Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
soil
سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
soiling
سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
soils
سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
Other Matches
earths
باخاک پوشاندن
earth
باخاک پوشاندن
sawdust
باخاک اره پوشاندن پوچ
humbled to the dust
باخاک برابر
to kiss the dust
باخاک یکسان شدن
rase
باخاک یکسان کردن
mudlark
اهل کوچه کسیکه خودرا باخاک و گل می الاید
countries
مملکت
country
مملکت
per pais
بوسیله مملکت
realm
متصرفات مملکت
realms
متصرفات مملکت
external operation
عملیات خارج از مملکت
paper standard
پول رایج مملکت
ne exeat regno
دستور عدم خروج از مملکت
cession of territory
واگذار کردن اراضی مملکت
kingdom
مملکت یا کشور پادشاهی موالید
centralism
سیستم تمرکز در اداره مملکت
They have seized ( dominated) the country.
مملکت را قبضه کرده اند
decentralism
سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
eminent domain
مالکیت مطلق دولت یا پادشاه یا رئیس مملکت
marl
خاک کود باخاک اهکدار کود دادن
terrain
سرزمین
terren
سرزمین
climes
سرزمین
clime
سرزمین
eldorado
سرزمین زر
regions
سرزمین
territory
سرزمین
land n
سرزمین
mainland
سرزمین
land
سرزمین
territories
سرزمین
region
سرزمین
mother land
سرزمین مادری
land mass
سرزمین بزرگ
land masses
سرزمین بزرگ
rough country
سرزمین ناهموار
Wales
سرزمین ویلز
wildernesses
سرزمین نارام
no man's land
سرزمین بی صاحب
spatial planning
امایش سرزمین
southland
سرزمین جنوب
wilderness
سرزمین نارام
land
سرزمین عرصه
land
سرزمین دیار
terrene
زمین سرزمین
cloud-cuckoo-land
سرزمین اوهام
immeasureable land
سرزمین بیکران
cloudworld
سرزمین پریان
wonderland
سرزمین عجایب
el dorado
سرزمین زر کشورزرخیز
ice field
سرزمین یخی
canaan
سرزمین موعوداسرائیل
fertile land
سرزمین بارور
fertile land
سرزمین حاصلخیز
wonderlands
سرزمین پرنعمت
wonderlands
سرزمین عجایب
wonderland
سرزمین پرنعمت
annexation of territory
الحاق سرزمین
pluralism
عقیده مبتنی برلزوم دخالت کلی و عملی موسسات و مجامع غیر دولتی در امر اداره مملکت
mandated territory
سرزمین تحت قیمومت
ornis
کلیه مرغان یک سرزمین
occupied territory
سرزمین اشغال شده
cloud-cuckoo-land
سرزمین خواب و خیال
in iranian territory
در خاک
[سرزمین]
ایران
homeland
سرزمین پدر و مادر
dreamland
سرزمین خواب وخیال
home
سرزمین پدر و مادر
homelands
سرزمین ابا و اجدادی
homeland
سرزمین ابا و اجدادی
light latitudes
نواحی یا سرزمین دور از خط استوا
A part of Iranian territory.
بخشی از خاک ( سرزمین) ایران
shangri
شهر زیبا سرزمین دلخواه
dominion
ار 9491 این کلمه معادل "مملکت عضو جامعه ممالک مشترک المنافع بریتانیا" commonwealthcountry قرار گرفته است
avifauna
کلیه مرغان یک سرزمین پرندگان یک ناحیه
flora
کلیه گیاهان یک سرزمین گیاه نامه
wilderness
صحرا سرزمین نامسکون و رام نشده
swale
سرزمین گود و مرطوب تلوتلو خوردن
wildernesses
صحرا سرزمین نامسکون و رام نشده
fauna
کلیه جانوران یک سرزمین یایک زمان
expellee
افراد اخراجی از مملکت اخراج شدگان یا تبعید شدگان سیاسی تبعیدی
no man's land
سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
A prophet is not without honour, save in his own c.
