English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
English Persian
check سرزنش کردن رسیدگی کردن
checked سرزنش کردن رسیدگی کردن
checks سرزنش کردن رسیدگی کردن
Other Matches
to verify the accounts رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
sail into به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
verified رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifies رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
inquired باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquires باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquire باز جویی کردن رسیدگی کردن
check up رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
enquired باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires باز جویی کردن رسیدگی کردن
earful <idiom> پرخاش کردن ،سرزنش کردن
viyuperate توهین کردن سرزنش کردن
blame سرزنش کردن ملامت کردن
blaming سرزنش کردن ملامت کردن
blamed سرزنش کردن ملامت کردن
blames سرزنش کردن ملامت کردن
supervising برنگری کردن رسیدگی کردن
minding نگهداری کردن رسیدگی کردن به
indagate تجسس کردن رسیدگی کردن
minds نگهداری کردن رسیدگی کردن به
mind نگهداری کردن رسیدگی کردن به
supervised برنگری کردن رسیدگی کردن
supervise برنگری کردن رسیدگی کردن
supervises برنگری کردن رسیدگی کردن
berated سرزنش کردن
berates سرزنش کردن
berating سرزنش کردن
call down سرزنش کردن
call over the coals سرزنش کردن
upbraided سرزنش کردن
reprimand سرزنش کردن
lash vt سرزنش کردن
censure سرزنش کردن
rebukes سرزنش کردن
reprimanded سرزنش کردن
reprimanding سرزنش کردن
rebuked سرزنش کردن
tongue lash سرزنش کردن
sneap سرزنش کردن
bite someone's head off <idiom> سرزنش کردن
reprove سرزنش کردن
natter سرزنش کردن
nattered سرزنش کردن
upbraids سرزنش کردن
nattering سرزنش کردن
ram (something) down one's throat <idiom> سرزنش کردن
reproved سرزنش کردن
reproves سرزنش کردن
upbraid سرزنش کردن
reproving سرزنش کردن
wigs سرزنش کردن
wig سرزنش کردن
censured سرزنش کردن
rebuke سرزنش کردن
censures سرزنش کردن
censuring سرزنش کردن
threap سرزنش کردن
trounce سرزنش کردن
give it to <idiom> سرزنش کردن
berate سرزنش کردن
trounced سرزنش کردن
trounces سرزنش کردن
trouncing سرزنش کردن
natters سرزنش کردن
reprimands سرزنش کردن
chiding سرزنش کردن
rebuking سرزنش کردن
dispraise سرزنش کردن
repoach سرزنش کردن
twits سرزنش کردن
haze سرزنش کردن
twit سرزنش کردن
to dress down سرزنش کردن
chides سرزنش کردن
chided سرزنش کردن
chide سرزنش کردن
vituperate سرزنش کردن
reprehend سرزنش کردن
chid سرزنش کردن
to take somebody to task کسی را سرزنش کردن
to chide somebody کسی را سرزنش کردن
scolded زن غرولندو سرزنش کردن
to drop on سرزنش یاتنبیه کردن
snub جلوگیری سرزنش کردن
scold زن غرولندو سرزنش کردن
to tell somebody off کسی را سرزنش کردن
to tick somebody off [British E] کسی را سرزنش کردن
snubbed جلوگیری سرزنش کردن
to hall over the couls سرزنش یا توبیخ کردن
wite توهین سرزنش کردن
(on the) safe side <idiom> سخت سرزنش کردن
to read one a lecture کسیرا سرزنش کردن
snubs جلوگیری سرزنش کردن
snubbing جلوگیری سرزنش کردن
renounce سرزنش یا متهم کردن
scolds زن غرولندو سرزنش کردن
rebuke توبیخ کردن سرزنش
renouncing سرزنش یا متهم کردن
rebuked توبیخ کردن سرزنش
rebuking توبیخ کردن سرزنش
expostulate سرزنش دوستانه کردن
renounces سرزنش یا متهم کردن
renounced سرزنش یا متهم کردن
rebukes توبیخ کردن سرزنش
chidden صداکردن سرزنش کردن
expostulates سرزنش دوستانه کردن
expostulating سرزنش دوستانه کردن
expostulated سرزنش دوستانه کردن
audited رسیدگی کردن
tries رسیدگی کردن
examined رسیدگی کردن
audits رسیدگی کردن
to look in to رسیدگی کردن
look into رسیدگی کردن
auditing رسیدگی کردن
to see about رسیدگی کردن
to llok رسیدگی کردن
deal with رسیدگی کردن
verifies رسیدگی کردن
consider رسیدگی کردن
attend رسیدگی کردن
considers رسیدگی کردن
verify رسیدگی کردن
verified رسیدگی کردن
audit رسیدگی کردن
attends رسیدگی کردن
verifying رسیدگی کردن
to see to رسیدگی کردن
attending رسیدگی کردن
try رسیدگی کردن
go into رسیدگی کردن
inspected رسیدگی کردن
to do for رسیدگی کردن به
examining رسیدگی کردن
investigate رسیدگی کردن
inspects رسیدگی کردن
examine با into رسیدگی کردن
investigates رسیدگی کردن
examining با into رسیدگی کردن
inspect رسیدگی کردن
investigated رسیدگی کردن
to go into رسیدگی کردن
examined با into رسیدگی کردن
examine رسیدگی کردن
examines رسیدگی کردن
examines با into رسیدگی کردن
investigating رسیدگی کردن
inspecting رسیدگی کردن
rant سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting سرزنش کردن یاوه سرایی
skin alive <idiom> سرزنش کردن،کتک زدن
ranten سرزنش کردن یاوه سرایی
chew out (someone) <idiom> به شدت سرزنش کردن (شخصی)
rants سرزنش کردن یاوه سرایی
to go through رسیدگی کردن گذشتن از
audit ممیزی رسیدگی کردن
attends توجه یا رسیدگی کردن
attend توجه یا رسیدگی کردن
attending توجه یا رسیدگی کردن
audits ممیزی رسیدگی کردن
auditing ممیزی رسیدگی کردن
audited ممیزی رسیدگی کردن
think over <idiom> با دقت رسیدگی کردن
look into <idiom> رسیدگی یا وارسی کردن
prejudge بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudged بدون رسیدگی قضاوت کردن
cut both ways <idiom> به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
prejudges بدون رسیدگی قضاوت کردن
to go into the matter به این مطلب رسیدگی کردن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
to w up a company امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
to go to رسیدگی کردن انجام دادن
prejudging بدون رسیدگی قضاوت کردن
taunt دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to e. with person on a thing کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
taunting دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
spot checks سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot check سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
to revisit a criminal case [judicial proceedings] یک پرونده جنایی [رسیدگی قضائی] را بازدید کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to check off رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
defferential assets هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com