Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
jeer
سخن مسخره امیز گفتن
jeered
سخن مسخره امیز گفتن
jeering
سخن مسخره امیز گفتن
jeers
سخن مسخره امیز گفتن
Other Matches
droll
مسخره امیز
burlesques
مسخره امیز
ridiculous
مسخره امیز
burlesque
مسخره امیز
farcical
مسخره امیز
travesties
تقلید مسخره امیز کردن
travesty
تقلید مسخره امیز کردن
opera bouffe
اپرای خنده دار که تا اندازهای مسخره امیز باشد
boasted
سخن اغراق امیز گفتن
boasts
سخن اغراق امیز گفتن
gibe
سخن طعنه امیز گفتن
boast
سخن اغراق امیز گفتن
rat race
عملیات رقابت امیز عنیف وشتاب امیز
suasive
ترغیب امیز تحریک امیز
trickiest
خدعه امیز مهارت امیز
tricky
خدعه امیز مهارت امیز
antagonistic
خصومت امیز رقابت امیز
admonitory
نصیحت امیز توبیخ امیز
trickier
خدعه امیز مهارت امیز
incriminatory
تهمت امیز اتهام امیز
expostulatory
سرزنش امیز تعرض امیز
gratulant
تهنیت امیز تبریک امیز
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
greet
درود گفتن تبریک گفتن
greeted
درود گفتن تبریک گفتن
greets
درود گفتن تبریک گفتن
sputtered
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
loutish
مسخره
harlequin
مسخره
clown
مسخره
jack pudding
مسخره
mockery
مسخره
jeers
مسخره
jeap puddoing
مسخره
witticisms
مسخره
clowned
مسخره
clowning
مسخره
clowns
مسخره
jeering
مسخره
jeered
مسخره
rustic
مسخره
witticism
مسخره
cockeyed
مسخره
sikt
مسخره
snash
مسخره
hobbyhorse
مسخره
funny man
مسخره
farceur
مسخره
dulte
مسخره
skits
مسخره
jeer
مسخره
zany
مسخره
dult
مسخره
skit
مسخره
imps
مسخره کردن
floppies
مسخره وار
floppy
مسخره وار
satirising
مسخره کردن
satirized
مسخره کردن
satirises
مسخره کردن
satirised
مسخره کردن
illude
مسخره کردن
satirizes
مسخره کردن
imp
مسخره کردن
fooled
دلقک مسخره
fooling
دلقک مسخره
fools
دلقک مسخره
satirize
مسخره کردن
quiz
مسخره کردن
What a ridicrlous idea !
چه حرف مسخره یی !
punchinello
لوده مسخره
spoof
کلاهبرداری مسخره
to set at nought
مسخره کردن
spoofs
کلاهبرداری مسخره
to make fun of
مسخره کردن
to make merry over
مسخره کردن
fair game
مسخره کردنی
antic
بی تناسب مسخره
fool
دلقک مسخره
quizzes
مسخره کردن
to smile at
مسخره کردن
satirizing
مسخره کردن
fool around
خود را مسخره قراردادن
Don't be ridiculous!
خودت را مسخره نکن!
ironies
مسخره پنهان سازی
goof around
خود را مسخره قراردادن
flump
مسخره وارراه رفتن
to take fun at
استهزاکردن مسخره کردن
tolaugh.atany thing
استهزاکردن مسخره کردن
parody
تقلید مسخره امیزکردن
parodies
تقلید مسخره امیزکردن
irony
مسخره پنهان سازی
To fool arounk .
مسخره بازی درآوردن
mowers
علف چین مسخره
mower
علف چین مسخره
It is ridicrlous . I t is a farce .
اصلا" مسخره است
She ridicules every one
همه را مسخره می کند
To make fun of someone . To poke fun at someone .
کسی را مسخره کردن
befool
مسخره کردن گول زدن
To reduce something to the absurd . To make a travesty of something .
چیزی را بصورت مسخره درآوردن
kidding
دست انداختن مسخره کردن
kidded
دست انداختن مسخره کردن
to poke fun at any one
با شوخی یا مسخره کسیرابستوه اوردن
kid
دست انداختن مسخره کردن
jape
لطیفه زدن مسخره کردن
That's just ridiculous!
این که واقعا مسخره است!
[طنز]
To tease someone. To pull someonelet.
کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
Why do you ridicule my suggestion?
چرا پیشنهاد مرا مسخره می کنی ؟
as if to add insult to injury
<idiom>
با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
You look ridiculous in that old hat .
با این کلاه قدیمی قیافه ات مسخره شده
Your slander is completely preposterous .
تهمت وافترایی که می زنید بکلی مسخره وبی اساس است
soubrette
بانویی که درنمایشات نقش فضولباشی ودسیسه کار را بازی میکند مسخره
rub something in
<idiom>
دست گرفتن (صحبت درموردحرفی که شخص گفته یاکاری کهکرده به مسخره )
add insult to the injury
<idiom>
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
flouting
استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouted
استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flout
استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouts
استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
murmurous
غر غر امیز
synaloepha
هم امیز
synalepha
هم امیز
censurable
انتقاد امیز
dogmas
عقایدتعصب امیز
iron ical
طعنه امیز
based on private motives
غرض امیز
intimidatory
تهدید امیز
intermedial
وساطت امیز
intercessorial
شفاعت امیز
indemnificatory
غرامت امیز
protreptic
موعظه امیز
intercessory
شفاعت امیز
venturesome
مخاطره امیز
abrogative
نسخ امیز
monitive
اندرز امیز
calumniatory
افترا امیز
caressive
نوازش امیز
sardonic
طعنه امیز
sardonic
کنایه امیز
justificatory
توجیه امیز
chimerical
هوس امیز
collusive
دسیسه امیز
sardonically
کنایه امیز
beatific
سعادت امیز
sniffy
اهانت امیز
color mixer
رنگ امیز
diverting
تفریح امیز
glamorous
طلسم امیز
caustically
بطورطعنه امیز
catastrophical
مصیبت امیز
sardonically
طعنه امیز
minatory
تهدید امیز
objurgatory
سرزنش امیز
smoothe
تعارف امیز
adulatory
تملق امیز
sophistic
سفسطه امیز
adventurously
بطورمخاطره امیز
sportiveŠetc
شوخی امیز
loving
محبت امیز
adversative
نقض امیز
affeluo'so a
عاطفه امیز
affetionate
محبت امیز
supplicatory
التماس امیز
tolerantly
مدارا امیز
afflictive
مصیبت امیز
affrontive
توهین امیز
affrontive
دشنام امیز
approbatory
تحسین امیز
amusive
تفریح امیز
admonitive
نصیحت امیز
scorner
استهزاء امیز
riskful
مخاطره امیز
repoachful
سرزنش امیز
obreptitious
خدعه امیز
absolutory
بخشش امیز
ostensive
تظاهر امیز
philosophistic
سفسطه امیز
praiseful
ستایش امیز
prankful
شوخی امیز
preachy
موعظه امیز
acclamatory
تحسین امیز
procrastinatory
طفره امیز
acrimenious
تعنه امیز
admissive
تصدیق امیز
recommendatory
توصیه امیز
magic
سحر امیز
reconciliatory
مصالحه امیز
reprehensive
ملامت امیز
revelatory
مکاشفه امیز
approbative
تحسین امیز
hubristic
اهانت امیز
funest
هلاکت امیز
fraudful
حیله امیز
fradulent
فریب امیز
insidious
دسیسه امیز
floniously
بطورخیانت امیز
felonious
خیانت امیز
felonious
جنایت امیز
disdianful
اهانت امیز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com