English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 305 (15 milliseconds)
English Persian
balderdash سخن بی معنی
twaddle سخن بی معنی
jargon سخن بی معنی
blatherskite سخن بی معنی
wish wash سخن بی معنی
Search result with all words
two دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
twos دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
mean معنی ومفهوم خاصی داشتن
mean معنی دادن میانگین
mean معدل معنی دادن
mean معنی داشتن
meaner معنی ومفهوم خاصی داشتن
meaner معنی دادن میانگین
meaner معدل معنی دادن
meaner معنی داشتن
meanest معنی ومفهوم خاصی داشتن
meanest معنی دادن میانگین
meanest معدل معنی دادن
meanest معنی داشتن
sense شعور معنی
sense معنی مفاد مدلول
sensed شعور معنی
sensed معنی مفاد مدلول
senses شعور معنی
senses معنی مفاد مدلول
semantics معنی
semantics علم لغات معنی شناسی
semantics معنی شناسی
affirmative به معنی "بله "
reprisal در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisals در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
anglo پیشوند به معنی
Anglo- پیشوند به معنی
inanely بطور پوچ یا بی معنی بیهوده
jade مرد بی معنی
implication معنی
implications معنی
music در رهگیری هوایی به معنی پخش پارازیت دردستگاههای الکترونیکی است
ambiguities گنگی معنی
ambiguity گنگی معنی
expressively باافاده معنی یامقصود
intent معنی منظور
abstract معنی
abstracting معنی
abstracts معنی
significance معنی
significant پر معنی
significant معنی دار
significantly پر معنی
significantly معنی دار
pointlessly بی انکه معنی ویژه یا لطفی داشته باشد
Afro- پیشنود به معنی آمریکایی که خانواده او از آفریقا آمده باشند.
intimate معنی دادن گفتن
intimated معنی دادن گفتن
intimates معنی دادن گفتن
intimating معنی دادن گفتن
ad پیشوندی است لاتین به معنی
ads پیشوندی است لاتین به معنی
purport معنی
purport معنی دادن
purported معنی
purported معنی دادن
purporting معنی
purporting معنی دادن
purports معنی
purports معنی دادن
definition معنی
definitions معنی
information داده پردازش شده و مرتب شده برای تامین قواعد با معنی
idea مقصود معنی
ideas مقصود معنی
meaningful پر معنی
meaningful معنی دار
meaningfully پر معنی
meaningfully معنی دار
meaning معنی
meaning معنی دار
meanings معنی
meanings معنی دار
witless بی معنی
effect معنی
effected معنی
effecting معنی
absurd مزخرف بی معنی
dull بی معنی
dulled بی معنی
duller بی معنی
dullest بی معنی
dulling بی معنی
dulls بی معنی
irrational بی معنی
literal معنی اصلی
thesaurus فایلی که حاوی کلمات هم معنی با کلمهای است که در متن در صورت دیکته غلط جایگزین شود
thesauruses فایلی که حاوی کلمات هم معنی با کلمهای است که در متن در صورت دیکته غلط جایگزین شود
lease در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود
leases در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود
intend معنی دادن
intending معنی دادن
intends معنی دادن
equivalent مترادف هم معنی
equivalents مترادف هم معنی
dumb بی معنی
dumber بی معنی
dumbest بی معنی
translate معنی کردن تفسیر کردن
Other Matches
zero compression روندی که حافظه را ازصفرهای مقدم بدون معنی که در سمت چپ ارقام بابیشترین معنی قرار دارند پاک میکند
acceptation قبول معنی عرف معنی مصطلح
signifies معنی دادن معنی بخشیدن
signifying معنی دادن معنی بخشیدن
signify معنی دادن معنی بخشیدن
meaning less بی معنی
irrationable بی معنی
pointless بی معنی
neer do well or well بی معنی
of no significance بی معنی
purporst معنی
hokum بی معنی
insensate بی معنی
intendment معنی
equipollent هم معنی
fool begged بی معنی
drifts معنی
drifting معنی
drifted معنی
drift معنی
synonymous هم معنی
innuendo معنی
translation معنی
innuendoes معنی
innuendos معنی
unmeaning بی معنی
rigmaroles بی معنی
signification معنی
rigmarole بی معنی
to explain away معنی
frothy بی معنی
tosh بی معنی
meaningless بی معنی
insignificance بی معنی گری
modification تصرف در معنی
