English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (19 milliseconds)
English Persian
age سرد وسخت کردن فولاد
ages سرد وسخت کردن فولاد
Other Matches
stiffenj سفت وسخت کردن
to be round with any one با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
characteristic diagram for the steel دیاگرام مشخصه فولاد دیاگرامی که تغییر شکلهای فولاد را برحسب مقادیرمشخصه تنشهای نظیر انهانشان میدهد
carbon steel فولاد کربن یا فولاد سخت
temper steel نرم کردن فولاد
icing مسلح کردن بتون فشرده کردن فولاد
sinter بستن وسخت شدن
To be most insistent. To hold tight. سفت وسخت چسبیدن
To stand firm. To stick to ones gun. سفت وسخت ایستادن
hardening and temper بهتر کردن تشویه ی فولاد
catalepsy تصلب وسخت شدن عضلات
bluenose ادم متعصب وسخت گیر
steel face روکش کردن یا روسازی کردن با فولاد
carry the ball <idiom> قسمت مهم وسخت را به عهده داشتن
hard as nails <idiom> ازلحاظ جسمانی قوی درشت وسخت
sandalwoods چوب محکم وسخت صندل سفید
sandalwood چوب محکم وسخت صندل سفید
muscle bound دارای عضلات سفت وسخت غیر قابل ارتجاع
double standard قواعد تبعیض امیز وسخت گیرمخصوصا نسبت بجنس زن
steel wool براده فولاد برای صیقل دادن یاپاک کردن فروف
blockbusters بمب دارای قدرت تخریبی زیاد شخص یاچیز خیلی موثر وسخت
blockbuster بمب دارای قدرت تخریبی زیاد شخص یاچیز خیلی موثر وسخت
martinets ادم با انضباط وسخت گیر سخت گیری وانضباط خشک منجنیق سنگ انداز
martinet ادم با انضباط وسخت گیر سخت گیری وانضباط خشک منجنیق سنگ انداز
decarburizing گرم کردن اهن یا فولاد کربن تا دمای کافی برای سوختن یا اکسید شدن کربن
steel فولاد
cementite فولاد
oxygen converter steel فولاد ال دی
steeling فولاد
steeled فولاد
bevelled steel straight edge فولاد کج بر
steels فولاد
structrual steelwork فولاد سازهای
structrual steelwork فولاد ساختمانی
structural steel فولاد ساختمانی
structural steel فولاد سازهای
steel aloy الیاژ فولاد
overblown steel فولاد با دم زیاد
crucible steel فولاد بوتهای
crucible cast steel فولاد بوتهای
crude steel فولاد خام
cast steel فولاد خشکه
cast iron فولاد فشرده
steel aloy فولاد فشرده
angle steel فولاد نبشی
annealed steel فولاد تابدیده
flat steel فولاد تخت
beaded flats فولاد تخت
hardened steel فولاد اب دیده
wrought steel فولاد نرم
thomas steel فولاد توماس
basic converter steel فولاد توماس
bar steel فولاد شمش
shaped iron فولاد نیمرخ
shear steel فولاد قیچی
austenic steel فولاد استنیت
austenic steel فولاد استنیتیکی
cast steel فولاد ریختگی
cast steel فولاد ریخته گی
steelwork فولاد کاری
alloy steel الیاژ فولاد
corrosion resistent steel فولاد ضد زنگ
copper bearing steel فولاد مس دار
puddle steel فولاد پودل
quench and temper بهسازی فولاد
quenched and tempered steel فولاد بهساخته
composite steel فولاد مرکب
quenching of steel اب دادن فولاد
cold work steel فولاد کارسرد
clad steel فولاد نرم
alloy steel فولاد فشرده
chrome steel فولاد کروم
ingots steel فولاد شمش
alloy steel فولاد الیاژی
alloy treated steel فولاد کم الیاژ
silicon steel فولاد سیلیکاتی
toll steel فولاد ابزار
molten metal فولاد ریختگی
electric steel فولاد ابکاری
mild steel فولاد نرم
stainless steel فولاد ضد زنگ
merchant bar فولاد تجارتی
manganese steel فولاد منگان
engineering steel فولاد مهندسی
magnet steel فولاد اهنربا
hypo eutectoid steel فولاد هیپواوتکتوئیدی
machinery steel فولاد ماشینی
killed steel فولاد کشته
forging grade steel فولاد اهنگری
refined steel فولاد مصفا
free cutting steel فولاد اتومات
hypereutectoid steel فولاد هیپراوتکتوئیدی
high speed steel فولاد تندبر
magnet steel فولاد مغناطیسی
high grade steel فولاد قیمتی
hardened steel فولاد ابدار
free cutting steel فولاد خوش تراش
tempered steel فولاد ابداده
