutionalism
سیاست خیریه واخلاقی
pure fiscal policy
سیاست مالی خالص
pure monetary policy
سیاست پولی خالص
launch into politics
داخل سیاست شدن
policy of d.
سیاست واگذاری اوضاع
pricing policy
سیاست قیمت گذاری
policy instrument
ابزار اجرای سیاست
import substitution policy
سیاست جانشینی واردات
punitory
جزائی سیاست امیز
labour policy
سیاست استخدام کارکنان
nonintervention
سیاست عدم مداخله
political sclence
علم سیاست کشورها
electoral term
دوره مقننه
[سیاست]
executive council
[of a political party]
شورای مجریه
[سیاست]
executive
[of a political party]
شورای مجریه
[سیاست]
executive council
[of a political party]
مجلس اجرائی
[سیاست]
executive
[of a political party]
مجلس اجرائی
[سیاست]
opposition party
حزب مخالف
[سیاست]
conservatism
سیاست محافظه کاری
to retire from politics
از سیاست بازنشسته شدن
citizenship
[status of a citizen]
ملیت
[حقوق]
[سیاست]
legislative periode
دوره مقننه
[سیاست]
parliamentary term
دوره مقننه
[سیاست]
policy of pandering
سیاست خودشیرین بودن
isolationism
پیروی از سیاست انزوا
polities
طرز اداره سیاست
rabble-rouser
عوام انگیز
[سیاست]
Pied Piper
عوام انگیز
[سیاست]
nationality
[citizenship]
ملیت
[حقوق]
[سیاست]
tight money
سیاست پولی انقباضی
diplomatize
سیاست مداری کردن
I have nothing to do with politics.
کاری به سیاست ندارم
discount rate policy
سیاست نرخ تنزیل
discretionary fiscal policy
سیاست مالی اختیاری
easy money policy
سیاست گشایش پول
The policy of balance of power.
سیاست موازنه قدرت
To enter politics .
وارد سیاست شدن
International politics.
سیاست بین الملل
party politics
سیاست بازیهای حزبی
expansionary fiscal policy
سیاست مالی انبساطی
brinkmanship
سیاست قبول مخاطره
expansionary monetary policy
سیاست پولی انبساطی
tools of monetary policy
ابزار سیاست پولی
tools of fiscal policy
ابزار سیاست مالی
to launch in to politics
داخل سیاست شدن
contractionary fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
austere fiscal policy
سیاست مالی مضیق
contractionary monetary policy
سیاست پولی انقباضی
active fiscal policy
سیاست مالی فعال
restrictive fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
credit squeeze
سیاست انقباض اعتبار
restrictive monetary policy
سیاست پولی انقباضی
agricultural support policy
سیاست حمایت از کشاورزی
measuring converter
مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
with the utmost rigour
با کمال سخت گیری با سخت گیری هر چه بیشتر
stream gaging
اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
clericalism
سیاست واصول واعمال روحانیون
die hard
پرمقاومت سیاست مدارمحافظه کار
begger my neighbour policy
سیاست فقیر کردن کشورهمسایه
politics
علم سیاست امور سیاسی
mercantilism
سیاست موازنه بازرگانی کشور
passive fiscal policy
سیاست مالی غیر فعال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com