falderol چیز بی معنی
falderol کلمه بی معنی
falderal چیز بی معنی
dead dog ادم بی معنی
abstract noun اسم معنی
by extension بابسط معنی
synonyms واژه هم معنی
by extension باتعمیم معنی
synonym واژه هم معنی
amphibolic دارای دو معنی
pith پر معنی وعمیق
blat بی معنی و بی ملاحظه
inexpessive بی اثر بی معنی
moral پند معنی
fallal کلمه بی معنی
ASH معنی این لغت چیست ؟
torpe معنی مجازی
to this effect باین معنی
to bear a meaning معنی دادن
that is to say بدین معنی که
suggesting a meaning افاده معنی
significative معنی دار
significant figure رقم با معنی
sementem معنی ساده
trope معنی مجازی
wastrel ادم بی معنی
fall into place معنی گرفتن
with out rhyme or reason . بی معنی وقافیه
dyed-in-the-wool به تمام معنی
scat اواز بی معنی
pregnantly بطور پر معنی
polysemous بسیار معنی
inutility اوم بی معنی
insignificancy بی معنی گری
neer do well or well ادم بی معنی
in letter and in spirit ئر لفظ و در معنی
grammatical sense معنی دستوری
frothily بطوربی معنی
figurative sense معنی مجازی
fandangle چیزبی معنی
par excellence به تمام معنی
it does not make sense معنی نمیدهد
parexcellence بتمام معنی
opposite meaning معنی وارونه
opposite meaning معنی متضاد
mystic sense معنی پوشیده
mystic sense معنی رمزی
mal پیشوندی که معنی بد
literal sense معنی لغوی
lexical meaning معنی لغوی
fallal چیزبی معنی
inept ناجور بی معنی
punctual معنی دار
verbalism عبارت بی معنی پرحرفی
significant effect اثر معنی دار
multivocal دارای چندین معنی
expessively بطور پر معنی با حالت
significant digit رقم معنی دار
fiddlestick چیز بی معنی یا پوچ
in letter and in spirit از حیث نص و معنی هردو
shade of meaning اختلاف جزئی در معنی
hogwash چیز بی معنی وبیمزه
significant digits ارقام معنی دار
hocus pocus چیزبی معنی مهمل
translatable قابل معنی کردن
what does it meant یعنی چه چه معنی دارد
to the [that] effect <adv.> با مفهوم [معنی] کلی
synonyms لفظ مترادف هم معنی
poop ادم بی معنی و احمق
poops ادم بی معنی و احمق
connotation توارد ذهنی معنی
connotations توارد ذهنی معنی
synonym لفظ مترادف هم معنی
acoustico پیشوندی است به معنی
What does this mean? این چه معنی میدهد؟
The spirit and letter of the law . معنی و لفظ قانون
blather صحبت بی معنی واحمقانه
thus مثلا بدین معنی که
To give the meaning of something . to interpret something . چیزی را معنی کردن
an absurd statement حرف بی معنی یا مزخرف
Form without substance . صورت بدون معنی
She gave me a significant ( knowing ) look . نگاه پر معنی یی به من کرد
Some friendship ! This is a fine way to treat a friend ! معنی دوستی را هم فهمیدیم
trigram هجای بی معنی سه حرفی
What is the meaning of this word ? معنی این لغت چیست ؟
v مخفف versus به معنی درمقابل
She is a perfect lady . She is a lady in the full sense of the word . خانم به تمام معنی است
synonymy فهرست واژههای هم معنی هم معنایی
this word means a dog معنی این کلمه سگ است
The very idea ! معنی ندارد ! ( قبیح است )
What's behind all this? معنی این داستان چه است؟
he is a man every inch of him با تمام معنی مرد است
adreno کلمهء پیشوندی است به معنی
how now خوب معنی این چیست
homonymous دارای دویاچند معنی مختلف
adren کلمهء پیشوندی است به معنی
denotes علامت بودن معنی دادن
denotation علامت تفکیک معنی و مفهوم
epexegetically برای روشن شدن معنی
denoted علامت بودن معنی دادن
denote علامت بودن معنی دادن
desynonymize فرق معنی گذاشتن میان
aden کلمهء پیشوندی است که به معنی
literalist طرفدار معنی یا ترجمه لفظی
adeni کلمهء پیشوندی است که به معنی
adeno کلمهء پیشوندی است که به معنی
antiphrasis بیان مطلبی به معنی مخالف ان
level of significance سطح معنی دار بودن
whyŠthere is the answer شرط در امده تقریبا معنی میدهد
to draw a moral معنی یا نتیجه اخلاقی داستانی را فهماندن
to read between the lines معنی پوشیده نوشته یا سخنی را دریافتن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
