Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
babble
سخن نامفهوم گفتن
babbled
سخن نامفهوم گفتن
babbles
سخن نامفهوم گفتن
Other Matches
gibberish
حرف شکسته و نامفهوم نامفهوم
illegible
نامفهوم
acataletic
نامفهوم
nebulose
نامفهوم
amphibole
نامفهوم
obscurant
نامفهوم
unitelligible
نامفهوم بیمعنی
jargon
گفتار نامفهوم
jaberwocky
سخن نامفهوم
incomprehensibly
بطور نامفهوم
idioglossia
نامفهوم گویی
unmeaning
جفتگ نامفهوم
gobbledygook
سخن نامفهوم
obscuring
مبهم نامفهوم
obscures
مبهم نامفهوم
obscurer
مبهم نامفهوم
obscurest
مبهم نامفهوم
obscured
مبهم نامفهوم
obscure
مبهم نامفهوم
abracadabra
سخن نامفهوم
mumbo jumbo
سخنان نامفهوم
galimatias
سخن نامفهوم
gobbledegook
سخن نامفهوم
buzzword
حرف نامفهوم
distortion
صدای نامفهوم داشتن
distortions
صدای نامفهوم داشتن
inapprehensible
نامفهوم غیرقابل احساس
double Dutch
طناببازی دوتایی نامفهوم
maunder
بطور نامفهوم حرف زدن
distort
صدای نامفهوم از بی سیم بی قواره کردن
distorts
صدای نامفهوم از بی سیم بی قواره کردن
greet
درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
greeted
درود گفتن تبریک گفتن
greets
درود گفتن تبریک گفتن
sputter
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
What is going on here?
اینجا چه خبر است؟
[وقتی قضیه نامفهوم است]
[اصطلاح روزمره]
rehearsed
گفتن
rehearse
گفتن
tells
گفتن
let out
<idiom>
گفتن
vituperate
بد گفتن
to give utterance to
گفتن
says
گفتن
let (someone) know
<idiom>
گفتن
rehearses
گفتن
rehearsing
گفتن
viyuperate
بد گفتن
informing
گفتن
informs
گفتن
relate
گفتن
relates
گفتن
bubble
گفتن
bubbled
گفتن
bubbles
گفتن
bubbling
گفتن
telling-off
گفتن
utterance
گفتن
utterances
گفتن
pshaw
اه گفتن
saith
گفتن
tell
گفتن
inform
گفتن
say
گفتن
uttered
گفتن
mouth
گفتن
mouthed
گفتن
mouthing
گفتن
mouths
گفتن
utter
گفتن
get out
گفتن
to weep out
گفتن
iteration
گفتن
utters
گفتن
adduse
گفتن
to tell a story
گفتن
speak
سخن گفتن
commiserated
تسلیت گفتن بر
commiserate
تسلیت گفتن بر
abandoning
ترک گفتن
hyperbolize
اغراق گفتن
abandons
ترک گفتن
to bid a
وداع گفتن
reviles
ناسزا گفتن
to bid a
بدرود گفتن
commiserates
تسلیت گفتن بر
reviled
ناسزا گفتن
commiserating
تسلیت گفتن بر
to bellow out
بانعره گفتن
interjects
بطورمعترضه گفتن
abandon
ترک گفتن
interjecting
بطورمعترضه گفتن
interjected
بطورمعترضه گفتن
to bellow forth
با نعره گفتن
to talk nonsense
چرند گفتن
to a. oneself
سخن گفتن
interject
بطورمعترضه گفتن
revile
ناسزا گفتن
to bid welcome
خوشامد گفتن
to blunder out
بی فکرانه گفتن
extemporised
بالبداهه گفتن
observing
گفتن برپاداشتن
observed
گفتن برپاداشتن
observes
گفتن برپاداشتن
to talk nonsense
مهمل گفتن
to take the floor
سخن گفتن
to spoke the t.
راست گفتن
to speak through one's nose
سخن گفتن
to sigh out
با اه وحسرت گفتن
to put it on
اغراق گفتن
to pull
اغراق گفتن
to pile it on
اغراق گفتن
to throw the hatchet
اغراق گفتن
observe
گفتن برپاداشتن
belying
دروغ گفتن
extemporises
بالبداهه گفتن
extemporize
بالبداهه گفتن
extemporized
بالبداهه گفتن
to blunder out
جویده گفتن
extemporizes
بالبداهه گفتن
to draw the long
اغراق گفتن
extemporizing
بالبداهه گفتن
belie
دروغ گفتن
belied
دروغ گفتن
extemporising
بالبداهه گفتن
to draw the long bow
اغراق گفتن
belies
دروغ گفتن
to make a remark
سخن گفتن
avouch
اشکارا گفتن
twaddle
چرند گفتن
lalophobia
گفتن هراسی
lay to
دروغ گفتن
macarize
خوشابحال گفتن
mammer
بالکنت گفتن
mant
با لکنت گفتن
misstate
غلط گفتن
confides
محرمانه گفتن
confided
محرمانه گفتن
confide
محرمانه گفتن
screams
ناگهانی گفتن
screamed
ناگهانی گفتن
scream
ناگهانی گفتن
nuncupate
زبانی گفتن
whiff
دروغ گفتن
weasel
دروغ گفتن
allegorize
مثل گفتن
adulate
مدح گفتن
adduee
گفتن افهارنمودن
bootlick
تملق گفتن از
call bad names
ناسزا گفتن
doxologize
ستایش گفتن
saluting
تهنیت گفتن
salutes
تهنیت گفتن
saluted
تهنیت گفتن
salute
تهنیت گفتن
enounce
به صراحت گفتن
fabulize
افسانه گفتن
gnosticize
عرفان گفتن
weasels
دروغ گفتن
outvoice
بلندترسخن گفتن از
communing
راز دل گفتن
rejoining
در پاسخ گفتن
rejoined
در پاسخ گفتن
rejoin
در پاسخ گفتن
to say a word
سخن گفتن
speak the trurh
راست گفتن
speak the trurh
صادقانه گفتن
sweet talk
تملق گفتن
tack tall
گزاف گفتن
overstating
اغراق گفتن در
overstates
اغراق گفتن در
overstated
اغراق گفتن در
overstate
اغراق گفتن در
take leave of
بدرود گفتن با
tallyho
اهای گفتن
rejoins
در پاسخ گفتن
say a word
سخن گفتن
communes
راز دل گفتن
communed
راز دل گفتن
commune
راز دل گفتن
giggling
سخن گفتن
giggles
سخن گفتن
giggled
سخن گفتن
giggle
سخن گفتن
outvoice
موثرترسخن گفتن از
panegyrize
مدح گفتن
pass a remark
سخنی گفتن
pitch a yarn
قصه گفتن
swears
ناسزا گفتن
swear
ناسزا گفتن
rime
شعر گفتن
speaks
سخن گفتن
to talk tall
گزاف گفتن
congratulating
شادباش گفتن
fables
حکایت گفتن
fable
حکایت گفتن
To speak the truth.
حقیقت را گفتن
To get someones goat To utter blasphemies .
کفر گفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com