English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (6 milliseconds)
English Persian
cloudworld سرزمین پریان
Other Matches
fairyhood پریان
oberon پادشاه پریان
fairylands کشور پریان
onycha ناخن پریان
fairyland کشور پریان
faerie جهان پریان
angel dust گرد پریان
fairness منسوب به پریان
unguis ناخنک ناخن پریان میخ یاناخن
oafs بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
oaf بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
changelings بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
changeling بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
territories سرزمین
territory سرزمین
regions سرزمین
terrain سرزمین
mainland سرزمین
region سرزمین
eldorado سرزمین زر
clime سرزمین
climes سرزمین
terren سرزمین
land سرزمین
land n سرزمین
elf child بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اندمیگذارند
el dorado سرزمین زر کشورزرخیز
cloud-cuckoo-land سرزمین اوهام
Wales سرزمین ویلز
no man's land سرزمین بی صاحب
mother land سرزمین مادری
terrene زمین سرزمین
southland سرزمین جنوب
rough country سرزمین ناهموار
immeasureable land سرزمین بیکران
ice field سرزمین یخی
fertile land سرزمین بارور
spatial planning امایش سرزمین
fertile land سرزمین حاصلخیز
wonderland سرزمین عجایب
wonderlands سرزمین پرنعمت
land سرزمین دیار
land سرزمین عرصه
land masses سرزمین بزرگ
wilderness سرزمین نارام
land mass سرزمین بزرگ
wildernesses سرزمین نارام
canaan سرزمین موعوداسرائیل
annexation of territory الحاق سرزمین
wonderlands سرزمین عجایب
wonderland سرزمین پرنعمت
in iranian territory در خاک [سرزمین] ایران
homeland سرزمین پدر و مادر
home سرزمین پدر و مادر
homeland سرزمین ابا و اجدادی
homelands سرزمین ابا و اجدادی
cloud-cuckoo-land سرزمین خواب و خیال
ornis کلیه مرغان یک سرزمین
occupied territory سرزمین اشغال شده
mandated territory سرزمین تحت قیمومت
dreamland سرزمین خواب وخیال
A part of Iranian territory. بخشی از خاک ( سرزمین) ایران
soils سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
soiling سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
soil سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
shangri شهر زیبا سرزمین دلخواه
light latitudes نواحی یا سرزمین دور از خط استوا
flora کلیه گیاهان یک سرزمین گیاه نامه
wildernesses صحرا سرزمین نامسکون و رام نشده
swale سرزمین گود و مرطوب تلوتلو خوردن
wilderness صحرا سرزمین نامسکون و رام نشده
fauna کلیه جانوران یک سرزمین یایک زمان
avifauna کلیه مرغان یک سرزمین پرندگان یک ناحیه
no man's land سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
A prophet is not without honour, save in his own c. <proverb> یک پیامبر را همه جا ارج مى نهند جز در سرزمین و خانه خودش.
mandatory power دولتی که قیم و سرپرست دولت یا حکومت یا سرزمین دیگری باشد
condominiums اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
condominium اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
encroachment تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachments تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
Middle East سرزمین های میان خاور نزدیک East Near و خاور دور East Far
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com