Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
common fate
سرنوشت مشترک
Search result with all words
law of common fate
قانون سرنوشت مشترک
Other Matches
joint venture
سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
common divisor
مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
joint
نیروهای مشترک عملیات مشترک
subscriber
مشترک روزنامه وغیره مشترک
subscribers
مشترک روزنامه وغیره مشترک
cooperative scorer
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
fate
سرنوشت
fates
سرنوشت
kismet
سرنوشت
destinies
سرنوشت
predestination
سرنوشت
doom
سرنوشت بد
destination
سرنوشت
die
سرنوشت
lot
سرنوشت
destinations
سرنوشت
destiny
سرنوشت
the weird sisters
سرنوشت
manifest destiny
سرنوشت ملی
parcae
سه خدای سرنوشت
portion
سرنوشت قسمت
allotments
سرنوشت تقدیر
portions
سرنوشت قسمت
fatalism
سرنوشت باوری
allotment
سرنوشت تقدیر
fatalist
معتقد به سرنوشت
fatalism
اعتقاد به سرنوشت
depth
بازیگر سرنوشت ساز
to turn the scales
سرنوشت ساختن
[موقعیتی]
deciding
امتیاز سرنوشت ساز
run-offs
مسابقه سرنوشت ساز
run-off
مسابقه سرنوشت ساز
run off
مسابقه سرنوشت ساز
ice
امتیاز سرنوشت ساز
to be the clincher
سرنوشت ساختن
[موقعیتی]
depths
بازیگر سرنوشت ساز
karma
سرنوشت مراسم دینی
a fateful mistake
اشتباهی سرنوشت ساز
his fate is sealed
سرنوشت اوازقبل معلوم گردیده
heart of stone
<idiom>
شخصیت با یک سرنوشت وخوی بی رحم
take in stride
<idiom>
خودرا به باد سرنوشت دادن
seal one's fate
سرنوشت کسی را به بدی معلوم کردن
dole
سرنوشت تقسیم پول یا غذا در فواصل معین
predestinate
قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
destine
مقدر کردن سرنوشت معین کردن
subscriber's line
خط مشترک
conjoint
مشترک
participant
مشترک
commonalities
مشترک
party lines
خط مشترک
held in common
مشترک
participants
مشترک
intercommon
حق مشترک
party line
خط مشترک
common user
مشترک
commonality
مشترک
common
مشترک
commoners
مشترک
joint
مشترک
commonest
مشترک
subscribers
مشترک
subscriber
مشترک
sensed
حس مشترک
sense
حس مشترک
senses
حس مشترک
joint ownership
مالکیت مشترک
joint products
محصولات مشترک
joint adventure
تجارت مشترک
joint exercise
مانور مشترک
joint exercise
تمرین مشترک
joint demand
تقاضای مشترک
joint command
یکان مشترک
joint declaration
بیانیه مشترک
joint costs
هزینه مشترک
joint costs
هزینههای مشترک
joint committee
کمیسیون مشترک
joint command
فرماندهی مشترک
co-operation
همکاری مشترک
joint account
حساب مشترک
joint force
نیروی مشترک
concerted action
عمل مشترک
complex fraction
برخه مشترک
complex fraction
مخرج مشترک
commonweal
مشترک المنافع
common wealth
مشترک المنافع
common wall
دیوار مشترک
common trait
ویژگی مشترک
cooperative work
همکاری مشترک
cooperation
همکاری مشترک
interrelation
مناسبات مشترک
intercommunion
اقدام مشترک
intercommunion
ارتباط مشترک
joint staff
ستاد مشترک
insurance certificate
بیمه مشترک
cooperative work
کار مشترک
halvers
نیمه مشترک
collaboration
همکاری مشترک
common storage
حافظه مشترک
joint resolution
تصمیم مشترک
rachis
دیرک مشترک
subscriber's cable
کابل مشترک
subscriber's line
خط متعلق به مشترک
subscriber's number
شماره مشترک
subscriber's station
مرکز مشترک
synergy
عمل مشترک
telephone subscriber
مشترک تلفنی
EEC
بازار مشترک
tenancy in common
استیجار مشترک
subscriber line
خط مشترک
[مخابرات]
trunk circuit
معبر مشترک
co-author
نویسندهی مشترک
co-authors
نویسندهی مشترک
party parpet
جانپناه مشترک
co-operation
کار مشترک
joint services
خدمات مشترک
joint shares
سهام مشترک
cooperation
کار مشترک
joint stock
سرمایه مشترک
joint supply
عرضه مشترک
collaboration
کار مشترک
line termination circuit
اتصال مشترک
joint zone
منطقه مشترک
jointly owned property
مال مشترک
local subscriber
مشترک داخلی
mutual debts
دیون مشترک
mutual interests
منافع مشترک
mutual responsibility
مسئوولیت مشترک
my and his father
پدر مشترک من و او
common progarm
برنامه مشترک
party line
مرز مشترک
coenotrope
گرایش مشترک
party wall
دیوار مشترک
co insurance
بیمه مشترک
coinsurance
بیمه مشترک
common fraction
مخرج مشترک
common denominators
مخرج مشترک
common denominator
مخرج مشترک
condominiums
تسلط مشترک
condominiums
حاکمیت مشترک
condominiums
مالکیت مشترک
combined publications
نشریات مشترک
condominiums
حکومت مشترک
common area
ناحیه مشترک
condominium
تسلط مشترک
party walls
دیوار مشترک
commonwealth
مشترک المنافع
party lines
مرز مشترک
commonwealths
مشترک المنافع
collective
مشترک عمومی
interfaces
سطح مشترک
interfaces
وجه مشترک
interface
سطح مشترک
interface
وجه مشترک
bottom layer
لایه مشترک
middling
جمله مشترک
caveat subscriptor
اخطار به مشترک
cenotrope
گرایش مشترک
meant
میان مشترک
condominium
حاکمیت مشترک
condominium
مالکیت مشترک
coefficients
عامل مشترک
factor
عامل مشترک
joint
ستاد مشترک
commonest
مشترک اشتراکی
intersection
فصل مشترک
common factor
عامل مشترک
commoners
مشترک اشتراکی
common
مشترک اشتراکی
intersections
فصل مشترک
common gender
جنس مشترک
factors
عامل مشترک
common fronties
مرز مشترک
coefficient
عامل مشترک
condominium
حکومت مشترک
common multiple
مضرب مشترک
Common Market
بازار مشترک
joint
مشترک الحاقی
common language
زبان مشترک
fate
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fates
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
interrelating
مناسبات مشترک داشتن
jointure
دارایی مشترک زن و شوهر
interrelates
مناسبات مشترک داشتن
lowest common multiple
کوچکترین مضرب مشترک
joint venture
سرمایه گذاری مشترک
local subscriber
مشترک تلفنی محلی
line termination circuit
مدار مشترک تلفنی
interfaces
دفتر مشترک قسمتها
interrelate
مناسبات مشترک داشتن
joint strategic objectives
هدفهای مشترک استراتژیکی
co-stars
نقش مشترک داشتن
co-star
نقش مشترک داشتن
common denominator
مخرج مشترک
[ریاضی]
digital subscriber line
[DSL]
خط مشترک دیجیتال
[مخابرات ]
interrelated
دارای مناسبات مشترک
subscriber's loop
حلقه متعلق به مشترک
shared paranoid disorder
اختلال پارانویایی مشترک
interface
دفتر مشترک قسمتها
party parpet
دست انداز مشترک
osculate
صفات مشترک داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com