<proverb>
یک پیامبر را همه جا ارج مى نهند جز در سرزمین و خانه خودش.
mandatory power
دولتی که قیم و سرپرست دولت یا حکومت یا سرزمین دیگری باشد
condominiums
اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
condominium
اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
letter of recall
نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
warehousing system
روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
levee en masse
عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
irredentism
نهضت استرداد منظور جنبشی است که هدف ان پیوستن قسمتی از اراضی مجاور یک کشورکه اهالی ان به زبان اهالی کشور منشاء نهضت صحبت می کنند به این مملکت باشد
coats
پوشاندن
blanketed
پوشاندن
blankets
پوشاندن
inwrap
پوشاندن
revet
پوشاندن
dresses
پوشاندن
dress
پوشاندن
belay
پوشاندن
coatings
پوشاندن
encase
پوشاندن
bestrew
پوشاندن
overcast
پوشاندن
batten down
پوشاندن
enshoud
پوشاندن
submers
پوشاندن
infold
پوشاندن
copartnership
پوشاندن
blanket
پوشاندن
sod
پوشاندن
encases
پوشاندن
emboss
پوشاندن
enclothe
پوشاندن
enshrouding
پوشاندن
enshrouds
پوشاندن
enrobe
پوشاندن
encased
پوشاندن
sods
پوشاندن
envelop
پوشاندن
enshrouded
پوشاندن
submerge
پوشاندن
incase etc
پوشاندن
submerged
پوشاندن
submerges
پوشاندن
curtains
پوشاندن
shrouded
پوشاندن
shroud
پوشاندن
enshroud
پوشاندن
clad
پوشاندن
covers
پوشاندن
obscured
پوشاندن
decks
پوشاندن
obscurer
پوشاندن
obscures
پوشاندن
decked
پوشاندن
deck
پوشاندن
lines
پوشاندن
obscurest
پوشاندن
line
پوشاندن
obscure
پوشاندن
jacket
پوشاندن
coverings
پوشاندن
cover
پوشاندن
cases
پوشاندن
shingle
پوشاندن
roofs
پوشاندن
case
پوشاندن
envelops
پوشاندن
enveloping
پوشاندن
obscuring
پوشاندن
masks
پوشاندن
coated
پوشاندن
enveloped
پوشاندن
to cover in
پوشاندن
submerging
پوشاندن
coat
پوشاندن
to cover up
پوشاندن
to d. with snow
پوشاندن
overrun
پوشاندن
overrunning
پوشاندن
mask
پوشاندن
overruns
پوشاندن
jackets
پوشاندن
clothe
پوشاندن
sheets
پوشاندن
sheet
پوشاندن
masking
پوشاندن
roof
پوشاندن
to go to the shades
پوشاندن
tog
جامه پوشاندن
resins
باصمغ پوشاندن
tarpaulins
با تارپولین پوشاندن
tarpaulin
با تارپولین پوشاندن
apparel
اراستن پوشاندن
indue
پوشاندن اراستن
balancing of portfolio
پوشاندن ریسک
mosses
باخزه پوشاندن
moss
باخزه پوشاندن
veils
چادر پوشاندن
grasses
با علف پوشاندن
grass
با علف پوشاندن
ceil
باپوشال پوشاندن
earth
با خاک پوشاندن
earths
با خاک پوشاندن
cottons
باپنبه پوشاندن
cotton
باپنبه پوشاندن
gault
با خاک رس پوشاندن
gelatinize
باژلاتین پوشاندن
glaciate
با برف یا یخ پوشاندن
cerecloth
بامشمع پوشاندن
attire
لباس پوشاندن
enfolds
بالفافه پوشاندن
overwatch
پوشاندن حرکت
overglaze
با لعاب پوشاندن
outjockey
در رسیدن پوشاندن
tins
با حلبی پوشاندن
burying
ازنظر پوشاندن
bury
ازنظر پوشاندن
raiment
ملبوس پوشاندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com