English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (5 milliseconds)
English Persian
joint stock سرمایه مشترک
Search result with all words
pool ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
joint adventure سرمایه گذاری مشترک
joint venture سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
joint venture سرمایه گذاری مشترک
Other Matches
common divisor مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
supply price of capital قیمت عرضه سرمایه اصطلاح کینز در رابطه باهزینه سرمایه گذاری
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
capital stock سهام سرمایه سهامی که به عنوان سرمایه به شرکت اورده میشود
capital consumption allowance کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
joint نیروهای مشترک عملیات مشترک
subscriber مشترک روزنامه وغیره مشترک
subscribers مشترک روزنامه وغیره مشترک
liquidity trap سرمایه گذاری بسیار کم بوده و سرمایه گذاران ترجیح میدهند که دارائیهای خود رابه شکل پول نقد نگاه دارند
capitalization تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
disinvestment سرمایه گذاری منفی سرمایه برداری
multiplier principle اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
financiers سرمایه دار سرمایه گذار
financier سرمایه دار سرمایه گذار
capital gain منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
capitalism کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
residential investments سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
desired investment سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
overcapitalization سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
collapse capitalism فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
registered capital سرمایه به ثبت رسیده سرمایه ثبت شده
capital program برنامه سرمایه گذاری برنامه تولید سرمایه
marginal utility of capital مطلوبیت نهائی سرمایه فایده نهائی سرمایه
marxist economics نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
cobb doglas production function ر کار بتوان کشش تولید نسبت به عامل سرمایه . اگرحاصلجمع کششهای فوق برابر 1 باشد تابع تولیدهمگن درجه 1 و مجموعه عوامل سرمایه و کار ثابت است و اگر بزرگتراز 1 باشدبازده کل صعودی و اگرکوچکتراز 1 باشد بازده کل نزولی است
senses حس مشترک
conjoint مشترک
participants مشترک
participant مشترک
party lines خط مشترک
sensed حس مشترک
party line خط مشترک
subscriber مشترک
sense حس مشترک
subscribers مشترک
subscriber's line خط مشترک
commonalities مشترک
commonality مشترک
common user مشترک
common مشترک
joint مشترک
commonest مشترک
commoners مشترک
intercommon حق مشترک
held in common مشترک
joint committee کمیسیون مشترک
co-authors نویسندهی مشترک
joint costs هزینه مشترک
interfaces سطح مشترک
co-author نویسندهی مشترک
joint costs هزینههای مشترک
EEC بازار مشترک
intercommunion ارتباط مشترک
intercommunion اقدام مشترک
interrelation مناسبات مشترک
joint account حساب مشترک
joint adventure تجارت مشترک
collective مشترک عمومی
insurance certificate بیمه مشترک
joint command فرماندهی مشترک
halvers نیمه مشترک
joint command یکان مشترک
joint declaration بیانیه مشترک
rachis دیرک مشترک
bottom layer لایه مشترک
party parpet جانپناه مشترک
joint zone منطقه مشترک
tenancy in common استیجار مشترک
jointly owned property مال مشترک
party line مرز مشترک
party lines مرز مشترک
my and his father پدر مشترک من و او
mutual responsibility مسئوولیت مشترک
mutual interests منافع مشترک
mutual debts دیون مشترک
line termination circuit اتصال مشترک
local subscriber مشترک داخلی
commonwealth مشترک المنافع
joint supply عرضه مشترک
joint demand تقاضای مشترک
joint exercise تمرین مشترک
joint exercise مانور مشترک
trunk circuit معبر مشترک
joint force نیروی مشترک
joint ownership مالکیت مشترک
telephone subscriber مشترک تلفنی
synergy عمل مشترک
subscriber's station مرکز مشترک
subscriber's number شماره مشترک
joint products محصولات مشترک
subscriber's line خط متعلق به مشترک
subscriber's cable کابل مشترک
joint resolution تصمیم مشترک
joint services خدمات مشترک
joint shares سهام مشترک
joint staff ستاد مشترک
commonwealths مشترک المنافع
condominiums تسلط مشترک
co-operation کار مشترک
collaboration کار مشترک
cooperation کار مشترک
cooperative work کار مشترک
co-operation همکاری مشترک
collaboration همکاری مشترک
cooperation همکاری مشترک
common area ناحیه مشترک
Common Market بازار مشترک
condominiums حاکمیت مشترک
condominiums مالکیت مشترک
condominiums حکومت مشترک
common wall دیوار مشترک
condominium تسلط مشترک
condominium حاکمیت مشترک
condominium مالکیت مشترک
condominium حکومت مشترک
combined publications نشریات مشترک
cooperative work همکاری مشترک
factors عامل مشترک
intersections فصل مشترک
intersection فصل مشترک
coefficients عامل مشترک
coefficient عامل مشترک
common multiple مضرب مشترک
common progarm برنامه مشترک
common language زبان مشترک
common gender جنس مشترک
common trait ویژگی مشترک
joint مشترک الحاقی
joint ستاد مشترک
commonest مشترک اشتراکی
commoners مشترک اشتراکی
common مشترک اشتراکی
common factor عامل مشترک
common fate سرنوشت مشترک
common fronties مرز مشترک
factor عامل مشترک
caveat subscriptor اخطار به مشترک
subscriber line خط مشترک [مخابرات]
commonweal مشترک المنافع
common denominators مخرج مشترک
common fraction مخرج مشترک
complex fraction برخه مشترک
meant میان مشترک
complex fraction مخرج مشترک
party wall دیوار مشترک
party walls دیوار مشترک
cenotrope گرایش مشترک
concerted action عمل مشترک
co insurance بیمه مشترک
common wealth مشترک المنافع
common storage حافظه مشترک
coinsurance بیمه مشترک
interface سطح مشترک
coenotrope گرایش مشترک
interfaces وجه مشترک
interface وجه مشترک
common denominator مخرج مشترک
middling جمله مشترک
common emitter circuit مدار امیتر مشترک
common factor variance پراکنش عامل مشترک
line termination circuit مدار مشترک تلفنی
epicene مشترک بین دو جنس
common ion effect اثر یون مشترک
gold pool صندوق مشترک طلا
local subscriber مشترک تلفنی محلی
collectivism سیستم اقتصادی مشترک
lowest common multiple کوچکترین مضرب مشترک
common emitter با ساتع کننده مشترک
law of common fate قانون سرنوشت مشترک
jointure دارایی مشترک زن و شوهر
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
joint chief of staff رئیس ستاد مشترک
common collector circuit مدار کلکتور مشترک
common collector با جریان روب مشترک
common user net work شبکه مخابراتی مشترک
common base circuit مدار یا پایه مشترک
common wealth ممالک مشترک المنافع
common wealth ملل مشترک المنافع
joint enterprise موسسه اقتصادی مشترک
joint amphibious operations عملیات مشترک اب خاکی
joint strategic objectives هدفهای مشترک استراتژیکی
consolidated table of allowance جدول سهمیه مشترک
interfacical polymerization بسپارش در سطح مشترک
interosculate صفات مشترک داشتن
interosculation همانندی باصفات مشترک
common d. مقسوم علیه مشترک
jcs رئیس ستاد مشترک
joint account حساب بانکی مشترک
joint tenants اجاره داران مشترک
joint tenancy اجاره داری مشترک
joint task force گروه رزمی مشترک
collective call sign معرف مشترک یکانها
osculate صفات مشترک داشتن
co-star نقش مشترک داشتن
interrelates مناسبات مشترک داشتن
interrelate مناسبات مشترک داشتن
interfaces دفتر مشترک قسمتها
interface دفتر مشترک قسمتها
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com