Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
raillery
سرزنش انتقاد
Search result with all words
renouncer
سرزنش و انتقاد کننده
Other Matches
sail into
به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
censuring
انتقاد
reviewal
انتقاد
critics
انتقاد
critique
فن انتقاد
critique
انتقاد
censure
انتقاد
critiques
فن انتقاد
critic
انتقاد
critiques
انتقاد
criticism
انتقاد
criticisms
انتقاد
fustigation
انتقاد
criticalness
انتقاد
animadversion
انتقاد
censured
انتقاد
censures
انتقاد
criticized
انتقاد کردن
criticizable
انتقاد پذیر
criticizable
قابل انتقاد
critically
از روی انتقاد
diatribe
انتقاد تلخ
diatribes
انتقاد تلخ
verbalism
انتقاد لفظی
criticize
انتقاد کردن
book review
انتقاد از کتاب
gaff
انتقاد نفرین
self criticism
انتقاد از خود
slashing criticism
انتقاد سخت
hypercriticism
افراط در انتقاد
censurable
انتقاد امیز
hypercritical
مفرط در انتقاد
criticizes
انتقاد کردن
review
انتقاد کردن
criticises
انتقاد کردن
criticised
انتقاد کردن
reviews
انتقاد کردن
reviewing
انتقاد کردن
reviewed
انتقاد کردن
criticizing
انتقاد کردن
critic
انتقاد کننده
hatchet job
انتقاد غرضآمیز
hatchet jobs
انتقاد غرضآمیز
dish out
<idiom>
انتقاد کوبنده
critics
انتقاد کننده
put down
<idiom>
انتقاد کردن
tear down
<idiom>
انتقاد کردن
criticising
انتقاد کردن
criticises
مورد انتقاد قراردادن
flog
انتقاد سخت کردن
criticised
مورد انتقاد قراردادن
criticize
مورد انتقاد قراردادن
flogged
انتقاد سخت کردن
flogs
انتقاد سخت کردن
criticising
مورد انتقاد قراردادن
fustigate
کوبیدن انتقاد کردن
reviewed
بازدید انتقاد کردن
reviewing
بازدید انتقاد کردن
reviews
بازدید انتقاد کردن
criticizes
مورد انتقاد قراردادن
draw fire
<idiom>
مورد انتقاد قرارگرفتن
hypercritically
از روی انتقاد و مفرط
sacred cow
شخص مصون از انتقاد
sacred cows
شخص مصون از انتقاد
self critical
انتقاد کننده از خود
hypercritic
انتقاد سخت وموشکافی
criticized
مورد انتقاد قراردادن
review
بازدید انتقاد کردن
pull to pieces
سخت انتقاد کردن
criticizing
مورد انتقاد قراردادن
critiques
جلسه انتقاد بعد ازعملیات
to be vulnerable
[exposed]
to criticism
خود را در معرض انتقاد گذاشتن
critic report
گزارش نتیجه جلسه انتقاد
to incur a criticism
مورد انتقاد واقع شدن
to be under fire
سخت مورد انتقاد قراردادن
run down
<idiom>
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
critique
جلسه انتقاد بعد ازعملیات
pick to pieces
سخت مورد انتقاد قرار دادن
descants
اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
descant
اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
lower criticism
انتقاد نسبت به مندرجات متن کتاب مقدس
If you criticize him, it's like a red rag to a bull.
اگر از او
[مرد]
انتقاد بکنی زود بهش بر می خورد.
textualism
اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
acerbic
<adj.>
انتقاد هوشندانه و در عین حال نسبتا ظالمانه از کسی یا چیزی
reproached
سرزنش
censure
سرزنش
censured
سرزنش
expostulation
سرزنش
exprobration
سرزنش
stinger
سرزنش
repoach
سرزنش
reprehension
سرزنش
dressing-down
سرزنش
chastiesement
سرزنش
railings
سرزنش
censures
سرزنش
censuring
سرزنش
reproach
سرزنش
reproaches
سرزنش
reproaching
سرزنش
sneap
سرزنش
rail
سرزنش
railing
سرزنش
rocket
[British E]
سرزنش
condemnation
سرزنش
blamed
سرزنش
blame
سرزنش
twit
سرزنش
ratings
سرزنش
nagging
سرزنش
demerits
سرزنش
demerit
سرزنش
upbraiding
سرزنش
condemnations
سرزنش
reproofs
سرزنش
reproof
سرزنش
blames
سرزنش
blaming
سرزنش
remonstrance
سرزنش
scolding
سرزنش
twits
سرزنش
rating
سرزنش
increpation
سرزنش
vituperator
سرزنش کننده
vituperatory
سرزنش امیز
to dress down
سرزنش کردن
threap
سرزنش کردن
reprimanding
سرزنش کردن
bite someone's head off
<idiom>
سرزنش کردن
nattered
سرزنش کردن
reprehensible
سزاوار سرزنش
vituperatively
سرزنش کنان
reprimanded
سرزنش کردن
chid
سرزنش کردن
dispraise
سرزنش کردن
blamable
سزاوار سرزنش
blamable
قابل سرزنش
blameful
سزاوار سرزنش
blameworthiness
شایستگی سرزنش
call down
سرزنش کردن
call over the coals
سرزنش کردن
vituperation
بدگویی سرزنش
natter
سرزنش کردن
tongue lash
سرزنش کردن
reprimands
سرزنش کردن
taunter
سرزنش کننده
nattering
سرزنش کردن
give it to
<idiom>
سرزنش کردن
sneap
سرزنش کردن
rater
سرزنش کننده
twit
سرزنش کردن
vituperate
سرزنش کردن
twits
سرزنش کردن
reprehend
سرزنش کردن
scolder
سرزنش کننده
reprovable
شایان سرزنش
reprovingly
سرزنش کنان
railer
سرزنش کننده
reprimand
سرزنش کردن
ram (something) down one's throat
<idiom>
سرزنش کردن
repoach
سرزنش کردن
irreprehensible
سرزنش نکردنی
reproachless
سرزنش نکردنی
lash vt
سرزنش کردن
natters
سرزنش کردن
objurgation
سرزنش سخت
objurgatory
سرزنش امیز
repoachful
سرزنش امیز
sarcasm
ریشخند سرزنش
twittingly
سرزنش کنان
censure
سرزنش کردن
to get ticked off
[British E]
<idiom>
سرزنش شدن
obloquy
سرزنش افترا
to get a rocket
[British E]
<idiom>
سرزنش شدن
haze
سرزنش کردن
admonitions
سرزنش دوستانه
chide
سرزنش کردن
chided
سرزنش کردن
chides
سرزنش کردن
chiding
سرزنش کردن
rap
سرزنش سخت
raps
سرزنش سخت
berate
سرزنش کردن
reprove
سرزنش کردن
reproved
سرزنش کردن
censured
سرزنش کردن
upbraided
سرزنش کردن
censures
سرزنش کردن
upbraid
سرزنش کردن
reproving
سرزنش کردن
censuring
سرزنش کردن
trounce
سرزنش کردن
trounced
سرزنش کردن
trounces
سرزنش کردن
trouncing
سرزنش کردن
wig
سرزنش کردن
wigs
سرزنش کردن
reproves
سرزنش کردن
berated
سرزنش کردن
irreproachable
سرزنش نکردنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com