Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English
Persian
chortle
سرودوتسبیح خواندن
chortled
سرودوتسبیح خواندن
chortles
سرودوتسبیح خواندن
chortling
سرودوتسبیح خواندن
Other Matches
lilts
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilt
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
read head
هد خواندن راس خواندن
head crash
برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extends
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
lip read
لب خواندن
rhapsodiz
خواندن
misread
بد خواندن
intoning
خواندن
intones
خواندن
intoned
خواندن
lip-read
لب خواندن
lip-reads
لب خواندن
misreads
بد خواندن
misreading
بد خواندن
recitations
از بر خواندن
read
خواندن
reads
خواندن
recitation
از بر خواندن
intone
خواندن
reading age
سن خواندن
to take lessons
یا خواندن
readings
خواندن
reading
خواندن
beatified
مبارک خواندن
beatifies
مبارک خواندن
to song a song
سرود خواندن
to go to school
درس خواندن
to read out
بلند خواندن
to throw down the glove
بمبارزه خواندن
unreadable
غیرقابل خواندن
unreadable
نامستحق خواندن
To misread the facts . To infer wrongly .
کور خواندن
to glance
بشتاب خواندن
to fling down the gauntlet
بمبارزه خواندن
cite
به دادگاه خواندن
cited
به دادگاه خواندن
cites
به دادگاه خواندن
citing
به دادگاه خواندن
peruse
بدقت خواندن
perused
بدقت خواندن
peruses
بدقت خواندن
numerate
خواندن یاشمردن
to bid d. to
بمبارزه خواندن
to call to witness
بگواهی خواندن
perusing
بدقت خواندن
brag
رجز خواندن
bragged
رجز خواندن
bragging
رجز خواندن
brags
رجز خواندن
chitter
اواز خواندن
beatify
مبارک خواندن
read pulse
تپش خواندن
cantillate
با اواز خواندن
bastardize
حرامزاده خواندن
read/write
خواندن- نوشتن
readability
قابلیت خواندن
reading disability
ناتوانی در خواندن
reading habit
عادت خواندن
reading quotient
بهر خواندن
lulls
لالایی خواندن
criminate
مجرم خواندن
criminiate
مرجم خواندن
nondestructive read
خواندن غیرمخرب
parallel reading
خواندن موازی
psalmodize
زبور خواندن
quirister
باجمع خواندن
destructive read
خواندن مخرب
r/w
خواندن- نوشتن
raw head
نوک خواندن
read head
نوک خواندن
lulling
لالایی خواندن
lulled
لالایی خواندن
lull
لالایی خواندن
scans
با وزن خواندن
scanned
با وزن خواندن
scan
با وزن خواندن
readout
خواندن بازخواندن
lullaby
لالایی خواندن
lullabies
لالایی خواندن
misreads
غلط خواندن
misreading
غلط خواندن
misread
غلط خواندن
trill
با تحریر خواندن
trilled
با تحریر خواندن
trills
با تحریر خواندن
reading rate
سرعت خواندن
reading speed
سرعت خواندن
reading readiness
امادگی خواندن
reading span
فراخنای خواندن
reading station
ایستگاه خواندن
spells
پی بردن به خواندن
spelled
پی بردن به خواندن
spell
پی بردن به خواندن
rhapsodiz
از بر خواندن سرودن
beatifying
مبارک خواندن
rehearsals
تمرین از بر خواندن
to read wrong
اشتباه
[ی]
خواندن
read strobe
بارقه خواندن
boasts
رجز خواندن
rehearsal
تمرین از بر خواندن
readable
قابل خواندن
boasted
رجز خواندن
boast
رجز خواندن
sing
تصنیف اواز خواندن
sing
سرود خواندن سراییدن
sings
سرود خواندن سراییدن
sings
تصنیف اواز خواندن
psalms
سرود مذهبی خواندن
when reading a book
در حال خواندن کتابی
chanted
سرود یا اهنگ خواندن
chanting
سرود یا اهنگ خواندن
chants
سرود یا اهنگ خواندن
recited
با صدایی موزون خواندن
recites
با صدایی موزون خواندن
bidden
خواندن پیشنهاد دادن
reciting
با صدایی موزون خواندن
psalm
سرود مذهبی خواندن
chant
سرود یا اهنگ خواندن
to get wise to someone
<idiom>
دست کسی را خواندن
read write privilege
