English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (28 milliseconds)
English Persian
expostulate سرزنش دوستانه کردن
expostulated سرزنش دوستانه کردن
expostulates سرزنش دوستانه کردن
expostulating سرزنش دوستانه کردن
Search result with all words
to e. with person on a thing کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
Other Matches
admonitions سرزنش دوستانه
admonition سرزنش دوستانه
sail into به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
chatting دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chatted دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chats دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chat دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
hobnobbing صحبت دوستانه کردن
warm up <idiom> دوستانه برخورد کردن
hobnob صحبت دوستانه کردن
hobnobbed صحبت دوستانه کردن
hobnobs صحبت دوستانه کردن
befriending دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriend دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriended دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
reprimanded سرزنش کردن
threap سرزنش کردن
to dress down سرزنش کردن
lash vt سرزنش کردن
rebuking سرزنش کردن
rebuke سرزنش کردن
reprimands سرزنش کردن
reprimand سرزنش کردن
rebuked سرزنش کردن
tongue lash سرزنش کردن
sneap سرزنش کردن
reprimanding سرزنش کردن
rebukes سرزنش کردن
call down سرزنش کردن
upbraid سرزنش کردن
berate سرزنش کردن
repoach سرزنش کردن
berated سرزنش کردن
upbraids سرزنش کردن
call over the coals سرزنش کردن
berates سرزنش کردن
berating سرزنش کردن
reproving سرزنش کردن
reproves سرزنش کردن
chid سرزنش کردن
reproved سرزنش کردن
reprove سرزنش کردن
upbraided سرزنش کردن
haze سرزنش کردن
censures سرزنش کردن
trounce سرزنش کردن
chide سرزنش کردن
censuring سرزنش کردن
vituperate سرزنش کردن
bite someone's head off <idiom> سرزنش کردن
censured سرزنش کردن
twits سرزنش کردن
wigs سرزنش کردن
dispraise سرزنش کردن
ram (something) down one's throat <idiom> سرزنش کردن
censure سرزنش کردن
trounced سرزنش کردن
chided سرزنش کردن
reprehend سرزنش کردن
natters سرزنش کردن
nattering سرزنش کردن
nattered سرزنش کردن
give it to <idiom> سرزنش کردن
natter سرزنش کردن
chiding سرزنش کردن
wig سرزنش کردن
chides سرزنش کردن
trouncing سرزنش کردن
trounces سرزنش کردن
twit سرزنش کردن
wite توهین سرزنش کردن
to chide somebody کسی را سرزنش کردن
to take somebody to task کسی را سرزنش کردن
rebukes توبیخ کردن سرزنش
rebuked توبیخ کردن سرزنش
rebuke توبیخ کردن سرزنش
chidden صداکردن سرزنش کردن
to tick somebody off [British E] کسی را سرزنش کردن
to tell somebody off کسی را سرزنش کردن
rebuking توبیخ کردن سرزنش
snub جلوگیری سرزنش کردن
scold زن غرولندو سرزنش کردن
snubs جلوگیری سرزنش کردن
snubbing جلوگیری سرزنش کردن
(on the) safe side <idiom> سخت سرزنش کردن
snubbed جلوگیری سرزنش کردن
to drop on سرزنش یاتنبیه کردن
scolds زن غرولندو سرزنش کردن
scolded زن غرولندو سرزنش کردن
to read one a lecture کسیرا سرزنش کردن
renouncing سرزنش یا متهم کردن
renounces سرزنش یا متهم کردن
renounced سرزنش یا متهم کردن
renounce سرزنش یا متهم کردن
to hall over the couls سرزنش یا توبیخ کردن
rants سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting سرزنش کردن یاوه سرایی
chew out (someone) <idiom> به شدت سرزنش کردن (شخصی)
ranted سرزنش کردن یاوه سرایی
ranten سرزنش کردن یاوه سرایی
skin alive <idiom> سرزنش کردن،کتک زدن
rant سرزنش کردن یاوه سرایی
taunts دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunt دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
viyuperate توهین کردن سرزنش کردن
earful <idiom> پرخاش کردن ،سرزنش کردن
blamed سرزنش کردن ملامت کردن
blames سرزنش کردن ملامت کردن
blame سرزنش کردن ملامت کردن
checks سرزنش کردن رسیدگی کردن
checked سرزنش کردن رسیدگی کردن
blaming سرزنش کردن ملامت کردن
check سرزنش کردن رسیدگی کردن
friendly دوستانه
coshes دوستانه
coshing دوستانه
coshed دوستانه
matey دوستانه
friendlier دوستانه
cosh دوستانه
amicable دوستانه
friendliest دوستانه
friendlies دوستانه
neighbourly دوستانه
blithe دوستانه
sociable دوستانه
amicably دوستانه
fraternal دوستانه
friendlily دوستانه
friendliest مسابقه دوستانه
friendly مسابقه دوستانه
accommodation bill برات دوستانه
hobnobs دوستانه خودمانی
hobnobbing دوستانه خودمانی
hobnobbed دوستانه خودمانی
out of one's shell <idiom> گفتگو دوستانه
amicable settlement تسویه دوستانه
friendlier مسابقه دوستانه
accommodation bill سفته دوستانه
friendlies مسابقه دوستانه
sporting تفریح دوستانه
chilly <adj.> غیر دوستانه
concordat توافق دوستانه
humanitarian بشر دوستانه
humanitarian نوع دوستانه
folksy دوستانه خودمانی
hobnob دوستانه خودمانی
take liberties <idiom> دوستانه رفتارکردن
kite برات دوستانه
kites برات دوستانه
gentelmen's agreement موافقتنامه دوستانه
natter صحبت دوستانه
nattered صحبت دوستانه
accommodation acceptance برات دوستانه
unfriendly غیر دوستانه
natters صحبت دوستانه
nattering صحبت دوستانه
symposiums مجلس مذاکره دوستانه
symposium مجلس مذاکره دوستانه
symposia مجلس مذاکره دوستانه
unfriendly act عمل غیر دوستانه
kaffeeklatsch صحبت دوستانه یامذاکرات غیررسمی
dealing مکاتبات و ارتباط دوستانه یا بازرگانی
to reach an amicable settlement دستیافتن به حل و فصل دوستانه [حقوق]
green PC رایانه زیست بوم دوستانه
philanthropic feelings احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
to jump up at somebody به کسی پریدن [مانند سگ دوستانه یا خوشحال]
bunting پارچه سست بافت پرچمی خطابی دوستانه
demerits سرزنش
increpation سرزنش
nagging سرزنش
upbraiding سرزنش
rating سرزنش
blaming سرزنش
reproofs سرزنش
censured سرزنش
stinger سرزنش
railing سرزنش
railings سرزنش
twit سرزنش
reproof سرزنش
twits سرزنش
scolding سرزنش
demerit سرزنش
reproach سرزنش
blame سرزنش
reproaches سرزنش
condemnations سرزنش
condemnation سرزنش
remonstrance سرزنش
sneap سرزنش
repoach سرزنش
reproached سرزنش
reprehension سرزنش
censuring سرزنش
rail سرزنش
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com