Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
shake up
سرهم بندی دگرگونی
shake-up
سرهم بندی دگرگونی
shake-ups
سرهم بندی دگرگونی
Other Matches
botchery
سرهم بندی
fiddle around
<idiom>
سرهم بندی
tinkers
سرهم بندی
snow job
سرهم بندی
tinkering
سرهم بندی
tinkered
سرهم بندی
tinker
سرهم بندی
patchery
سرهم بندی
patching
سرهم بندی
flimflam
سرهم بندی کردن
jerry build
سرهم بندی کردن
identikit
سرهم بندی شده
slub
سرهم بندی کردن
bunlge
سرهم بندی کردن
ersatz
سرهم بندی شده
identikits
سرهم بندی شده
railroads
سرهم بندی کردن
bungling
سرهم بندی کردن
bungles
سرهم بندی کردن
bungle
سرهم بندی کردن
bungled
سرهم بندی کردن
patch panel
تابلوی سرهم بندی
patchboard
تخته سرهم بندی
railroad
سرهم بندی کردن
to knock together
سرهم بندی کردن
patch cord
سیم سرهم بندی
what a pretty mess he made
خوب سرهم بندی کرد
foozle
بدزدن سرهم بندی کردن
to patch up
خواباندن سرهم بندی کردن
slubber
نخ نیم تاب سرهم بندی کردن
fudging
نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudges
نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudge
نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudged
نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
assembly line
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly lines
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
to huddle up a piece of work
کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
bollix
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
pasting
سر هم کردن سرهم بندی کردن
pasted
سر هم کردن سرهم بندی کردن
pastes
سر هم کردن سرهم بندی کردن
paste
سر هم کردن سرهم بندی کردن
alteration
دگرگونی
catabolism
دگرگونی
otherness
دگرگونی
mutations
دگرگونی
metamorphosis
دگرگونی
move
دگرگونی
mutation
دگرگونی
shift
دگرگونی
vicissitude
دگرگونی
U-turns
دگرگونی
changed
دگرگونی
variation
دگرگونی
transformation
دگرگونی
change
دگرگونی
changing
دگرگونی
changes
دگرگونی
contrariety
دگرگونی
variations
دگرگونی
U-turn
دگرگونی
metabolism
دگرگونی متابولیزم
tranformable
دگرگونی پذیر
transformism
دگرگونی گرایی
transmutable
دگرگونی پذیر
metabolisms
دگرگونی متابولیزم
changeovers
دگرگونی کامل
metachromatism
دگرگونی رنگ
future shock
اضطراب دگرگونی
ecocline
بوم دگرگونی
alteration switch
گزینه دگرگونی
changeover
دگرگونی کامل
troposhere
کره دگرگونی تروپوسفر
ecological change
دگرگونی بوم شناختی
variation
وابسته به تغییرو دگرگونی
variations
وابسته به تغییرو دگرگونی
changes
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
commutable
دگرگونی پذیر قابل تبدیل
phonology
دانش دگرگونی صدا در زبان
endomorphism
رویش از روپوست درون دگرگونی
endomorphy
رویش از روپوست درون دگرگونی
energy operates changes
نیرو مایه دگرگونی است
change
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
changing
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
changed
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
reformer
پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
reformers
پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
it is insusceptible of change
اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
end to end
سرهم پیوسته
assemble
سرهم کردن
awkward
سرهم بند
successive
پشت سرهم
assembled
سرهم کردن
assembles
سرهم کردن
seriate
پشت سرهم
patches
سرهم کردن
blow-by-blow
پشت سرهم
consecutive
<adj.>
پشت سرهم
blow by blow
پشت سرهم
patch
سرهم کردن
consecutive
پشت سرهم
successive
<adj.>
پشت سرهم
sequential
<adj.>
پشت سرهم
tinkerer
سرهم بند
in quick succession
تندپشت سرهم
tandom
پشت سرهم
bursts
پشت سرهم
flimfalmmer
سرهم بند
burst
پشت سرهم
at a stretch
پشت سرهم
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
tandem computers
کامپیوترهای پشت سرهم
arcade
طاقهای پشت سرهم
burst mode
وضعیت پشت سرهم
burst mode
وجه پشت سرهم
day and night
<idiom>
شب وروز پشت سرهم
seriate
پشت سرهم اوردن
chain smoker
کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
chain-smoker
کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
piece part
قطعه سرهم و جدا نشدنی
chain-smokers
کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
He is a chain smoker.
پشت سرهم سیگار می کشد
i wrote letter a letter
چندین کاغذ پشت سرهم نوشتم
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
telescopic
دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
packaging
ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
defense classification
طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
classification
طبقه بندی رده بندی
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
wording
جمله بندی کلمه بندی
lineaments
طرح بندی صورت بندی
lineament
طرح بندی صورت بندی
classifications
طبقه بندی رده بندی
fugues
قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
fugue
قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
regrade
تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
non procedural language
زبان برنامه سازی که دستورات را پشت سرهم اجرا نمیکند و نه توابع فراخوان را
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
fugal
وابسته به قطعهای موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند نوعی ماشین پشم خشک کن
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
line astern
صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
security classification
طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
black designation
علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
continuous
ارسال داده سریع که در آن کلمات داده همزمان نیستند ولی به سرعت پشت سرهم می آیند
transparent
نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
transparently
نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
randem
پشت سرهم گردونهای که سه اسب پشت سر هم انرابکشند
single file
صف نظامی که یکی یکی پشت سرهم باشند
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
insulation testing apparatus
دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
unitized load
بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
approach formation
صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
army class manager activity
سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
phasing
مرحله بندی مرحله بندی عملیات
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
black concept
علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
phased attack
تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
alignments
صف بندی
patching
سر هم بندی
queing
صف بندی
alignment
صف بندی
trimerous
سه بندی
queuing
صف بندی
funiculars
بندی
taping
ته بندی
laced
بندی
lapping
اب بندی
sealing off
اب بندی
commisural
بندی
waterproofing
اب بندی
commissural
بندی
funicular
بندی
seal
اب بندی
striation
خط بندی
mud sill
ته بندی
nailed up
سر هم بندی
humidity insulation
نم بندی
articular
بندی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com