bulb angle steel فولاد نبشی غلطکی
steel engraving گراور سازی با فولاد
stainless steel فولاد زنگ نزن
silico manganese steel فولاد منگنز سیلیسیومی
i beam تیر اهن یا فولاد
rolled iron or steel فولاد نورد خورده
steel fabric بافت فولاد ساختمانی
cast steel فولاد ریخته گری
steel foundry ریخته گری فولاد
high temperature steel فولاد با ثبات حرارتی
tungsten steel فولاد تنگستن دار
ingot iron فولاد خیلی نرم
high strength steel فولاد با استحکام عالی
channels ناودان فولاد "یو" شکل
channelled ناودان فولاد "یو" شکل
engineering steel فولاد ماشین سازی
gold worked steel فولاد اصلاح شده
semi killed steel فولاد نیمه ارام
channeled ناودان فولاد "یو" شکل
automatic screw steel فولاد برش- ازاد
high quality steel فولاد با کیفیت خوب
high grade steel فولاد درجه بالا
hot pressing steel فولاد پرسکاری داغ
basic bessemer steel فولاد مقدماتی بسمر
channel ناودان فولاد "یو" شکل
hot working steel فولاد عملیات حرارتی
high carbon steel فولاد با کربن زیاد
heat treating تشویه حرارتی فولاد
channeling ناودان فولاد "یو" شکل
blister steel فولاد جوش دار
forged steel فولاد اهنگری شده
commercial structural steel فولاد ساختمان تجارتی
nickel steel فولاد نیکل دار
structural steel sheet ورق فولاد ساختمانی
permanent magnet steel فولاد اهنربای دائمی
killed steel فولاد ارام شده
plain carbon steel فولاد کربن غیرالیاژی
chrome moly steel فولاد کروم - مولیبدن
plain carbon tool steel فولاد ابزار غیرالیاژی
muck mill دستگاه نورد فولاد
puddle steel فولاد ذغال گیری
damask موج روی فولاد
siemens martin steel فولاد زیمنس مارتین
chrome nickl steel فولاد کروم - نیکل
mild sheet steel فولاد ورق نرم
iron and steel working industry صنعت اهن و فولاد
clad steel فولاد روکش شده
iron and steel works ذوی اهن و فولاد
open hearth steel فولاد زیمنس مارتین
e c s c (european coal & steel commissio جامعه ذغالسنگ و فولاد اروپا
air hardening steel فولاد هوا سخت شده
structural steel تیر فولاد یا اهن ساختمانی
mild steel ingot block قالب شمش فولاد نرم
self hardening steel فولاد خود سخت گردانی
o.h. ingot steel فولاد شمش زیمنس مارتین
nitriting steel فولاد ازت داده شده
super high speed tool steel فولاد ابزار بر فوق تند بر
oil hardening steel فولاد سخت گردانی روغنی
ingot iron o.steel فولاد کربن گیری شده
longitudinal reinforcement [فولاد گزاری طولی در بتن]
concrete cover پوشش بتنی روی فولاد
steel casting foundry ریخته گری پروفیل فولاد
ingot iron o.steel فولادبسمر فولاد زیمنس مارتین
bessemer یکی از روشهای تهیه فولاد
stainless steel فولاد مقاوم در برابر خوردگی
heat treatable steel فولاد قابل عملیات حرارتی
open hearth کوره فولاد سازی دهان باز
austenitic manganese steel فولاد منگنز دار سخت شده
deformed reinforcing steel فولاد تقویت شده تغییر شکل یافته
decalescence point دمایی که در ان تغییر شکل کریستالی در فولاد صورت میگیرد
The tongue is not steel , yet it cuts. <proverb> زبان اگر چه فولاد نیست اما برنده است .
beechive spring فلزی از جنس فولاد سخت برای نگهداشتن محل پرچ
alumetize الومینیوم روی فولاد باپیستوله تزریق شده و سپس گداخته می گردد
mechanical percentage حاصلضرب مقدار درصدهندسی در نسبت حد ارتجاعی فولاد به مقاومت محاسباتی بتن
damask سیاهی و یارنگی که براثر خوردگی روی فولاد صیقلی فاهر میشود
cold rolling عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
puddling تبدیل اهن لخته به اهن ساخته یا فولاد
palnut مهره نازکی معمولا از جنس فولاد پرس شده که بمنظورافزایش ایمنی و جلوگیری ازشل شدن مهرههای معمولی روی انها بسته میشود
geometrical percentage درصد هندسی که عبارتست ازخارج قسمت سطح مقطع فولاد به سطح مقطع بتن دریک قطعه بتن مسلح ضرب درصد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com