A dictionary tell you what words mean . فرهنگ زبان معنی کلمات را میدهد
In what sense are you using this word ? این کلمه را به چه معنی بکار می برد ؟
The sentence doesnt convey the meaning. این جمله معنی رانمی رساند
insignificantly بطور ناچیز بدون داشتن معنی
bunks حرف توخالی وبی معنی خوابگاه
bunk حرف توخالی وبی معنی خوابگاه
Her words are empty of meaning. حرفهایش خالی از معنی ومفهوم است
That is unmitigated nonsense. این از آن حرفهای بی معنی وچرند است
Talk a lot without saying much خیلی صحبت بشود ولی کم معنی
blather حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
acaro کلمهء پیشوندی است مشتق ازacarus به معنی
The sense of this word is not clear . معنی و مفهوم این کلمه روشن نیست
amphi [پیشوندی به معنی هر دو طرف یا جلو عقب مثل هم]
lection اختلاف معنی یا تلفظ یک کلمه بامتن چیزی
scal away ادم بی معنی جانور کوچک اندام یا لاغر
mutatis mutandis عبارت لاتینی به معنی تغییرات لازم را انجام دادن
textualism اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
aceto پیشوندی است مشتق ازکلمهء لاتین acetum که به معنی
literalize بصورت تحت اللفظی دراوردن لفظ بلفظ معنی کردن
ablest پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
introductory word کلمهای که در اغازجملهای بکاربرده شودو معنی ویژهای نداشته باشد
able پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
heteronym کلمهای که املای ان باکلمه دیگریکسان ولی معنی وتلفظ ان دگرگون
disjunctive حرف عطفی که بظاهر پیوند میدهدو در معنی جدا میسازد
abler پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
Their eyes met. آنها به هم زل زدند. [همینطور به معنی گفتگوی بدون مکالمه یا عشق به هم]
mumpsimus ایین دیرینه بی معنی که ازروی تعصب بدان بچسبند نادان متعصب
homograph کلمهای که املای ان باکلمه دیگر یکسان ولی معنی ان مختلف باشد
homonym کلمهای که تلفظ ان با کلمه دیگر یکسان ولی معنی ان دگرگون باشد
synonymize الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
resumed در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
resume در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
resumes در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
resuming در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
fudging غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ
fudges غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ
fudged غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ
fudge غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ
leiwen لی وان [در اصطلاح به معنی رعد می باشد و نگاره آن در حواشی فرش های چین بکار می رفته است.]
benelux اتحادیه گمرکی بلژیک و هلند و لوکزامبوزگ که کم کم معنی شخصیتهای حقوقی این سه کشور را نیزبه خود گرقته است
parmakli لوزی پنجه ای [این طرح در گلیم های ترکیه بکار رفته و در اصطلاح محلی به معنی انگشت می باشد.]
connexion خویشاوندی سببی معادل affinity به معنی خویشاوندی ناشی از ازدواج
it is purely absurd کاملا بی معنی یا پوچ است مهمل صرف است
morpheme واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
gigo اصطلاحی است به این معنی که اگر به برنامه اطلاعات ورودی بیهوده داده شودبرنامه نتایج بیهودهای رابه عنوان خروجی تولیدخواهد کرد
garbage in garbage out اصطلاحی است به این معنی که اگر به برنامه اطلاعات ورودی بیهوده داده شودبرنامه نتایج بیهودهای رابه عنوان خروجی تولیدخواهد کرد
retro به معنی برگشت به عقب , حرکت به عقب
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
demarche بعمل می اورد . به این معنی که فرستاده ویژهای برای مذاکره درباره مطلب مورد نظر و تقدیم مدارک کتبی به ان کشور نزد وزیرامور خارجه ان می فرستد
mafrash مفرش [واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
synonyms کلمه مترادف کلمه هم معنی
synonym کلمه مترادف کلمه هم معنی
defining معین کردن معنی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com