Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
cross block
سد کردن خط دفاعی از کنار
Other Matches
strong point
پایگاه دفاعی سنگر مستحکم دفاعی
sandbag
ایجاداستحکامات دفاعی کردن
sandbagged
ایجاداستحکامات دفاعی کردن
sandbags
ایجاداستحکامات دفاعی کردن
sandbagging
ایجاداستحکامات دفاعی کردن
break out
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
lay-bys
کنار گذاردن متروک کردن
juxtaposition
مرتب کردن موضوعات در کنار هم
lay by
کنار گذاردن متروک کردن
put by
قطع کردن کنار گذاردن
lay-by
کنار گذاردن متروک کردن
ceding parry
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
angle block
سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
c clamp
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
tiles
مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
tile
مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
defensive line
خط دفاعی
apologetic
دفاعی
backfield
خط دفاعی
defensive
دفاعی
vindicative
دفاعی
defensive war
جنگ دفاعی
rejoinders
پاسخ دفاعی
rejoinder
پاسخ دفاعی
cover
بازی دفاعی
coverings
بازی دفاعی
defense position
موضع دفاعی
odd front
خط دفاعی 4 نفره
defense information
اطلاعات دفاعی
stack the defence
ارایش دفاعی
agger
پشته ی دفاعی
backcourt
نیمه دفاعی
defense base
پایگاه دفاعی
zones
منطقه دفاعی
zone
منطقه دفاعی
defense mechanism
مکانیسم دفاعی
defensive fire
اتش دفاعی
blue line
خط دفاعی هاکی
defensive league
اتحادیه دفاعی
defensive league
اتحاد دفاعی
covers
بازی دفاعی
mixer
نوعی خط دفاعی
mixers
نوعی خط دفاعی
five man line
خط دفاعی 5 نفره
preventive war
نبرد دفاعی
defence mechanism
مکانیزم دفاعی
defensively
حالت دفاعی
defence mechanisms
مکانیزم دفاعی
first defense gun
جلوترین تیربار دفاعی
rejoinder
پاسخ دفاعی دادن
cover-ups
در لاک دفاعی فرورفتن
palest
حصار دفاعی دفاع
bump and run
نوعی مانور دفاعی
bump and go
نوعی مانور دفاعی
cover-up
در لاک دفاعی فرورفتن
back judge
داور در محوطه دفاعی
ante-mural
[e]
جان پناه دفاعی
Cashel
[استحکامات دفاعی ایرلندی]
rejoinders
پاسخ دفاعی دادن
rejoin
پاسخ دفاعی دادن
rejoined
پاسخ دفاعی دادن
decompensation
فروپاشی مکانیسمهای دفاعی
protective cover
جان پناه دفاعی
defense articles
اماد و تجهیزات دفاعی
cover up
در لاک دفاعی فرورفتن
apologist
نویسندهء رسالهء دفاعی
switch position
موضع رابط دفاعی
press
تاکتیک دفاعی فشرده
guards
حالت دفاعی شمشیرباز
apologists
نویسندهء رسالهء دفاعی
guarding
حالت دفاعی شمشیرباز
presses
تاکتیک دفاعی فشرده
guard
حالت دفاعی شمشیرباز
paler
حصار دفاعی دفاع
pale
حصار دفاعی دفاع
switch position
موضع دفاعی بینابین
defensive wrestler
کشتی گیر دفاعی
rejoins
پاسخ دفاعی دادن
defensive player
شطرنج باز دفاعی
rejoining
پاسخ دفاعی دادن
defensiveness
حالت دفاعی داشتن
bangoe gei
تکنیک دفاعی تکواندو
corrals
دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
parried
حرکت دفاعی در جنگ باسرنیزه
defensive
منطقه دفاعی شامل دروازه
parries
حرکت دفاعی در جنگ باسرنیزه
broken field
محوطه دفاعی فراسوی خط تجمع
parry
حرکت دفاعی در جنگ باسرنیزه
special pleader
