English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (12 milliseconds)
English Persian
truck سروکار داشتن با
trucked سروکار داشتن با
trucking سروکار داشتن با
trucks سروکار داشتن با
Search result with all words
treat بحث کردن سروکار داشتن با
treated بحث کردن سروکار داشتن با
treats بحث کردن سروکار داشتن با
Other Matches
alethiology قسمتی از منطق که باحقیقت سروکار دارد
paleozoology شعبهای از دیرین شناسی که باسنگواره ها وجانوران فسیل شده سروکار دارند
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lack کم داشتن
bear داشتن
having داشتن
owned داشتن
own داشتن
relieve داشتن
owning داشتن
lacks کم داشتن
lacked کم داشتن
relieving داشتن
monogyny داشتن یک زن
relieves داشتن
possessing داشتن
bear در بر داشتن
wanted کم داشتن
doubts شک داشتن
owns داشتن
intercommon داشتن
possesses داشتن
lackvt کم داشتن
bears در بر داشتن
bears داشتن
possess داشتن
have داشتن
to have داشتن
redolence بو داشتن
to hold داشتن
to go hot تب داشتن
want کم داشتن
doubt شک داشتن
doubted شک داشتن
doubting شک داشتن
to possess داشتن
to be in a f. تب داشتن
to have possession of داشتن
to hold a meeting داشتن
to have f. تب داشتن
to be feverish تب داشتن
desiring میل داشتن
reside اقامت داشتن
aspire هوش داشتن
provides مقرر داشتن
loathe نفرت داشتن از
in a hurry <idiom> عجله داشتن
up to <idiom> بستگی داشتن به
send ارسال داشتن
aspire ارزو داشتن
resided اقامت داشتن
resides اقامت داشتن
withheld دریغ داشتن
withholding دریغ داشتن
withholds دریغ داشتن
take kindly to <idiom> دوست داشتن
loathed نفرت داشتن از
loathes نفرت داشتن از
varies فرق داشتن
vary فرق داشتن
contesting اعتراض داشتن بر
contested اعتراض داشتن بر
contest اعتراض داشتن بر
adjudge مقرر داشتن
contests اعتراض داشتن بر
lends معطوف داشتن
in the cards <idiom> انتظار داشتن
in common <idiom> مسئولیت داشتن
correlate همبستگی داشتن
correlates همبستگی داشتن
correlating همبستگی داشتن
sends ارسال داشتن
in a rush <idiom> عجله داشتن
lend معطوف داشتن
espousing عقیده داشتن به
espouses عقیده داشتن به
minding در نظر داشتن
apprehends بیم داشتن
apprehending بیم داشتن
apprehended بیم داشتن
espouse عقیده داشتن به
espoused عقیده داشتن به
apprehend بیم داشتن
in a jam <idiom> مشکل داشتن
sends اعزام داشتن
cherish گرامی داشتن
aspiring هوش داشتن
aspiring ارزو داشتن
aspires هوش داشتن
aspires ارزو داشتن
aspired هوش داشتن
provide مقرر داشتن
cherishing گرامی داشتن
send گسیل داشتن
cherished گرامی داشتن
sends گسیل داشتن
cherishes گرامی داشتن
sending ارسال داشتن
sending اعزام داشتن
sending گسیل داشتن
send اعزام داشتن
aspired ارزو داشتن
stinks تعفن داشتن
disguised نهان داشتن
disguise نهان داشتن
to be there وجود داشتن
to stop [doing something] نگاه داشتن
to think [of] عقیده داشتن
disguises نهان داشتن
disguising نهان داشتن
stink تعفن داشتن
exists وجود داشتن
existed وجود داشتن
exist وجود داشتن
resembling شباهت داشتن
resembles شباهت داشتن
resembled شباهت داشتن
resemble شباهت داشتن
differs فرق داشتن
differing فرق داشتن
differed فرق داشتن
differ فرق داشتن
occupying مشغول داشتن
occupy مشغول داشتن
occupies مشغول داشتن
retain نگاه داشتن
expects چشم داشتن
expecting چشم داشتن
expected چشم داشتن
expect چشم داشتن
keeps نگاه داشتن
keep نگاه داشتن
retained نگاه داشتن
to follow دنباله داشتن
to continue دنباله داشتن
retains نگاه داشتن
retaining نگاه داشتن
hears خبر داشتن
attend حضور داشتن
hear خبر داشتن
tolerates طاقت داشتن
tolerated طاقت داشتن
tolerate طاقت داشتن
vibrating ارتعاش داشتن
vibrates ارتعاش داشتن
vibrated ارتعاش داشتن
vibrate ارتعاش داشتن
scoots سرعت داشتن
scooting سرعت داشتن
scooted سرعت داشتن
scoot سرعت داشتن
deserves استحقاق داشتن
tolerating طاقت داشتن
implies دلالت داشتن
abominating تنفر داشتن
abominates تنفر داشتن
abominated تنفر داشتن
abominate تنفر داشتن
withhold دریغ داشتن
contradicts تناقض داشتن با
contradicted تناقض داشتن با
contradict تناقض داشتن با
implying دلالت داشتن
imply دلالت داشتن
to hold [to have] نگه [داشتن]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com