English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (7 milliseconds)
English Persian
processional سروددسته جمعی
Other Matches
coaction عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
aggregative جمعی
mass جمعی
masses جمعی
massing جمعی
collective bargaining جمعی
additive جمعی
additives جمعی
plural جمعی
collective جمعی
collective mind ذهن جمعی
collective ownership مالکیت جمعی
collective protection حفافت جمعی
collective responsibility مسئوولیت جمعی
collective agreement توافق جمعی
collective دسته جمعی
processional دسته جمعی
aggregate function عمل جمعی
aggregate operator عملگر جمعی
ensembles دسته جمعی
ensemble دسته جمعی
social دسته جمعی
collectedness جمعی حواس
collective behavior رفتار جمعی
collective goods کالاهای جمعی
collective liability بدهی جمعی
collective self reliance خوداتکائی جمعی
collective unconscious ناهشیار جمعی
mass hysteria هیستری جمعی
scrutin deliste رای جمعی
sum check مقابله جمعی
sum term لفظ جمعی
en masse دسته جمعی
communal دسته جمعی
all together دسته جمعی
in company دسته جمعی
in chorus دسته جمعی
mass education اموزش جمعی
cumulative error خطای جمعی
gunners جمعی توپخانه
gunner جمعی توپخانه
mass communication ارتباط جمعی
mass contagion سرایت جمعی
collective bargaining معامله جمعی
power play حمله دسته جمعی
collective security تامین دسته جمعی
mass media وسایل ارتباط جمعی
gang punch منگنه دسته جمعی
nonoperating strength جمعی غیرفعال در یکان
in mass بطور دسته جمعی
volley bombing شلیک دسته جمعی
permanent party جمعی دایمی یکان
collective fire اتش دسته جمعی
certes خاطر جمعی تحقیق
infantrymen جمعی پیاده نظام
ingrow بطور دسته جمعی
genocide کشتار دسته جمعی
teamwork کار دسته جمعی
infantryman جمعی پیاده نظام
processions حرکت دسته جمعی
salvo فریاد دسته جمعی
picnics دسته جمعی خوردن
picnics گردش دسته جمعی
picnicked دسته جمعی خوردن
picnicked گردش دسته جمعی
salvoes فریاد دسته جمعی
picnic دسته جمعی خوردن
paratroopers جمعی یکان چترباز
picnic گردش دسته جمعی
paratrooper جمعی یکان چترباز
volley شلیک بطوردسته جمعی
polls اخذرای دسته جمعی
poll اخذرای دسته جمعی
procession حرکت دسته جمعی
volleys شلیک بطوردسته جمعی
volleying شلیک بطوردسته جمعی
volleyed شلیک بطوردسته جمعی
polled اخذرای دسته جمعی
gang days روزهایی که بمصلامیروندومناجات جمعی میخوانند
fluttering بال زنی دسته جمعی
flutter بال زنی دسته جمعی
synergism کار توام ودسته جمعی
scot ant lot جریمه یامالیات دسته جمعی
flutters بال زنی دسته جمعی
fluttered بال زنی دسته جمعی
social increment افزایش ناشی از کار جمعی
social decrement کاهش ناشی از کار جمعی
parading تظاهرات عملیات دسته جمعی
gang دسته جمعی عمل کردن
parade تظاهرات عملیات دسته جمعی
paraded تظاهرات عملیات دسته جمعی
gangs دسته جمعی عمل کردن
parades تظاهرات عملیات دسته جمعی
callective note بیانیه یا یادداشت دسته جمعی
formicarm زندگی دسته جمعی موریانه
formicary زندگی دسته جمعی موریانه
part song آواز دسته جمعی بدون ساز
acapella اواز دسته جمعی بسبک کلیسایی
collective جمعی پخش یکجای اخبار هواشناسی
collective bargaining مذاکرات دسته جمعی کارمندان با کارفرما
anthems سرودی که دسته جمعی در کلیسا میخوانند
collectivism وسایل تولید دسته جمعی ومشترک
We are living in the age of mass communication. ما در دوران ارتباطات جمعی زندگی می کنیم.
gang week هفتهای سه روزدران بمصلامیروندومناجات جمعی میخوانند
embarrassing clanger [British E] اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
terpsichore رب النوع رقص واوازهای دسته جمعی
embarrassing blunder اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
faux pas اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
gaffe اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
anthem سرودی که دسته جمعی در کلیسا میخوانند
convocation جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
choir بصورت دسته جمعی سرود خواندن هم سرایان
choirs بصورت دسته جمعی سرود خواندن هم سرایان
strophe چرخش هنگام رقص همراه با اوازدسته جمعی
antistrophe حرکت از چپ براست نمایشگران هنگام اواز دسته جمعی
to go on a picnic بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
litanies مناجات ودعای دسته جمعی بطور سوال وجواب
litany مناجات ودعای دسته جمعی بطور سوال وجواب
head stock راهنمای عملیات ورزشی دسته جمعی در مدارس وغیره
frankpledge مسئولیت دسته جمعی افراد مالیات پرداز یک ناحیه
round robin (letter) <idiom> نامهای که دست جمعی نوشته شود (هرگوشه آن بوسیله شخصی)
fcc شبکههای تلفنی و رسانههای ارتباط جمعی میان ایالتی میباشد
polygarchy حکومتی که به دست عده زیادی اداره شود حکومت جمعی
symbion موجود زندهای که بصورت دسته جمعی یا همزیستی زندگی کند
collectivism اعتقاد به این مسئله که جامعه باید به وسیله مساعی جمعی وهمکاری همه احاد ان اداره شود
poussette رقص دسته جمعی دایره وار رقص چوبی
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
tenancy in common حالتی که جمعی با عناوین مختلف در اداره ملکی شرکت داشته باشند بدون ان که به وحدت مالکیت ان خللی وارد اید مدت اجاره
collective bargaining مذاکرات دسته جمعی مذاکرات بین موسسات متشکل از کارگران و کارفرمایان برای بهبود کار
collective guarantee مسئولیت دسته جمعی مسئولیت تضامنی
exodus مهاجرت مهاجرت دسته جمعی
addition عمل جمعی که نتیجه در محل یکی از عملوندهای عمل جمع ذخیره میشود یعنی روی مقدار قبلی آن نوشته میشود
additions عمل جمعی که نتیجه در محل یکی از عملوندهای عمل جمع ذخیره میشود یعنی روی مقدار قبلی آن نوشته میشود
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
collective goods کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com