متخصص تهیه لوایح دفاعی
corral
دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
prevent defence
جبهه دفاعی با استفاده از نفراضافی
corralled
دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
integrated defense
پدافند ازمناطق توام دفاعی
corralling
دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
parrying
حرکت دفاعی در جنگ باسرنیزه
chevaux de fries
[ترتیب دفاعی مانع های تیز]
seams
نقطه باز بین دو منطقه دفاعی
seam
نقطه باز بین دو منطقه دفاعی
formation
برنامه سازمان دفاعی یاتهاجمی در اغاز هر مسابقه
redoubt
موضع محصور دفاعی کوچک حفاظ استحکامات
take guard
وضع دفاعی توپزن جلو میلههای کریکت
defenceman
مدافع منطقه دفاعی غیر ازدروازه بان
audible
تعویض مانور حمله یا دفاعی در مقابل حریف
peace dividend
ازبین رفتن بودجه دفاعی دراواخر سال ۱۹۸۰
declaring
پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
declare
پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
special pleading
علم تهیه لوایح دفاعی و طرح ریزی دفاع در محکمه
declares
پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
defense emergency
مواد مورد لزوم وحیاتی پدافندی وضعیت اضطراری دفاعی یا نظامی
plene administrative preter
دفاعی مبنی بر این که مقداری از مال متوفی هنوز باقی است
plea in abatement
دفاعی که باعث معلق ماندن یابه تعویق افتادن دعوی خواهان شود
safety
بازی بیلیارد دفاعی که گویها را در جای نامناسبی برای حریف باقی می گذاردضامن تفنگ
along side
در کنار
lote
کنار
on shore
بر کنار
side aisle
کنار
lotuses
کنار
apart
کنار
lotus
کنار
verges
کنار
list
کنار
edge
: کنار
verge
کنار
rims
کنار
rim
کنار
brink
کنار
rand
کنار
bourne
کنار
border line
خط کنار
away
کنار
border
کنار
abutment
کنار
ex-
کنار
bordered
کنار
ex
کنار
edges
: کنار
along side
تا کنار
marginate
کنار
lip
کنار
lotos
کنار
bank
کنار
bordering
کنار
limit
کنار
banks
کنار
besides
کنار
marge
کنار
brim
کنار
brimmed
کنار
off
از کنار
brimming
کنار
brims
کنار
recesses
کنار
recess
کنار
waterfront
اب کنار
margins
کنار
margin
کنار
waterfronts
اب کنار
lotos eater
کنار خوار
shore
کنار دریا
lotus eater
کنار خوار
lotus-eater
کنار خوار
riverside
کنار رور
foreshore
کنار دریا
waterside
کنار دریا
lotus-eaters
کنار خوار
foreshores
کنار دریا
shelf
کنار گذاشتن
sheer
کنار رفتن
by
نزدیک کنار
withdrawal
کنار کشیدن
limbo
کنار دوزخ
coping
کنار امدن
side step
کنار رفتن
seacoast
دریا کنار
side foot
ضربه با کنار پا
sidelines
خط کنار زمین
shipside
کنار کشتی
shipboard
کنار کشتی
next
جنب کنار
to lay aside
کنار گذاشتن
lote
درخت کنار
lotos
درخت کنار
withdrawals
کنار کشیدن
shores
کنار دریا
receding
کنار کشیدن
reserves
کنار گذاشتن
Joking aside.
<idiom>
شوخی به کنار.
reserve
کنار گذاشتن
roadsides
کنار جاده
roadside
کنار جاده
overrule
کنار گذاشتن
overruled
کنار گذاشتن
overrules
کنار گذاشتن
put in
کنار امدن با
put away
کنار گذاردن
to put a way
کنار گذاشتن
pt down
کنار گذاردن
pull away
کنار گرفتن
Joking apart.
<idiom>
شوخی به کنار.
off
از روی از کنار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com