امتیاز خواندن- نوشتن
read write head
نوک خواندن و نوشتن
read write cycle
چرخه خواندن و نوشتن
read restore cycle
چرخه خواندن و ترمیم
recite
با صدایی موزون خواندن
to read over something
چیزی را کاملا خواندن
to read through something
چیزی را کاملا خواندن
he took to books
پرداخت به کتاب خواندن
photodigital memory
خواندن چند بار
paganize
کافرو زندیق خواندن
orate
نطق کردن خواندن
nondestructive
خواندن غیر مخرب
nonoverlap processing
روشی که به وسیله ان خواندن
read/write head
نوک خواندن / نوشتن
invites
خواندن وعده گرفتن
invited
خواندن وعده گرفتن
invite
خواندن وعده گرفتن
the three r's
خواندن ونوشتن وحساب
skim
بطور سطحی خواندن
skimmed
بطور سطحی خواندن
skims
بطور سطحی خواندن
reemploy
دوباره بخدمت خواندن
studies
درس خواندن خوانش
study
درس خواندن خوانش
studying
درس خواندن خوانش
vocal
اوازی ویژه خواندن
vocals
اوازی ویژه خواندن
to serve with a summons
با خواست برگ خواندن
speak one's piece
<idiom>
فکر کسی را خواندن
to choir a hymn
سرودی راباهم خواندن
see through
<idiom>
فکر کسی را خواندن
To read someone s mind (thoughts).
فکر کسی را خواندن
literacy
سواد خواندن ونوشتن
literacy
قادر به خواندن بودن
direct read after write
خواندن مستقیم پس از نوشتن
to tune up
خواندن ونواختن اغازکردن
to study for the bar
درس حقوق خواندن
to strike up
خواندن یازدن اغازکردن
to pipe up
زدن یا خواندن اغاز کردن
praelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
prelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
to read off
از روی چیزی خواندن بلندخواندن
to spell out
بزحمت خواندن یا هجی کردن
rwm
حافظه خواندن و نوشتن emory
to read over something
چیزی را از اول تا آخر خواندن
scatter read gather write
خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
singsong
بطور یکنواخت یا یک وزن خواندن
to read through something
چیزی را از اول تا آخر خواندن
choir loft
جای مخصوص خواندن کلیسا
t i. afauit to a person
کسی را خطا کار خواندن
he cannot read or write
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
he could read the future
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
monroe diagnostic reading test
ازمون تشخیص خواندن مونرو
machine readable
قابل خواندن توسط ماشین
ortorian
کسیکه شرکت در خواندن بنماید
image interpreter
متخصص خواندن عکس هوایی
sight read
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-reading
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
To drum something into someones head .
مطلبی را به گوش کسی خواندن
burn the midnight oil
<idiom>
تا دیر وقت درس خواندن
sight-reads
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight read
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reads
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reading
بدون مطالعه قبلی خواندن
He cant reade let alone write.
خواندن هم بلد نیست چه رسد به نوشتن
cleanest
که از زمان خواندن تغییری نکرده است
addressed memory
حافظه خواندن،نوشتن
[علوم کامپیوتر]
RAM
[random access memory]
حافظه خواندن،نوشتن
[علوم کامپیوتر]
recall
فرا خواندن احضار لغو کردن
cleaned
که از زمان خواندن تغییری نکرده است
recalled
فرا خواندن احضار لغو کردن
recalls
فرا خواندن احضار لغو کردن
to swot
[British E]
for an exam
فشرده درس خواندن
[برای امتحانی]
to mug up
[British E]
for an exam
فشرده درس خواندن
[برای امتحانی]
clean
که از زمان خواندن تغییری نکرده است
to cram
فشرده درس خواندن
[برای امتحانی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com