Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (40 milliseconds)
English
Persian
deposit
سرمایه گذاری کردن
deposits
سرمایه گذاری کردن
fund
سرمایه گذاری کردن
funded
سرمایه گذاری کردن
invest
سرمایه گذاری کردن
invested
سرمایه گذاری کردن
investing
سرمایه گذاری کردن
invests
سرمایه گذاری کردن
Search result with all words
pool
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
overcapitalize
بیش از حد سرمایه گذاری کردن
recapitalize
سرمایه گذاری مجدد کردن
To put money into somethings.
درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
Other Matches
residential investments
سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
desired investment
سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
overcapitalization
سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
cooperative scorer
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
unintended investment
سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
supply price of capital
قیمت عرضه سرمایه اصطلاح کینز در رابطه باهزینه سرمایه گذاری
liquidity trap
سرمایه گذاری بسیار کم بوده و سرمایه گذاران ترجیح میدهند که دارائیهای خود رابه شکل پول نقد نگاه دارند
disinvestment
سرمایه گذاری منفی سرمایه برداری
multiplier principle
اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
investments
سرمایه گذاری
capitalization
سرمایه گذاری
invests
سرمایه گذاری
invest
سرمایه گذاری
investment
سرمایه گذاری
invested
سرمایه گذاری
investing
سرمایه گذاری
enterprise
سرمایه گذاری
finances
سرمایه گذاری
finance
سرمایه گذاری
financing
سرمایه گذاری
financed
سرمایه گذاری
enterprises
سرمایه گذاری
reinvestment
سرمایه گذاری مجدد
national investment
سرمایه گذاری ملی
financial investment
سرمایه گذاری مالی
propensity to invest
گرایش به سرمایه گذاری
investment mulliplier
ضریب سرمایه گذاری
investment institutions
موسسات سرمایه گذاری
overinvestment
سرمایه گذاری بیش از حد
over investment
سرمایه گذاری بیش از حد
investment opportunities
امکانات سرمایه گذاری
investment banks
بانکهای سرمایه گذاری
industrial investment
سرمایه گذاری صنعتی
opportunity to invest
فرصت سرمایه گذاری
investment cost
هزینه سرمایه گذاری
net investment
سرمایه گذاری خالص
investment function
تابع سرمایه گذاری
induced investment
سرمایه گذاری القائی
primary investment
سرمایه گذاری اولیه
fixed investment
سرمایه گذاری ثابت
actual investment
سرمایه گذاری واقعی
capital output ratio
ضریب سرمایه گذاری
social investment
سرمایه گذاری اجتماعی
capital outlay
ارزش سرمایه گذاری
foreign investment
سرمایه گذاری خارجی
malinvestment
سرمایه گذاری نامناسب
yield of invested capital
بازده سرمایه گذاری
share holding
سرمایه گذاری در سهام
gross investment
سرمایه گذاری ناخالص
real investment
سرمایه گذاری واقعی
capital investment
سرمایه گذاری ثابت
replacement investment
سرمایه گذاری جانشینی
rate of investment
نرخ سرمایه گذاری
investment plan
برنامه سرمایه گذاری
joint adventure
سرمایه گذاری مشترک
joint venture
سرمایه گذاری مشترک
autonomous investment
سرمایه گذاری مستقل
capital program
برنامه سرمایه گذاری برنامه تولید سرمایه
useful life of an investment
عمر مفیع یک سرمایه گذاری
intended investment
سرمایه گذاری مورد انتظار
investment
مبلغ سرمایه گذاری شده
net fixed investment
سرمایه گذاری ثابت خالص
investment in human capital
سرمایه گذاری در نیروی انسانی
marginal return of investment
بازدهی نهائی سرمایه گذاری
net foreign investment
خالص سرمایه گذاری خارجی
investments
مبلغ سرمایه گذاری شده
marginal propensity to invest
میل نهائی به سرمایه گذاری
margin efficiency of investment
بازده نهایی سرمایه گذاری
international investment
سرمایه گذاری بین المللی
marginal efficiency of investment
کارائی نهائی سرمایه گذاری
investment multiplier
ضریب فزاینده سرمایه گذاری
deeping of capital
پایه گذاری اساسی سرمایه
investiture
سرمایه گذاری دادن امتیاز
holding company
شرکت سرمایه گذاری درسهام
holding company
شرکت در سرمایه گذاری درسهام
investitures
سرمایه گذاری دادن امتیاز
don't put all your eggs in one basket
<idiom>
[تمام منابعت رو یک جا سرمایه گذاری نکن]
marginal efficiency of investment schedu
نمودار کارائی نهائی سرمایه گذاری
capitalized value
درامد حاصله از سرمایه گذاری در یک سال
outlay
مبلغ سرمایه گذاری شده خرج
planned investment
سرمایه گذاری برنامه ریزی شده
investment
مواد قالب گیری بسته سرمایه گذاری
investments
مواد قالب گیری بسته سرمایه گذاری
induced investment
سرمایه گذاری که پاسخگوی تغییرات و تحولات درامد ملی باشد
plow back
عایدات حاصله از کسب وکاررا برای سرمایه گذاری مجددکنار گذاردن
crowding out effect
نرخ بهره را بالامیبرد و سبب کاهش هزینههای سرمایه گذاری خصوصی در اقتصاد میشود
over capitalised
براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
acceleration principle
براساس این اصل سرمایه گذاری متناسب است با تغییرات تولید که بارابطه زیر بیان می گردد : Y * A = I
