Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English
Persian
chairlift
سردست بلند کردن
chairlifts
سردست بلند کردن
Other Matches
sleeves
سردست
sleeve
سردست
cufflinks
دکمهی سردست
cuffing
دکمه سردست
cufflink
دکمهی سردست
cuffs
دکمه سردست
chevrons
یراق سردست
chevron
یراق سردست
sleeve
روپوش سردست
sleeves
روپوش سردست
cuff
دکمه سردست
sleeve emblem
علامت سردست
shoulder
گوشت سردست
cuffed
دکمه سردست
cuffed
سردست پیراهن مردانه
cuff
سردست پیراهن مردانه
cuffs
سردست پیراهن مردانه
cuffing
سردست پیراهن مردانه
stud
دکمه سردست دسته
clackvalve
دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
touts
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
tout
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
dirndl
نوعی دامن بلند با کمر بلند
erects
بلند کردن
heave
بلند کردن
heaved
بلند کردن
hoisted
بلند کردن
heightening
بلند کردن
to kick up
با پا بلند کردن
hoists
بلند کردن
hoist
بلند کردن
elevates
بلند کردن
erected
بلند کردن
erect
بلند کردن
erecting
بلند کردن
heists
بلند کردن
heist
بلند کردن
heighten
بلند کردن
heightened
بلند کردن
elevate
بلند کردن
throw up
بلند کردن
elevating
بلند کردن
lift
بلند کردن
lifts
بلند کردن
lifted
بلند کردن
lifting
بلند کردن
upraise
بلند کردن
to throw up
بلند کردن
walk off with
بلند کردن
exalts
بلند کردن
exalting
بلند کردن
exalt
بلند کردن
heightens
بلند کردن
craning
وسیله بلند کردن
cranes
وسیله بلند کردن
steals
بلند کردن چیزی
craned
وسیله بلند کردن
crane
وسیله بلند کردن
steal
بلند کردن چیزی
hoists
وسیله بلند کردن
lift fire
بلند کردن اتش
turn down
<idiom>
کم کردن صدای بلند
hoist
وسیله بلند کردن
soar
بلند پروازی کردن
hydraulic lift
بلند کردن اب به نیروی اب
hoisted
وسیله بلند کردن
soars
بلند پروازی کردن
soared
بلند پروازی کردن
banks
کپه کردن بلند شدن
harangues
باصدای بلند نطق کردن
hoists
بلند کردن وسایل سنگین
haranguing
باصدای بلند نطق کردن
hoisted
بلند کردن وسایل سنگین
vociferate
با صدای بلند ادا کردن
hoist
بلند کردن وسایل سنگین
bank
کپه کردن بلند شدن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
pedestal
بلند کردن ترفیع دادن
harangued
باصدای بلند نطق کردن
harangue
باصدای بلند نطق کردن
to make a dust
گردو خاک بلند کردن
raise a dust
گرد و خاک بلند کردن
shoplifting
بلند کردن جنس از مغازه
to put forth
بلند کردن نمایش دادن
pedestals
بلند کردن ترفیع دادن
lifted
بلند کردن شریک رقص اززمین
lift
بلند کردن شریک رقص اززمین
craned
باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
long ball
[شوت کردن بلند توپ]
[فوتبال]
crane
باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lay hands one someone
دست روی کسی بلند کردن
ululate
باصدای بلند ناله وزاری کردن
craning
باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lifting
بلند کردن شریک رقص اززمین
cranes
باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lifts
بلند کردن شریک رقص اززمین
bite off more than one can chew
<idiom>
با یک دست چندتا هندوانه بلند کردن
to pick up women
<idiom>
دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
jab
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
too many irons in the fire
<idiom>
بایک دست چند هندوانه بلند کردن
jabbed
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabs
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
deal lift
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
forklift
ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
jabbing
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
To vacate a house.
خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
collecting
وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
toe raise
تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
to blast something
با صدای خیلی بلند بازی کردن
[آلت موسیقی]
collects
وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
collect
وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
to go catting
[to look for sexual partners]
<idiom>
رفتن برای دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
spike
میخ بلند کف کفش فوتبالیست هاوورزشکاران میخ دار کردن میخکوب کردن
extends
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to call the roll
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
poops
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poop
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
extending
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to pick up somebody
[to find sexual partners]
بلند کردن کسی
[زنی]
[برای رابطه جنسی]
[اصطلاح روزمره]
levers
اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
lever
اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
foot pound
مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
monofilament
الیاف تک رشته بلند
[این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
shaggy ugs
فرش های با پرز بلند
[این گونه فرش علاوه بر داشتن پرز بلند در سطح فرش، دارای مقداری پرز در پشت فرش نیز می باشد و در مناطق سردسیر بافته می شود تا گرم بوده و عایق سرما در کف اتاق باشد.]
clear
دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clearer
دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clears
دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clearest
دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread
این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
pries
بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pried
بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pry
بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
sag
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
corn-effect
ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
leader
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
antilift device
ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
mouth filling
بلند
tall
قد بلند
tall
بلند
upland
بلند
skyscraper
بلند
taller
بلند
eminent
بلند
skyscrapers
بلند
taller
قد بلند
tallest
بلند
tallest
قد بلند
soaring
بلند
pointers
خط کش بلند
fortes
بلند
loftily
بلند
grandiose
بلند
vociferous
بلند
uplands
بلند
aloud
بلند
forte
بلند
loudly
بلند
highfalutin
بلند
loudspeaker
بلند گو
highs
بلند
high grown
بلند قد
highest
بلند
willowy
بلند
high
بلند
pointer
خط کش بلند
lengthwise
بلند
eton collan
بلند
high (1 9 to 36)
بلند
longs
بلند
megaphone
بلند گو
long
بلند
amplifiers
بلند گو
amplifier
بلند گو
longed
بلند
talll
قد بلند
legged
پا بلند
talll
بلند
megaphones
بلند گو
long-
بلند
longest
بلند
longer
بلند
rumbustious
بلند
loud speaker
بلند گو
towering
بلند
long splice
پیوند بلند
long term
بلند مدت
tore
علف بلند
long robe
ردای بلند
long run
بلند مدت
high rise block
ساختمان بلند
high pass
پاس بلند
high hurle
مانع بلند
anchor at short stay
لنگر بلند
high hat
کلاه بلند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com