Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (28 milliseconds)
English
Persian
parried
سد کردن دفاع مستقیم
parries
سد کردن دفاع مستقیم
parry
سد کردن دفاع مستقیم
parrying
سد کردن دفاع مستقیم
Other Matches
samisch variation
واریاسیون زمیش در دفاع هندی شاه در دفاع نیمزوهندی شطرنج
dasd
Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
russian defence
دفاع پتروف نام قدیمی دفاع اسلاو
schleman defence
دفاع شلیمان در روی لوپز دفاع یانیش
basic
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
direct
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directed
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
defended
دفاع کردن
implead
دفاع کردن
asserting
دفاع کردن از
ward off
دفاع کردن
assert
دفاع کردن از
defended
دفاع کردن از
defend
دفاع کردن
defend
دفاع کردن از
pleads
دفاع کردن
defends
دفاع کردن از
pleaded
دفاع کردن
plead
دفاع کردن
say a good word for
دفاع کردن
makki
دفاع کردن
propugn
دفاع کردن از
answers
دفاع کردن
asserts
دفاع کردن از
buckler
دفاع کردن
defending
دفاع کردن از
defending
دفاع کردن
answer
دفاع کردن
fend
دفاع کردن
to defend
[from]
دفاع کردن
[از]
advocate
دفاع کردن
advocated
دفاع کردن
advocates
دفاع کردن
advocating
دفاع کردن
to make a d.
دفاع کردن
answered
دفاع کردن
to stick up for
دفاع کردن از
asserted
دفاع کردن از
deraign
دفاع کردن
answering
دفاع کردن
defends
دفاع کردن
defenses
دفاع کردن استحکامات
champions
مبارزه دفاع کردن از
champion
مبارزه دفاع کردن از
to keep at bay
دفاع کردن درمقابل
championed
مبارزه دفاع کردن از
defense
دفاع کردن استحکامات
bayed
دفاع کردن درمقابل
assert oneself
از حق خود دفاع کردن
championing
مبارزه دفاع کردن از
bay
دفاع کردن درمقابل
speak out
<idiom>
دفاع کردن از چیزی
breasts
باسینه دفاع کردن
breast
باسینه دفاع کردن
bays
دفاع کردن درمقابل
defence
دفاع کردن استحکامات
baying
دفاع کردن درمقابل
direct support
پشتیبانی مستقیم کردن
direct laying
روانه کردن مستقیم
direct command
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
to defend oneself
[against]
از خود دفاع کردن
[درمقابل]
eot geo reo
باز کردن دفاع ضربدری
mayhen
ازوسیله دفاع محروم کردن
detachment parry
دفاع با دور کردن شمشیرحریف
bield
شجاع شدن دفاع کردن
dress
اهار زدن مستقیم کردن
direct
مستقیم راست راهنمایی کردن
directed
مستقیم راست راهنمایی کردن
direct pressure
تعاقب کردن مستقیم دشمن
directs
مستقیم راست راهنمایی کردن
indirect fire
روانه کردن غیر مستقیم
dresses
اهار زدن مستقیم کردن
to act in self-defence
دفاع از خود اقدام
[حرکت]
کردن
elicitation
کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct fire sights
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
redundancy
در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
redundancies
در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
to vindicate a religion
دیانتی را بثبوت رساندن یاازان دفاع کردن
beat around the bush
<idiom>
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
regie
اداره کردن مالیات مستقیم توسطخود دولت
defense
دفاع وزارت دفاع
one on one
دفاع یارگری دفاع تک به تک
vindicate
دفاع کردن از محقق کردن
vindicating
دفاع کردن از محقق کردن
vindicates
دفاع کردن از محقق کردن
vindicated
دفاع کردن از محقق کردن
direct dyes
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
blocking
سدکردن جاده دفاع غیر عامل مسدود کردن راه دشمن
self defense
دفاع از نفس دفاع از خود یا اموال خود
mode
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
direct access storage device
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
right
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righted
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
fusion welding
اتصال دولبه فلزی به یکدیگرکه با ذوب کردن مستقیم انهاصورت میگیرد و دو فلز درهم نفوذ میکنند
isolation
مبدلی که برای جدا کردن قط عات از اتصال مستقیم با منبع تغذیه الکتریسیته اصلی به کار می رود
illumination by diffusion
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
briefed
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
one man block
تک دفاع
czech defence
دفاع چک
pleading
دفاع
answering
دفاع
parried
دفاع
answered
دفاع
parry
دفاع
parrying
دفاع
defense
دفاع
block
دفاع
blocked
دفاع
vindication
دفاع
blocks
دفاع
parries
دفاع
answer
دفاع
answers
دفاع
munition
دفاع
defending
دفاع
defenses
دفاع
defend
دفاع
defended
دفاع
defence
دفاع
defends
دفاع
fencing
دفاع
advocacy
دفاع
advocation
دفاع
uncovered
بی دفاع
tae
دفاع با پا
apologia
دفاع
apologias
دفاع
unintermediate
<adj.>
مستقیم
levelled
مستقیم
bee line
خط مستقیم
upstanding
مستقیم
leveled
مستقیم
on line
مستقیم
first-hand
مستقیم
level
مستقیم
levels
مستقیم
straight line code
کد خط مستقیم
directed
مستقیم
attributive
مستقیم
straight line code
کد مستقیم
firsthand
مستقیم
directs
مستقیم
straight line
خط مستقیم
straight line
مستقیم
straightest
مستقیم
straighter
مستقیم
righted
مستقیم
beeline
خط مستقیم
straight
مستقیم
righting
مستقیم
right
مستقیم
straightish
مستقیم
direct
<adj.>
مستقیم
two knights' defence
دفاع دو اسب
composite defense
دفاع مرکب
anti menchanized defense
دفاع ضدمکانیزه
defensible
دفاع کردنی
zone defence
دفاع منطقهای
age ake
دفاع بالارونده
uchi uke
دفاع از داخل
yogoslav defence
دفاع پیرک
achi komi
دفاع فشاری
two man block
دفاع دونفره
active defense
دفاع عامل
defensible
دفاع پذیر
penetrated
نفوذ در دفاع
open
بی دفاع واریز نش
alekhine's defence
دفاع الخین
opened
خط بازبی دفاع
daylight
نفوذ در دفاع
penetrates
نفوذ در دفاع
open
خط بازبی دفاع
legitimate defence
دفاع مشروع
closed variation
دفاع تاراش
penetrate
نفوذ در دفاع
defensible
قابل دفاع
summetrical defence
دفاع متقارن
indefensible
غیرقابل دفاع
damiano's defence
دفاع دامیانو
philidor's defence
دفاع فیلیدور
zones
دفاع منطقهای
pierce the block
شکافتن دفاع
pillsbury defence
دفاع پیلزبری
deliberate defense
دفاع بافرصت
defensive board
دفاع سبد
defense in place
دفاع در محل
defense in depth
دفاع در عمق
openings
شکافتن دفاع
parry of debate
دفاع درمنافره
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com