capitalization
تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
submarginal land
زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
joint venture
سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
fuze
ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
capital stock
سهام سرمایه سهامی که به عنوان سرمایه به شرکت اورده میشود
capital consumption allowance
کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
financier
سرمایه دار سرمایه گذار
financiers
سرمایه دار سرمایه گذار
capital gain
منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
capitalism
کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
invest
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
fuzing
چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
capitalize
سرمایه جمع کردن
capitalizing
سرمایه جمع کردن
capitalizes
سرمایه جمع کردن
capitalized
سرمایه جمع کردن
capitalised
سرمایه جمع کردن
capitalising
سرمایه جمع کردن
capitalises
سرمایه جمع کردن
stripping
نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
deeping of capital
عمق پیدا کردن سرمایه
load
پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
loads
پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
synthesising
هم گذاری کردن
synthesize
هم گذاری کردن
synthesizing
هم گذاری کردن
synthesised
هم گذاری کردن
synthesized
هم گذاری کردن
synthesizes
هم گذاری کردن
synthesises
هم گذاری کردن
to sow mines
مین گذاری کردن
mining
مین گذاری کردن
cost
قیمت گذاری کردن
tracklaying
شنی گذاری کردن
christened
نام گذاری کردن
load
خرج گذاری کردن
load
ذخیره گذاری کردن
punctuate
نقطه گذاری کردن
mark
علامت گذاری کردن
christen
نام گذاری کردن
loads
ذخیره گذاری کردن
paragraphs
فاصله گذاری کردن
loads
خرج گذاری کردن
point
نقطه گذاری کردن
marks
علامت گذاری کردن
paginate
صفحه گذاری کردن
christens
نام گذاری کردن
to lay the track
ریل گذاری کردن
punctuating
نقطه گذاری کردن
punctuates
نقطه گذاری کردن
punctuated
نقطه گذاری کردن
primming
چاشنی گذاری کردن
paragraph
فاصله گذاری کردن
charges
خرج گذاری کردن شارژ کردن
charge
خرج گذاری کردن شارژ کردن
mark
نمره گذاری کردن علامت
crowns
تاج گذاری کردن پوشاندن
crown
تاج گذاری کردن پوشاندن
marks
نمره گذاری کردن علامت
wattle
نرده گذاری کردن بستن
point
نقطه گذاری کردن ممیز
paged
صفحات را نمره گذاری کردن
loading
خرج گذاری کردن سلاح
pages
صفحات را نمره گذاری کردن
page
صفحات را نمره گذاری کردن
color codig
علامت گذاری کردن مهمات
finances
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finance
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
to overcapitalize a company
سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
punctuated
نشان گذاری کردن نقطه دار
discrete
الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
to lodge a complaint
عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
punctuate
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuating
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates
نشان گذاری کردن نقطه دار
milestone
بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
milestones
بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
marginal utility of capital
مطلوبیت نهائی سرمایه فایده نهائی سرمایه
registered capital
سرمایه به ثبت رسیده سرمایه ثبت شده
collapse capitalism
فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
punctuation marks
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation mark
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
to boondoggle
[American English]
پول و وقت تلف کردن
[برای پروژه ای با سرمایه دولت بخاطر انگیزه سیاسی]
tick mark
علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
misprision
گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
cobb doglas production function
ر کار بتوان کشش تولید نسبت به عامل سرمایه . اگرحاصلجمع کششهای فوق برابر 1 باشد تابع تولیدهمگن درجه 1 و مجموعه عوامل سرمایه و کار ثابت است و اگر بزرگتراز 1 باشدبازده کل صعودی و اگرکوچکتراز 1 باشد بازده کل نزولی است
to space out letters
[text]
فاصله گذاری
[بین حروف را بیشتر کردن]
[رایانه شناسی ]
[چاپ]
tetragraph
کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
intensive cultivation
اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
mined
مین گذاری کردن عمل کردن به صورت مین
mines
مین گذاری کردن عمل کردن به صورت مین
mine
مین گذاری کردن عمل کردن به صورت مین
public
روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
mine watching
عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
weather board
تخته گذاری کردن تخته بندی کردن
zeroes
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
asset
سرمایه
capital intensive
سرمایه بر
fund
سرمایه
equities
سرمایه
capital
سرمایه
turn over
سرمایه
equity
سرمایه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com