Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (7 milliseconds)
English
Persian
high jinks
سروصدا و شادی
Other Matches
vociferous
پر سروصدا
romps
سروصدا
blatancy
سروصدا
romped
سروصدا
romp
سروصدا
romping
سروصدا
fussing
سروصدا
fusses
سروصدا
small-town
کم سروصدا
brabble
سروصدا
zippy
طر سروصدا
insidiously
بی سروصدا
vociferance
سروصدا
slumb
بی سروصدا
slumberous
بی سروصدا
slumbery
بی سروصدا
slumbrous
بی سروصدا
stramash
سروصدا
vociferant
پر سروصدا
fussed
سروصدا
fuss
سروصدا
noise
سروصدا
noises
سروصدا
messan
ادم پر سروصدا
clamours
غوغا سروصدا
clamouring
غوغا سروصدا
clamoured
غوغا سروصدا
clamour
غوغا سروصدا
swash
سروصدا جریان اب
The noise died down.
سروصدا ها خوابید
rave-ups
مهمانی پر سروصدا
eclat
سروصدا زیاد
rave-up
مهمانی پر سروصدا
clamor
غوغا سروصدا
bruit
گزارش سروصدا
explosion
بیرون ریزی سروصدا
explosions
بیرون ریزی سروصدا
hell
سروصدا راه انداختن
doodling
فریفتن سروصدا کردن
The noise kept me awake .
سروصدا نگذاشت بخوابم
razzmatazz
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
hoopla
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
carnival
[American E]
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
funfair
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
shivaree
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
doodle
فریفتن سروصدا کردن
razzamatazz
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
hustle and bustle
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
doodles
فریفتن سروصدا کردن
rave-ups
کنسرت پر سروصدا و پرهیجان
doodled
فریفتن سروصدا کردن
rave-up
کنسرت پر سروصدا و پرهیجان
To make a racket.
سروصدا راه انداختن ( جنجال )
I wI'll achieve my purpose (goals) quietly.
بی سروصدا منظورم راعملی خواهم کرد
What are those strange noises?
این سروصدا های عجیب وغریب چیست ؟
pleasance
شادی
curvet
شادی
exultation
شادی
joyance
شادی
revelery
شادی
glee
شادی
joys
شادی
joy
شادی
capers
شادی
capered
شادی
rejoicings
شادی
gaiety
شادی
caper
شادی
gala
شادی
joyless
بی شادی
airiness
شادی
jubilation
شادی
rejoicing
شادی
galas
شادی
revel
شادی کردن
joys
شادی کردن
joie de vivre
زیست شادی
joy
شادی کردن
cock-a-hoop
شادی کنان
fool's paradise
شادی احمقانه
jubilee
روز شادی
merriment
ابراز شادی
mirth
نشاط شادی
jubilees
روز شادی
happiness
شادی خوشنودی
exultance
وجد و شادی
jubilate
فریاد شادی
breezy
شادی بخش
mirthfulness
شادی ونشاط
plaudit
هلهله شادی
effervescence
طراوت و شادی
acclamation
تحسین و شادی
reveled
شادی کردن
reveling
شادی کردن
revelled
شادی کردن
revelling
شادی کردن
revels
شادی کردن
banzai
هلهله شادی
joyously
از روی شادی
f.mirth
شادی جشن
exulted
شادی کردن وجدکردن
exult
شادی کردن وجدکردن
with rejoicings and embraces
با شادی و فریاد هورا
ovations
شادی وسرور عمومی
ovation
شادی وسرور عمومی
exults
شادی کردن وجدکردن
tragicomedies
دارای حزن و شادی
exulting
شادی کردن وجدکردن
elation
ترفیع سرفرازی شادی
To be in raptures . To be overjoyed .
غرق در شادی بودن
carnival
کاروان شادی جشن
tragicomedy
دارای حزن و شادی
gleefully
از روی شادی و خوشحالی
they returned in triumph
شادی کنان برگشتند
carnivals
کاروان شادی جشن
He was transported with joy.
از شادی درپوست نمی گنجید
capered
از روی شادی جست وخیزکردن
capers
از روی شادی جست وخیزکردن
whoopla
عیاشی و شادی پر سرو صدا
to be psyched for somebody
[American E]
در شادی کسی سهیم شدن
to be glad for somebody's sake
در شادی کسی سهیم شدن
caper
از روی شادی جست وخیزکردن
to be pleased for somebody
در شادی کسی سهیم شدن
to overcrow one's rival
از پیروزی بر حریف شادی کردن
jobilate
شادی کردن از خوشی فریاد زدن
She was transported with joy .
شادی تمام وجودش را فرا گرفت
fly in the ointment
<idiom>
یک چیز کوچک که شادی را بههم بزند
gee whiz
<idiom>
بافریاد شادی خود رانشان دادن
kirmess
جشن وعیدسالیانهای که ........وفریادهای شادی برپامی کنند
inequality operator
نشانه بیان عدم شادی دو متغیر یا دو مقدار
mardi gras
سه روز قبل از چهارشنبه توبه کاتولیک ها که دراستان لویزیانا کاروان شادی حرکت میکند
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'.
هفته آینده کانال
[تلویزیون]
را برای قسمت دیگری از
{ساعت شادی}
تنظیم کنید.
Sophrosyne
وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
to triumph over the enemy
برشکست دشمن شادی کردن بر دشمن پیروز شدن
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
rejoices
شادی کردن وجد کردن
rejoice
شادی کردن وجد کردن
rejoicingly
شادی کنان وجد کنان
rejoiced
شادی کردن وجد کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com